تبليغاتX
بباید ستایش نمود عشق را

بباید ستایش نمود عشق را

رها از تهی بودن روزها

«از زماني كه انسان تمام اجزاء تن خويش را مي شناسد جسم، او را كمتر نگران مي كند. هر كس مي داند كه روح از فعاليت ماده ي خاكستري مغز پديدار مي شود. دوگانگي تن و روان كه در پشت عبارات علمي پنهان مي شد امروز پيشداوري ناباب و به راستي خنده آوري بيش نيست.»

جملات فوق از كتاب بار هستي ميلان كوندراست كه رماني با دغدغه‌هاي فلسفي است. داستان از منظر داناي كل مفسر روايت مي‌شود و به بازگو كردن سرگذشت چند خانواده مي‌پردازد.

« از كودكي هميشه پرسشهاي يكساني به ذهن ترزا خطور مي كند. زيرا پرسش هاي واقعا با اهميت را فقط يك كودك مي تواند مطرح كند. در واقع هميشه ساده ترين پرسشها با اهميت ترين پرسش هاست و پاسخي براي آنها وجود ندارد و پرسشي كه نتوان به آن پاسخ داد، مانعي است كه فراتر از آن نمي توان رفت. به عبارت ديگر پرسشهايي كه نمي توان به آنها جواب درست داد همان چيزي است كه محدوديتهاي امكانات بشري را نشان مي‌دهد و مرزهاي هستي ما را تعيين مي كند.»

جالب ديدم كه با جملات فلسفي فوق با خانم ترزا كه يكي از شخصيتهاي رمان است آشنا شويد.

يكي از زوجهايي كه رمان به زندگي آنها پرداخته ترزا و توما هستند. مطلب خاص قابل ذكر پيرامون زندگي اين دو زوج شك ترزا به توماست كه گاه با دليل و گاه بي دليل است. در همين جا ايرادي به اثر وارد است كه تمام شخصيتهايش بيش از حد باور، خودآگاه هستند و بر ضعفهاي شخصي اي كه در ناخودآگاه ذهنشان جا خوش كرده، احاطه دارند. مثلا در جايي از كتاب آمده:

« ترزا با خود مي گفت آشنايي آنها از آغاز مبتني بر يك اشتباه بوده است. كتاب آناكارنينا كه در آن روز زير بغل داشت و به وسيله‌ي آن توما را فريب داده بود، يك كارت شناسايي ساختگي بيش نبود. آنها متقابلا و به رغم دوست داشتن همديگر يك جهنم براي خود آفريده بودند. يكديگر را واقعا دوست داشتند و بنابراين تقصير از خودشان و رفتارشان يا احساسات خطا ناپذيرشان نبود، بلكه به روشني از عدم تجانس آنها ناشي مي شد زيرا توما قوي و او ضعيف بود.»

در تمام طول كتاب نويسنده از روانكاوي شخصيتهايش بهره مي‌جويد و در برخي جاها مخصوصا از صفحه‌ي 220 به بعد آشكارا مخاطب را مورد خطاب قرار مي‌دهد و مخاطب متوجه مي‌شود اين نويسنده است كه دارد شخصيتها را روانكاوي مي‌كند اما تا قبل از اين صفحه نويسنده براي روانكاوي شخصيتها مطالبي را كه از ناخودآگاه آنها عنوان مي‌كند، به آگاهي خود ايشان نسبت مي‌دهد و اين مسئله باعث مي شود كه سبك روايت كاملا يك دست و يك جور نباشد.

ترزا به دليل اين شك مدام با كابوسهاي شبانه دست و پنجه نرم مي‌كند. كابوسهاي ترزا يكي از شاهكارهاي خلق خواب است كه خوب است توسط نويسندگان جوان مورد مطالعه قرار بگيرد. اين كابوسها همگي با ساختار خواب نوشته شده‌اند، در معدود جاهايي از اثر كابوسها بدون حلقه‌ي انفصال از واقعيت بازگو مي‌شوند ولي ساختار خواب به قدري خوب درآمده كه مخاطب به هيچ وجه شك نمي‌كند كه ممكن است اين بخشي از اتفاقات واقعي زندگي شخصيتها باشد. يكي از اين كابوسها، كابوس كوه سنگي است. ترزا خواب مي‌بيند كه توما او را به كوه سنگي مي‌برد و به دست مردي مي‌سپارد. مرد براي او توضيح مي‌دهد كه در اين كوه آنها متولي انجام مرگهاي اختياري هستند. او به ترزا مي‌گويد در صورتي كه واقعا مايل به مرگ اختياري باشد به او شليك خواهد شد. ترزا به خاطر اين كه به خواست توما جواب منفي ندهد قبول مي‌كند و كنار درختي كه متقاضيان مرگ اختياري جلوي آن مي‌ايستند تا به آنها شليك شود در انتظار مي‌ماند اما ديري نمي‌گذرد كه فرياد مي‌زند كه مردن خواست قلبي اش نيست.

نويسنده عشق بين توما و ترزا را اين جور تفسير مي‌كند:

«عشق آنها معماري شگفت انگيز بي قرينه اي است كه فقط بر اعتماد مطلق به وفاداري ترزا استوار است مانند قصر مجللي كه فقط روي يك ستون بنا شده باشد.»

اما در خلال اثر مي‌بينيم كه اين قصر مجلل بر يك ستون به قدري سنگيني مي‌كند كه ستون در هم مي‌شكند:

«ترزا مي خواست فقط چند دقيقه در خانه ي مهندس بماند، فقط يك فنجان قهوه بنوشد و احساس كند كه تا مرز بي وفايي پيش رفتن چگونه است سپس وقتي مهندس كوشيد او را در ميان بازوان خود بگيرد همان طور كه به مرد تفنگ به دست روي كوه سنگي نه گفته بود به او خواهد گفت: "نه اين خواست من نيست."»

اما ترزا در هنگام عمل نمي‌تواند به مهندس نه بگويد و كابوس فاش شدن خيانتش به توما هم بر كابوسهاي ديگرش افزوده مي‌شود.

زوج ديگري كه رمان به آنها مي‌پردازد سابينا و فرانز هستند. فرانز مردي است متاهل كه هيچ علاقه اي به زن رسمي خود ندارد و معشوقه‌اش سابينا دختري زيبا و شيطان است كه به نقاشي هم علاقه دارد.

در خلال معرفي اين زوج پي مي‌بريم كه نويسنده كم و بيش دغدغه‌هايي در مورد تفاوت نگاه جامعه به زن و مرد نيز دارد:

« در يكي از ملاقاتهايش ، فرانز با لحني خاص به او گفته بود: "سابينا شما يك زن هستيد." او نمي فهميد چرا فرانز اين خبر را جدي و رسمي و با لحني كه كريستوف كلمب در موقع ديدن ساحل آمريكا داشت به او مي‌گويد!»

توجه ميلان كوندرا به نقد جامعه‌ي مردسالار زماني بيشتر آشكار مي‌شود كه سرزنش جنس انساني ماده به سبب عادت ماهيانه‌اش توسط قوانين غير انساني جامعه‌ي مردسالار به شكل زير مطرح مي‌شود:

پاسخ به نظر آسان است. سگ هرگز از بهشت رانده نشده است. كارنين از دوگانگي تن و روان هيچ آگاهي ندارد و تنفر و بيزاري را نمي‌شناسد.»

با اين همه، شخصيتهاي زن داستان همگي ضعيف و حقيرند. اين ويراني حتي در شخصيتهاي حاشيه‌اي زن نيز مشهود است. مثلا ترزا مادري دارد كه به نحوي بيمارگونه دوست دارد زوال و خرابي خود را به نمايش گذارد، به زشتي مباهات كند، اظهار بدبختي نمايد و همگان را وادار سازد كه فروريختگي او را نظاره كنند.

سابينا البته تا حدي از اين قاعده مستثني است. او ضعيف نيست ولي علاقه‌ي شديدي به خيانت دارد و نمي‌تواند با اين ميل پنهان در وجودش مبارزه كند. اگر خوش بينانه به اين شخصيت پردازي نظر افكنيم بعيد نيست فريضه‌ي نويسنده را «نشان دادن آنچه هست» به جاي «نشان دادن آنچه بايد باشد يا آنچه مي‌تواند باشد» فرض كنيم ولي اگر خوش بيني افراطي را كنار بگذاريم بعيد نيست تحقير اشخاص زن از تاثيرات ناخودآگاه گفتمان غالب جامعه‌ي مردسالار در ذهن نويسنده باشد. خاصه اين كه در جايي "زن" را به عنوان "مشبه به" براي "مشبه" "گاو" با "وجه شبه" "چاقي" به كار مي‌برد!!

«گاوها حيواناتي بسيار دوست داشتني هستند. گويي آنها زنان چاق پنجاه ساله‌اي هستند كه خود را چهارده ساله وانمود مي كنند.»

مطلب جالب توجه در مورد شخصيتهاي مرد داستان اين است كه اكثريت غريب به اتفاق آنها خيانت پيشه‌اند. فرانز به زن رسمي‌اش خيانت مي‌كند. توما علي رغم اين كه عاشق ترزاست ولي در كنار او نمي‌تواند از تفريح با زنهايي كه عاشقشان نيست و صرفا برايش بازيچه‌اند، چشم بپوشد. اتفاقا يكي از اين زنها سابينا معشوقه‌ي فرانز است. جالب اين است كه شخصيتهاي مرد غير اصلي هم خيانت پيشه‌اند. مثلا وقتي فرانز خاطراتش را مرور مي‌كند مي‌فهميم كه پدرش هم به مادرش خيانت كرده است. فرانز با آنكه هميشه با به ياد آوردن ياس مادرش در هنگام فهميدن خيانت پدرش ناراحت مي شود خودش هم به زنش خيانت مي كند و تنها كاري كه براي خاطره‌ي درماندگي مادرش انجام مي دهد اين است كه اين خيانت را از زنش پنهان كند.

ميلان كوندرا اعتقاد دارد هر انساني نيازمند توجه است و براي هر كسي نوع خاصي از توجه ديگران لذتبخش است:

«همه‌ي ما نياز به پرتو نگاه داريم و برحسب نوع نگاهي كه در زندگي خواستار آنيم به چهار گروه تقسيم مي‌شويم:

1- گروه اول تعداد بي شماري از چشمان ناشناس را مي طلبند، آواز خوانان ستاره هاي هاليوود و روزنامه نگاران از اين دسته‌اند.

2- گروهي كه اگر در پرتو جمع كثيري از آشنايان نباشند هرگز نمي توانند زندگي كنند. اين افراد بدون احساس خستگي مهمانيها عصرانه و شام و ناهار مي‌دهند. اين افراد خوشبخت‌تر از گروه اولند زيرا گروه اول دير يا زود مستمعين خود را از دست مي‌دهند ولي اينها هميشه موفق مي‌شوند براي خود نگاه‌هايي را به دست بياورند.

3- گروهي كه نياز دارند در پرتو چشمان يار دلخواه زندگي كنند. وضع آنها هم به اندازه‌ي افراد گروه اول خطرناك است. كافي است كه چشمان يار دلخواه بسته شود تا عرصه‌ي هستي آنها نيز در تاريكي فر رود.

4- كساني كه در پرتو نگاه هاي موجودات غايب زندگي مي كنند. اين افراد اغلب در رويا به سر مي‌برند.»

اگر بخواهيم شخصيتهاي اثر او را در اين تقسيم بندي بگنجانيم توما و ترزا و فرانز در گروه سوم قرار مي‌گيرند. زن رسمي فرانز در گروه دوم قرار مي‌گيرد و پيدا كردن گروهي كه سابينا به آن تعلق دارد دشوار است.

براي من در اين تقسيم بندي گروه چهارم از همه جالبتر بود كه قاعدتا تمام نويسندگان از جمله ميلان كوندرا بايد به آن تعلق داشته باشند.

همان طور كه ذكر شد در اواخر كتاب نويسنده به وضوح مخاطب را خطاب قرار مي‌دهد. جالبترين قسمت خطاب قرار دادن مخاطب جايي است كه نويسنده از چگونگي شكل گيري شخصيتها و رمانش با مخاطب حرف مي‌زند:

«او را مي‌بينم كه پشت پنجره ايستاده و ديوار ساختمان مقابل حياط خود را نگاه مي كند. توما از همين تصوير جان گرفته است. همانطور كه قبلا گفته ام شخصيت هاي كتب مانند موجودات زنده از بطن مادر زاده نمي شوند بلكه از يك موقعيت ، از يك جمله يا از يك استعاره به وجود مي‌آيند. يك نوع توانايي بنيادي بشري به صورت بذر در آنها نهفته است و نويسنده مي پندارد كه اين نوع توانايي هنوز كشف نشده است و هنوز درباره‌ي آن سخني در خور اعتنا به زبان نيامده است.»

«با اضطراب به حياط نگاه كردن و مردد بودن، شنيدن قار و قورهاي پياپي شكم در يك لحظه‌ي هيجان عاشقانه، خيانت كردن و احساس ناتواني كردن از كنار رفتن از راه دلفريب خيانت، بالا رفتن مشتها در صفوف راه پيمايي بزرگ، خوشمزگي و لودگي كردن در برابر ميكروفن‌هاي پليس، من با تمام اين موقعيتها برخورد و با آنها درگير شده‌ام ولي هيچ كدام از اين اوصاف از شخصيت واقعي من ناشي نشده است. شخصيت رماني كه نوشته‌ام امكانات خود من هستند كه تحقق نيافته‌اند. بدين سبب، هم تمامي آنها را دوست دارم و هم هراسانم مي‌كنند.

رمان اعترافات نويسنده نيست بلكه كاويدن زندگي بشري در دامي است كه جهان نام دارد

در اين درددلها با مخاطب جايي كه ترزا براي مردن غريب الوقوع سگش عزادار است، نويسنده از دكارت، نيچه و ترزا حرف مي‌زند:

«دكارت مي‌گويد: انسان مالك و ارباب است در حاليكه حيوان ماشين خودكار است. يك ماشين جاندار. وقتي جانوري ناله مي كند نشانه ي شكوه و زاري نيست بلكه نشان آن است كه ابزار ماشيني خوب كار نمي كند. وقتي چرخ يك گاري به صدا در مي‌آيد بدين معنا نيست كه درد مي‌كشد بلكه روغن به آن زده نشده است. ناله و زاري جانوران را نيز بايد به همين گونه تعبير كرد. گريه و زاري براي سگي كه در آزمايشگاه قطعه قطعه ميشود بيهوده است.»

«نيچه از هتلي در شهر كورينو بيرون مي‌آيد و مشاهده مي‌كند كه يك درشكه‌چي با شلاق اسبش را مي‌زند. نيچه به اسب نزديك مي‌شود و جلوي چشم درشكه‌‌چي سر و يال اسب را در آغوش مي‌گيرد و با صداي بلند مي‌گريد. اين واقعه در سال 1889 روي داد، زماني كه نيچه از آدميان دور شده بود به عبارت ديگر دقيقا همان موقع كه بيماري رواني او بروز كرده بود. اما بايد مفهوم عميق حركت او را درك كنيم. نيچه آمده است تا از اسب براي دكارت طلب مغفرت كند و من نيچه‌ي بيمار را دوست دارم. همان طور كه ترزا را دوست دارم كه سر سگ بيمار در حال مرگ را روي زانو گذاشته و نوازش مي‌كند.

من آن دو را كنار هم مي‌بينم آنها از مسيري دور مي شوند كه بشريت به عنوان ارباب و مالك طبيعت راه خود را به جلو ادامه مي‌دهند.»

مطلب قابل تامل در اين كتاب نقدهاي سياسي‌اي است كه نويسنده در خلال اثر به اجتماع وارد مي‌كند. نويسنده ماركسيستهاي شكست خورده را مورد نقد و نكوهش قرار مي‌دهد اما از نظر من در اين قسمت تمام آنچه در خور ذكر است را بازگو نمي‌كند.

اگر هسته‌ي انديشه‌هاي ماركسيستي را لزوم برقراري عدالت اجتماعي و از بين بردن اختلاف طبقاتي فرض كنيم بعيد است انديشمندي باشد كه با اين هسته مخالفت كند بلكه علت شكست و انحطاط سياستهاي كمونيستي در بسياري از كشورها، در پيش گرفتن راه افراط و حاكم شدن روحيه‌ي ديكتاتوري و استبداد در فضاي جوامع بود. در حقيقت چيزي كه در بنيان انديشه‌ي سياسي ماركسيستي قابل نقد است استبداد و ديكتاتوري است. روحيه‌ي استبداد و ديكتاتوري به قدري فاسد است كه متعالي ترين انديشه‌ها را در منجلاب خود غرق و نابود مي‌كند و از نظر من باز نكردن علت شكست سياستهاي ماركسيستي و حمله‌ي صرف به آنها از كم‌كاريهاي اين كتاب منظور مي‌شود، اما با اين همه جملات قابل تاملي در مورد كساني كه بازيچه‌ي دست ديكتاتورها شده‌اند و بعد از سالها به پوچي اعتقادات پيشين خود پي برده‌اند قابل ذكرند:

«وقتي با گذشت زمان معلوم شد چه جناياتي توسط حكومت انجام گرفته كساني كه مورد اتهام قرار مي‌گرفتند پاسخ مي دادند: ما نمي دانستيم. ما گول خورديم. ما اعتقاد داشتيم. ما باطنا بي گناهيم. بعد اين سوال مطرح مي‌شد كه آيا حقيقت داشت كه نمي دانستند يا تظاهر به بي خبري مي كردند.

توما با خود مي‌گفت اين كه مي‌دانستند يا نمي دانستند مسئله اساسي نيست. بلكه بايد پرسيد اگر بي خبر باشيم بي گناه هستيم؟ آيا آدم ابلهي كه بر اريكه‌ي قدرت تكيه زده است تنها به عذر جهالت از هر مسئوليتي مبراست؟

به ياد افسانه‌ي اديپ مي افتاد: چوپاني يك نوزاد را كه يافته بود براي شاه پوليپ مي‌برد. كودك نزد شاه تربيت و بزرگ مي شود. روزي اديپ در يك راه كوهستاني با يك شاهزاده ناشناس درگير مي شود و شاهزاده را به قتل مي‌رساند. بعدها او با ملكه‌ي ژوكاست ازدواج مي شكند و به پادشاهي "تب" مي رسد. او هرگز فكر نمي كرد مردي كه به هلاكت رسانده پدرش و زني كه با او همبستر گرديده مادرش باشد. پس از آن وضع اهالي كشورش روز به روز ناگوارتر مي شود و مردم به سبب شيوع بيماري از پاي در مي‌آيند. وقتي اديپ مي فهمد كه اين خود اوست كه مسئول درد و رنج آنهاست، چشمان خود را از حدقه درآورد و براي هميشه سرزمين "تب" را ترك كرد.

اديپ وقتي فهميد با مادرش همبستر مي شده با اين كه قبلا اين را نمي دانست خود را بي گناه تصور نكرد و نتوانست آن بدبختي و سيه روزي را كه حاصل جهل و ناداني‌اش بود تحمل كند. خود را مجازات كرد و سرزمين تب را ترك كرد.»

توما در عين حال معتقد به مجازات كسي كه نمي‌داند توسط اجتماع نيست و آن را نوعي توحش مي‌داند. در خلال اثر متوجه مي‌شويم كه توما بر مبناي انديشه‌هاي فوق مقاله اي مي نويسد كه به مذاق مستبدان زمانه‌اش خوش نمي‌آيد و اين مقاله براي او دردسرهايي را فراهم مي‌آورد.

ميلان كوندرا در خلال بازگويي بازجويي‌هاي توما، پارادوكسي را كه جوامع ديكتاتوري براي افراد روشنفكر و آگاه رقم مي‌زند، به نقد مي‌كشد:

«مضحك و در عين حال تاثر برانگيز است كه تربيت درست اوليه ي ما در خانواده به پليس در كار بازجويي ياري دهد! ما قادر نيستيم دروغ بگوييم. دستور "راست بگو" كه پدر و مادرها به ما آموخته‌اند به خودي خود ما را دروغ گرفتن حتي در برابر پليس شرمسار مي كند. براي ما آسانتر است با او مشاجره كنيم، به او دشنام دهيم (چيزي كه بي فايده است) تا صريحا به او دروغ بگوييم (تنها كاري كه بايد كرد.)»

در جامعه‌ي ديكتاتوري توما مدام بين انتخاب بين درست و غلط در ترديد است. از يك سو با عملي كه مي‌داند درست است جان خود را به خطر مي‌اندازد و از سوي ديگر با سكوت در برابر استبداد آرمانهايش را مي‌بازد:

«بنابراين چه بايد مي كرد؟ مي بايست بيانيه را امضا مي كرد يا نه؟ مي توان پرسش را اين گونه نيز مطرح كرد كه بهتر است فرياد برآوريم و مرگ خود را جلو بيندازيم يا سكوت كنيم و جان دادن تدريجي خود را طولاني سازيم؟

فكر كرد زندگي فقط يك بار است و ما هرگز نخواهيم توانست تصميم درست را از تصميم نادرست تميز دهيم زيرا ما در هر وضعي فقط مي توانيم يك بار تصميم بگيريم.»

توما مي‌داند كه در جامعه‌ي ديكتاتوري هيچ عملي راه به جايي نمي‌برد و راه را براي آزادي نمي‌گشايد زيرا ديكتاتورها هرگز خواسته‌هاي مشروع مردم را تاب نمي‌آورند و آنها را با خشونت هر چه تمام سركوب مي‌كنند. در حقيقت هر كاري كه در يك جامعه‌ي ديكتاتوري انجام مي‌شود تنها عملي نمادين است براي اين كه فقط كاري انجام شده باشد:

«به روزنامه نگاري فكر مي كنم كه براي بخشودگي زندانيان سياسي امضا جمع مي كرد. او به خوبي مي دانست كه اين كار نفعي براي زندانيان سياسي ندارد. هدف واقعي هم آزاد كردن زندانيان سياسي نبود بلكه مي خواستند نشان دهند هنوز افرادي هستند كه هراس به دل راه نمي دهند. آنچه مي كردند عملي نمايشي بود اما تنها راه ممكن بود. يا مي بايست هيچ كاري انجام ندهند يا اين كه فقط به كاري نمايشي اكتفا كنند.»

بار هستي كتابي است كه در يافتن پاسخ نسبي به سوالهاي مختلف هستي شناسانه كه ممكن است در ذهن ما مطرح باشد و يا وظيفه‌ي اجتماعي و سياسي‌اي كه بر عهده‌ي ماست مي‌تواند براي ما راهگشا باشد و در پايان خواندن اين كتاب ارزشمند را به شما خواننده‌ي گرامي توصيه مي‌كنم.

پي نوشت: مي‌توانيد مقاله‌ي بررسي اهم نظريات ادبي را در لينك زير مطالعه كنيد:

http://www.kanoonweb.com/index.php?option=com_content&task=view&id=896&Itemid=3

راستش ماه‌ها روي اين مقاله زحمت كشيدم و دلم مي‌خواست اين مقاله را به عنوان هديه يا عيدي به تمامي شما خوانندگان هميشگي وبلاگم پيشكش كنم ولي در اين روزها، هديه...!؟!!؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13:40  توسط ارغوان اشترانی  | 

صداي عدالت:

در حالي كه شوراي نگهبان بارها اعلام كرده است در داوري هاي خويش درباره مسائل انتخاباتي موضعي بي طرف و عادلانه خواهد داشت صبح ديروز آيت الله محمد يزدي به طور صريح بر عليه مير حسين موسوي موضع گيري كرد. وي گفت نظام وظيفه ندارد آقاي موسوي را قانع كند و موسوي دارد به تدريج جوهر‌ه‌ي خود را نشان مي‌دهد!

علي لاريجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي راه قدرداني از مشاركت 85 درصدي مردم را صيانت آرا دانست و گفت گسترش بي اعتمادي خسران جبران ناپذيري براي كشور دارد. علي لاريجاني گفت: چه معني دارد نيمه شب به دانشجويان كوي دانشگاه حمله شود و يا ساعت دو و نيم بامداد عده اي به مجتمع مسكوني سبحان حمله كنند و آسايش ساكنان را بر هم بزنن. وزير كشور در اين زمينه بايد پاسخگو باشد.

وي طي حكمي هيئتي را براي بررسي وقايع اخير به ويژه كوي دانشگاه تعيين كرده بود كه آنها پس از ديدار با نامزدهاي اتخاباتي و رئيس مجلس خبرگان گزارش خود را در مجلس قرائت كردند.

البته خواندن اين گزارش با كارشكني‌هاي بسياري از سوي نمايندگان توام شد و حتي يكي از نمايندگان سخنگوي اين هيات را پس از پايين آمدن از پشت تريبون به سيلي آبداري مهمان كرد!

مرتضي الويري پس از اشاره به اين كه وزارت كشور 8 روز پس از انتخابات آراي صندوقها را آن هم به طور نصفه نيمه در سايتش منتشر كرده است و اين كار زماني اتفاق افتاده كه مهلت قانوني اعتراضات پايان يافته است. اين اقدام شبهه انگيز در حالي اتفاق افتاده است كه فرداي روز انتخابات اطلاعات صندوقها در وزارت كشور موجود بوده و ستد انتخابات از دادن اين اطلاعات به كانديداها سر باز زده است. وي گفت: وقتي كانديداها را از بديهي ترين اطلاعات درخواستي محروم مي‌كنند چگونه مي توان به حسن نيت آقايان خوش بين بود؟

وي اعلام كرد وقتي در قانون اساسي اجتماع آرام و مدني مردم آزاد است اگر جلوي اين اجتماعات گرفته شود مسلم است كه تلاشهاي مسئولان واقعا در راستاي بازگشت آرامش به جامعه نيست. وي تداوم بازداشت برخي فعالان سياسي و روزنامه نگاران در شرايط فعلي را فاقد توجيه قانوني و عقلاني دانست و اين اقدامات را متعارض با مردمسالاري دانست.

آيت الله جواد عاملي ابراز كرد اختلافات اجتماعي را بايد از راه عاطفه حل كرد.

علي خرم واكنش كشورهاي غرب در برابر تحولات اخير ايران را معقول دانتس. وي ابراز كرد كشورهاي غربي در مواضع خود از طرفداري از فرد يا جناح خاصي خودداري كردند و اعلام كردند مقامات و مردم ايران بايد تصميم نهايي را اتخاذ كنند و براي آنها موسوي و احمدي نژاد تفاوتي ندارد. آنها بر موازيني چون حقوق بشر و حقوق معترضين به نتايج انتخابات و اثبات سلامت انتخابات اشاره داشتند البته توجه به اين موارد را با استفاده از روشهاي مسالمت آميز مورد تاكيد قرار داده اند.

كشورهاي ديگري هم در برابر تحولات ايران سكوت اختيار كرده اند و منتظر مانده اند تا نتيجه‌ي تحولات ايران مشخص شود و ابراز داشته اند با هر حكومتي كه در ايران امور را در دست گيرد آمادگي همكاري دارند. به باور آنها اعلام موضع در برابر وقايع اخير ايران و هر نوع دخالت تنها به پيچيده شدن اوضاع ايران خواهد انجاميد.

اما در اين ميان كشورهاي عربي نگاهي ديگر به تحولات ايران دارند. آنها مواضع خود در برابر ايران را با محوريت فرد اعلام كردند در حالي كه كشورهاي غربي از واكنش‌هايي كه بر فرد تاكيد داشته باشد خودداري كردند و بر مسائل كلي ايران متمركز شدند.

در نگاه روز اين روزنامه آمده است:

اگر چه در جامعه‌ي ما تحليلها و مباحثه‌هاي زيادي در مورد مقوله‌ي امنيت شده است اما در بعد عملي و صورت ظاهري امنيت در جامعه‌ي ما نشان زيادي از آثار مباحث علمي انجام شده نمي‌بينيم.

در حالي كه در بسياري از كشورها مردم از جانب مداخلات اطلاعاتي دولت و گروه‌هاي ديگر جامعه گله مندند، در جامعه ما هنوز جان انسان‌ها به طور باورنكردني در معرض تهديد قرار مي‌گيرد. اين تهديد نه فقط به جهت تصادفات فراوان جاده‌اي و سقوط هواپيماست كه بي شك در اين زمينه ايران ركورد شكن است بلكه يك فرد احتملا مي‌دهد در خيابان مورد اصات گلوله قرار بگيرد يا ربوده شود!

در حالي كه يكي از وضعيتهاي اتفاق افتاده در كشور ما مي‌تواند در ساير كشورها منجر به بركناري مقامات عالي در ساير كشورها مي‌شود، در كشور ما به راحتي انسانها قتل عام مي‌شوند و برخي از مسئولين پس از يك ماه تازه از جريان باخبر مي‌شوند و تازه به ابراز تاسف و وعده‌هاي بسنده مي‌كنند!

تاسف بيشتر اينجاست كه مجازات نشدن عاملان قتل نه به دليل كمبود امكانات و منابع بلكه به جهت فقدان به كارگيري تدابير معمولي اتفاق مي‌افتد.

نيروي انتظامي اعلام كرد 457 نفر در روز شنبه دستگير شدند.

7 نفر از اعضاي مجاهدين انقلاب اسلامي به نامهاي بهزاد نبوي، مصطفي تاج زاده، جواد امام، مجيد نيري، حجت اسماعيلي، محسن باستاني، مهرداد بال افكن هم هنوز در بازداشت غير قانوني به سر مي‌برند.

فراكسيون خط امام اعلام كرد بديهي است آزادي بازداشت شدگان اعم از مردم عادي و فعالان سياسي مي‌تواند نقش موثري در بازگشت آرامش به جامعه داشته باشد.

گفتني است فراكسيون خط امام در نامه‌اي به آقاي شاهرودي رئيس قوه‌ي قضاييه نوشته است:

اين روزها دستگيريهاي گسترده و عمدتا بدون محمل قضايي سبب نگراني جامعه و خانواده بازداشت شدگان است. تعداد اين افراد و شيوه برخورد با آنها نامعلوم است. ما نمايندگان ملت خوهان آن هستيم كه دستور فرذماييد زمينه بازديد تعدادي از نمايندگان از محل نگهداري زندانيان و ملاقات با آنها فراهم آيند ت بتوانيم به جامعه و خانواده هايشان آرامش و اطمينان بدهيم كه حقوق اين افراد مراعات شده و روند كراها طبق موازين قانوني و شرعي است.

فزوني نماينده‌ي اصفهان از بيشتر بون كالاهاي وارداتي نسبت به كالاهاي توليدي در كشور ابراز نگراني كرد.

باغدار نمونه‌ي تهران پس از گلايه از وزارت جهاد كشاورزي كه 2 سال است كه دادن يارانه سم و كود به كشاورزان قطع كرده است گفت هيچ گونه كنترلي بر عرضه‌ي ميلوه وجود ندارد و دلالي‌هاي بي حساب سبب مي‌شود كه ميوه چند برابر نرخي كه از باغدار خريداري مي‌شود به دست مصرف كننده برسد.

او از عدم همكاري بانكها در پرداخت وام براي تبديل آبياري سنتي به قطره‌اي گله كرد. گويا بانكها باغهاي آنها كه سند رسمي ندارد را به عنوان وثيقه نمي‌پذيرند

او اذعان داشت كه با وجود واردات بي ‌رويه‌ي ميوه و عدم كنترل و سازماندهي در پخش آن به زودي همين تعداد باغدار باقي مانده نيز ورشكست خواهند شد و اين روال نزولي توليد ميوه را حاصل سياستهاي چند سال اخير دانست.

اعتماد ملي:

فائزه هاشمي و دخترش بازداشت شدند.

مصطفي ايزدي با خرده گرفتن به عملكرد صدا و سيما پرسيد: چرا فقط امسال يادتان افتاده كه فيلمهاي مربوط به خرداد 60 كه مربوط به درگيري منافقين در 31 تير را از آرشيو بيرون بكشيد؟ ربط سخنراني بني صدر در 14 اسفند 59 چه معني و مفهومي جز تنش آفريني و فشار روحي و رواني بر نامزدهاي اصلاح طلب دارد؟

او اذعان داشت كه منافقين و ديگر گروه‌هاي سياسي اوائل انقلاب به دنبال برادازي نظام بوند و اگر ترورهاي خياباني و اغتشاشات را گسترش مي دادند براي فلج كردن حكومت در آن هم در زمان جنگ بود.

بنابراين حق اين بود كه پاسداران انقلاب اسلامي آنان را سركوب كنند و مردم را از دست آنها نجات دهند اما سركوب تظاهرات آرام اين روزها كه در راستاي اعتماد بخشيدن به رابطه‌ي مردم و حكومت بود چه ربطي به آن سالها دارد؟

قطع سيستم پيامكها و اختلال در سيستم تماس با تلفن همراه كه گاه با انكار مسئولين مواجه شده و گاه گفته شده يك مقام امنيتي اين دستور را داده است رشد سهام مخابرات را نزول شديد مواجه كرده است.

همدردي شاعران و نويسندگان ايران با مردم:

من ندانم با كه گويم شرح درد

قصه رنگ پريده خون سرد

خون پاك ملت ايران، صداي فرو خورده شاعران و نويسندگان اين مرز و بوم را به فريادي رسا بدل كرد، همراه و هم نظر با مردمي كه گشوده شدن روزنه‌اي زخم عميق شان را عيان كرده است اعتراض خو را به كساني كه با ناديده گرفتن صداي مردم عامل ضرب و شتم و بازداشت هاي گسترده اخير هستند اعلام مي كنيم و ياد آور مي شويم كه هم بغض به سوگ نشستگان و در بند شدگان رخدادهاي اخير به سوگ نشسته اين و هوادار عدالت و آرامشي هستيم كه تنها با احقاق حقوق ملت ايران برقرار مي شود.

اين نامه به امضاي تعداد بسيار زيادي از نويسندگان و فرهيختگان از جمله سيميم بهبهاني، رضا براهني، علي اشرف درويشيان، حافظ موسوی رسيده است.

در كنار تمام اين مطالبي كه از روزنامه‌هاي فوق گفته شد، چند سوال ذهن مرا به خود مشغول كرده است:

چطور ممكن است وزارت اطلاعاتي كه عوامل بمب گذاري در روز بيست ودوم خرداد در بيست نقطه‌ي تهران را تمام و كمال دستگير كرده است نتوانسته عوامل حمله به كوي دانشگاه كه به قول رهبر دل هر انساني را به درد مي‌آورد دستگير كند؟

وقتي سردار رادان ادعا مي‌كند هيچ نيروي سازماني از بسيج و نيروي انتظامي و غيره اقدام به استفاده از سلاح گرم براي متفرق كردن مردم در روز شنبه و بعد از آن نكرده است، چطور هنوز عوامل كشتار كم سابقه‌ي 30 خرداد و سي و يك خرداد دستگير نشده اند؟

اگر واقعا احمدي نژاد بدون تقلب راي آورده چرا نظام حاضر به تجديد انتخابات نيست و با انجام اقدامات سركوبگرانه تمام دلبستگي چهل مليون جمعيتي كه به پاي صندوقها آمده‌اند به سياست ايران را زير سوال مي‌برد؟

اين روزها هر وقت گزارم به باغ ويراني مي‌افتد كه نعش گلها خونينش كرده مدام بي اختيار زير لب زمزمه مي‌كنم:

لشكر گل خوار رو كي به راه انداخته؟
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 15:49  توسط ارغوان اشترانی  | 

ديشب علي لاريجاني در نشستي تلويزيوني حرفهاي جالبي براي گفتن داشت.

وي بارها خاطر نشان كرد كه منكر بروز تقلب نيست ولي راه پيگيري مطالبات قانوني ملت را مراجع قانوني دانست.

وي از صدا و سيما خواست كه در گزينش برنامه‌هاي خود دقت بيشتري كند. درست عصر همان ديروز برنامه‌اي از دورانهاي اول انقلاب نشان داده شد كه تمام مبناي برنامه تلاش گروه‌هاي منافقين در ايجاد آشوب بر عليه حكومت بود. برنامه به دوران تاريخي بركنار كردن بني صدر مربوط مي‌شد. در اين برنامه نطق امام كه ملي‌يوني كه بازيچه‌ي دست منافقين شده بودند را ناآگاه يا خودفروخته مي‌خواند و با نطق سوزانش اشك همه را درآورده بود، گنجانده شده بود.

گويا در آن زمان اعتراضاتي به قانون قصاص اسلامي صورت گرفته بود كه امام خميني (ره) با توجه به وجود آيه‌ي صريح در مورد قصاص در قرآن، غير انساني خواندن اين اعتراضات را بزرگترين توهين به قرآن مي‌دانستند.

درست قبل از اين برنامه برنامه‌اي مستند نشان داده شده بود كه چند جوان دستگير شده اعتراف مي‌كردند از سوي منافقين مقيم در انگليس ماموريت داشته‌اند كه با تخريب اموال عمومي اغتشاش ايجاد كنند.

حال كه صحبت از اين برنامه شد درستي اين برنامه و ساختگي نبودنش براي من به راستي جاي ترديد دارد. اول اين كه هيچ يك از اعضاي منافقين از سازمان خودش با نام منافقين ياد نمي‌كند و يكي از ناراحتي‌هاي آنها از جمهوري اسلامي بابت ياد كردن مجاهدين خلق با نام منافقين است.

در ثاني افراد منافقين بيشترين ابزار خودكشي را در زمان انجام عمليات دارا هستند. از بمبهاي انفجاري گرفته تا سيانورهايي كه در انگشتر جاساز مي‌شوند تا زنده به دست نيروهاي حكومتي نيفتند. مثلا اگر بگويند بمب گذاري حرم مطهر كار آنها بوده بيشتر باورپذير به نظر مي‌رسد زيرا فرد بمب گزار به محض لو رفتن با منفجر كردن موادي كه با خود داشته، خودش را نابود كرده است.

سوم اين كه هدف اصلي سازمان منافقين ترور شخصيتهاي حكومتي است و اگر در چنين فضايي به جان يكي از عوامل حكومت سو قصد شده بود، مي‌شد كمي به باور اين كه افراد دستگير شده به راستي از منافقين هستند دل خوش كرد ولي اين كه منافقين افراد اندك و جان بر كف خود را براي آتش زدن چند اتوبوس به خطر بيندازد بيشتر شوخي به نظر مي‌رسد تا واقعي باشد.

به هر حال علي لاريجاني با فرض اعتماد به رسانه از رسانه‌ملي خواست كه در گزينش برنامه‌هاي خود كه جهت‌گيري خاصي را تاييد مي‌كند دقت كند. وي خاطر نشان كرد كه : گروه منافقين گروهي ضعيف است كه مايل است هر جور شده براي خود عضو پيداكند تا چه رسد به اين كه اين گروه را خطري براي حكومت ايران فرض كنيم و بخواهيم با برنامه‌هاي هدفدار به فرض دستگيري چند نفر از اين گروهك اين مبارزات به حق ملت را به چنين انحرافاتي بچسبانيم.

علي لاريجاني خاطر نشان كرد كه تجمعات در كشور ايران طبق قانون اساسي آزاد است و وزارت كشور وظيفه دارد براي جلوگيري از اغتشاش براي تجمعات مجوز صادر كند و كنترل اوضاع را به دست گيرد تا تجمعات غير قانوني شكل نگيرد. وي اعلام كرد براي اين كه نظم عمومي شهر به هم نريزد وزارت كشور مي‌تواند براي اين تجمعات در محيطي باز يا در خارج از شهر مجوز صادر كند تا تجمعات غير قانوني شكل نگيرد.

وي تاكيد داشت كه متشنج كردن جو جامعه باعث مي‌شود كه راه‌هاي قانوني هم براي مطالبات به حق از عملكرد صحيح خود باز مانند.

علي لاريجاني اظهار داشت كه شوراي نگهبان وظيفه دارد براي روشن شدن ابهاماتي كه به وجود آمده حداكثر تلاش خود را انجام دهد و قانون ايران به گونه‌اي تعبيه شده كه راه براي مطالبات قانوني و دادخواهي همواره باز است و اگر شوراي نگهبان از وظيفه‌ي خود عدول كرد مجمع تشخيص مصلحت نظام به عنوان شورايي كه بالاترين مقام را در كشور دارد مي‌تواند وارد عمل شود.

علي لاريجاني اظهار داشت پي گيري مطالبات قانوني مردم و صيانت از آراي ايشان براي مجلس هم از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و آنها نيز تلاش خود را براي روشن شدن بخش مخدوش انتخابات انجام خواهند داد، همان طور كه سوء قصد به محيط امن خوابگاه توسط مجلس در حال پيگيري است.

وي در جواب سوال مجري پيرامون دخالتهاي رسانه‌ها و كشورهاي غربي در اوضاع كنوني ايران اهم تقصير را متوجه صدا و سيما دانست.

علي لاريجاني خاطر نشان كرد كه اگر رسانه‌ي ملي در اين مدت به حالتي جهت دار از اين مطالبات گزارش تهيه نمي‌كرد و به عنوان رسانه‌اي صادق براي مردم شناخته مي‌شد مردم نيازي نمي‌ديدند براي دريافت اخبار واقعي به رسانه‌هاي غربي پناه ببرند. وي به گفته‌ي رهبر انقلاب مبني بر لزوم تداوم مناظرات در رسانه و شفاف سازي توسط صدا و سيما تاكيد كرد و گفت وقتي رهبر مي‌گويد ما اندروني و بيروني نداريم نبايد اين پنهان كاريها توسط صدا و سيما انجام پذيرد.

علي لاريجاني دلسوزي كشورهاي غربي براي كشته و مجروح شدن معترضان به انتخابات ايران را با هدف سوء تعبير كرد. وي گفت امريكايي كه امروز ادعا مي‌كند نگران مردم ايران است ديروز مشوق حمله‌ي عراق به ايران بود و آلمان وظيفه‌ي تامين سلاحهاي شيميايي‌ عراق را بر عهده داشت.

وي ادامه داد كه چهره‌ي انگليس هم در ايران به عنوان عامل اخلال براي همه‌ي مردم شناخته شده است به طوري كه هر اتفاقي مي‌افتد ظنين مي‌شوند كه كار انگليسهاست.

لاريجاني به لزوم حفظ احترام به نظرات مخالف تاكيد كرد و به گفته‌ي محسن رضايي مبني بر وجود صندوقهايي با 140 درصد افراد واجد شرايط در آن منطقه اشاره كرد و گفت در اين صورت واضح است كه تخلف صورت گرفته است.

لاريجاني گفت اگر با اعتراضات مردم درست برخورد شود اين اعتراضات يك فرصت خواهد بود و در صورت برخورد غلط به يك تهديد بدل خواهد شد.

لاريجاني چندين بار به اين موضوع اشاره كرد كه انقلاب مخملين يك توهم نادرست است كه پايه و اساسي ندارد و مردم فقط به دنبال مطالبات قانوني خود هستند.

اگر چه حرفهاي لاريجاني بسيار اميد بخش تر از حرفهاي حداد عادل در نشستهاي گذشته بود ولي هيچ اشاره‌اي به كشتار و مجروح كردن كم سابقه‌ي معترضين انتخابات توسط نيروهاي حكومت اسلامي در عصر همان ديروز نكرد.

محسن رضايي هم تجمعات مردم را حاصل بي اعتمادي آنها به شوراي نگهبان دانست و تلويحا اشاره كرد كه وقتي شورا ي نگهبان قبل از بررسي مي‌گويد انتخابات ابطال نخواهد شد مردم حق دارند بد بين باشند. وي با جمله‌ي مردم فكر مي‌كنند شوراي نگهبان هم با اينها دستشان توي يك دست است، بر اين بي اعتمادي صحه گذاشت.

حداد عادل كه رسما اعلام كرد هيچ يك از ايراداتي كه موسوي به انتخابات وارد كرده دليلي بر وجود تقلب نيست. او گفت: مثلا ايشان مي‌گويند از طرف وزارت كشور با ايشان تماس گرفته شده و پيروزي ايشان تبريك گفته شده و گفته‌اند نطقش را آماده كند ولي اين دليل نمي‌شود يك تلفني بوده كه با كمي تعجيل اتفاق افتاده فقط همين!

نماينده‌ي شوراي نگهبان در همان روز نشست مطلب جالبي در مورد انتخابات سالم بازگو كرد:

وي گفت نحوه‌ي كار به اين صورت است كه صندوقهاي خالي جلوي چشم ناظرين مهر و موم مي‌شود. پس از پايان راي گيري تعداد تعرفه‌هاي صادر شده شمارش مي‌شود و سپس بدون اين كه آرا خوانده شود آنها را شمارش مي‌كنند و به طور تصادفي تعداد رايي كه بيشتر از تعداد تعرفه‌هاي صادر شده وجود دارد را دور مي‌ريزند و سپس آرا شمارش مي‌شود!

مثلا اگر حوزه‌اي1400 تعرفه صادر كرده باشد و در صندوقش 1410 تعرفه باشد ابتدا ده راي را به طور تصادفي دور مي‌ريزند و بعد رايهاي باقي مانده را شمارش مي‌كنند!!

البته اين نماينده به سوال مجري كه پرسيد چطور ممكن است راي دهندگان برگ راي اضافه با خود داشته باشند جواب قانع كننده اي نداد و فقط گفت به هر حال اين چيزي است كه چون اتفاق مي افتد قانون براي آن اين عملكرد را پيش بيني كرده است!

دلم به طرز عجيبي گرفته است.

فكر نمي‌كنم هيچ روزي به اندازه‌ي اين روزها درد را تجربه كرده باشم. روزهاي بدتري است حتي از داغ عزيز. چيزي كه بايد خاك كني تا آرام بگيري تفكر است، ايران است، ايمان است و دفن اينها از من بر نمي‌آيد.

گاهي فكر مي‌كنم چقدر خوب بود بي خيال بودم مثل راننده‌ي وانتي كه هر روز صبح با بلند گويش در محل ما داد مي‌كشد كه نمك دارم، بيست بسته‌ نمك ششصد تومن.

يا شايد مثل آن سه جوانك كه با خوردن پفك نمكي بال در مي‌آورند و پرواز مي‌كنند.

يا دست كم هنوز يك بچه مدرسه‌اي بودم كه تمام رايهايشان براي تعيين مبصر سر كلاس جلوي چشم خودشان باز مي‌شد بي آنكه تعداد كاغذهاي بي مهر و بي آرم حتي يكي از تعداد بچه‌هاي كلاس بيشتر باشد.

آن روزها هم كنار معلمهايي كه با راي گيري سعي مي‌كردند دموكراسي را به ما آموزش دهند و مي‌دانستند مبصري كه محبوب باشد بهتر مي‌تواند كلاس را اداره كند معلمهايي هم بودند كه دوست داشتند حرف، حرف خودشان باشد و مي‌گفتند سر كلاس من فلاني مبصر است و لاغير. ما از آن معلمها دل خوشي نداشتيم ولي هر چه بود لااقل صداقت داشتند و ما را از دموكراسي دروغين دلسرد و بيزار نمي‌كردند.

كساني بودند كه براي مبصر شدن حاضر بودند دروغ بگويند يا به بچه‌ها هديه بدهند ولي هيچ كسي نبود كه براي مبصر شدن حاضر باشد آدم بكشد. حاضر باشد سر و دست بچه‌ها را با چوب و چماق بشكند يا دختري را آنقدر زير مشت و لگد بگيرد كه در آغوش پدرش جان بسپارد. نمي‌دانم چرا همه چيز اگر آنقدرها هم انساني نبود، هيچ وقت آنقدرها هم غير انساني نبود، نمي‌دانم شايد به اين خاطر كه كلاس ما هيچوقت چاه نقتي نداشت.

دلم به طرز عجيبي گرفته است...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 15:50  توسط ارغوان اشترانی  | 

و روز بيست و دوم خرداد سال هشتاد و هشت،

همه چيز تا شب رو به راه بود. ما هم مثل هزاران روشنفكر كه در دوره هاي مختلف تاريخ فريب خورده اند، فريب خورده بوديم، ما از خودمان نپرسيديم كه اگر احمدي نژاد يك سر سوزن شك داشته باشد كه به مقام رياست جمهوري خواهد رسيد يا نه، چطور ممكن است جرات پيدا كند و هاشمي و ناطق و صفايي را آن هم در يك رسانهي عمومي آن هم نه يك بار كه سه بار دزد بخواند.

ما از خودمان پرسيديم كه رفتن جمعي از سياسيون براي اخذ اجازه مبني بر عزل احمدي نژاد چه معنايي ميتواند داشته باشد ولي از پذيرش جوابي كه مبني بر عدم وجود چيزي به نام انتخابات بود طفره رفتيم.

من، حتي تمام روز جمعه خودم را فريب دادم. ميديدم كه مدام گزارشگر از مردم گزارش ميگيرد تا به مردم حالي كند كه اگر كانديدايشان راي نياورد وظيفه شان سكوت و همدلي با كانديداي مخالف است و برايم عجيب بود كه حكومت ما اين همه به فكر اقليتي است كه كانديدايشان در رياست جمهوري راي نميآورد! باورم نميشد اين همه تلاش ممكن است براي اين باشد كه دل اكثريت را آرام كنند!

تا ساعت دو شب بيدار بوديم. از پنج حوزه ي اخذ راي برايمان خبر آوردند.

حوزه اي در مالزي: موسوي 80درصد و بيست درصد باقي بين سه كانديداي ديگر.

حوزه اي در هفت تير: موسوي هشتاد و پنج درصد.

حوزه اي در كرج: موسوي 74 درصد...

يك درصد هم احتمال نميداديم كه كانديداي رقيب راي بياورد. همه چيز آنقدر روشن و منطقي به نظر ميرسيد كه اگر كسي ميگفت ممكن است احمدي نژاد راي بياورد خنده سر ميداديم و ميگفتيم درست مثل اين است كه بگويي دو خط موازي ممكن است به هم برسند!

به تمام دوستانمان زنگ زديم و قرار گذاشتيم كه يك شنبه از لحظهاي كه نتايج به صورت رسمي اعلام شد تا دوشنبه صبح شيريني پخش كنيم.

ساعت پنج و نيم صبح از خواب پريدم و با ديدن همسرم كه پاي تلويزيون خشكش زده بود پشتم تير كشيد.

- تمام شد. احمدي نژاد 64 درصد.

نيمي از حوزه هاي راي گويا رايشان را شمرده بودند و من هنوز هم باور نداشتم كه چه اتفاقي افتاده است. گفتم راي حوزه هاي شهرهاي كوچك و روستاها شمارش شده است و با اضافه شدن آراي شهرهاي بزرگ و خارج از كشور به آن اين ميزان كاهش پيدا خواهد كرد. راستش ديگر انتظار داشتم كه احمدي نژاد با پنجاه و يكي دو درصد راي بياورد. منتظر بودم كه اگر چنين اتفاقي افتاد پيش خودم بگويم تقصير آن ده مليون نفري است كه راي ندادهاند.

بالاخره صبح فرا رسيد و آمار رسمي اعلام شد! آمار رايهاي احمدي نژاد يك درصد افزايش هم پيدا كرده بود!!! هيچ كسي از كانديداي رقيب شيريني پخش نكرد. يا او هيچ طرفداري نداشت و يا طرفدارانش شرمگين بودند از فتوحاتش. هنوز هم برخيها مچ بند سبز به دست داشتند و هنوز هم عكس موسوي بر خيلي جاها بود، اما چندين مغازه را هم ديدم كه عكس احمدي نژاد را به جاي عكس موسوي كه تا ديروز بر شيشه شان رخ نمايي ميكرد، چسباندند! حالا از ترس بود يا جهل نميدانم.

باورم نميشد كه به اين راحتي بازيچه شده باشم. باورم نميشد كه به اين راحتي بازيچه شده باشيم.

حالا تمام نشانه هايي كه نشان ميداد چه قرار است اتفاق بيفتد را به ياد ميآوردم. حالا كه ديگر خيلي دير شده بود. ما با بازيهاي سياسي فريب خورده بوديم و دستهايمان را سياه كرده بوديم، سياهياي كه هرگز و هرگز پاك نخواهد شد.

با برخي فريب خورده ها كه صحبت كردم ميگفتند كه حدس ميزده اند كه چنين اتفاقي خواهد افتاد و تمام تشويق به راي دادنشان براي اين بوده كه فرد منصوب جديد يا بهتر قديم در سياستهاي تند رويش ميانه روي كند! چه دليل جالبي. كدام سياست تند رو؟ يك گشت ارشاد را ممكن است غلاف كند كه براي من اهميتي ندارد.

چه اهميت دارد كه موي من حق نداشته باشد هواي اين سرزمين را تنفس كند وقتي پول نفت حق كودكان گرسنه نيست؟

چه اهميت دارد بدن من از پوشيدن لباسهاي زيبا محروم باشد وقتي پيكر آزادي از رها شدن در ايرانم محروم است؟

چه اهميت دارد كه كتاب جديدي به دستم نرسد براي خواندن وقتي اين همه خواندنها راه به جايي نميبرد؟

چه اهميت دارد كه فيلم جديدي بر پردهي سينما باشد براي ديدن وقتي همين ديدهها براي مايوس كردن من كافي است؟

وقتي يكي از دوستانم گفت كه دوست دارد ايران را ترك كند تازه فهميدم كه ياس چه مي تواند بر سر اين سرزمين بياورد. تازه فهميدم تزوير و سياهي با مردم اين خاك چه خواهد كرد. تازه فهميدم كه من اگر چه اميدم را نباختهام اما خيليها اميدهايشان را باخته اند.

و من با سياهي سر انگشت جوهريام سوختم. از ديروز صبح ميخواهم بنويسم، پيامك هاي زمان قبل از انتخابات و شعارها را بنويسم، بنويسم كه به عقيده ي جامعه شناسان ساختن جوك و طنز در مردمي كه نارضايتي دارند، بيشتر رواج مييابد. بنويسم مردمي كه ناراضي اند از فحش بيشتر استفاده ميكنند. ميخواستم دانه دانهي پيامكها را تحليل كنم ولي حوصله اش را ندارم. هنوز هم باورم نميشود كه چه اتفاق افتاده است. مطالبي را كه جمع كرده ام در كامنتها مينويسم تا بماند، فقط همين.

اما نه. بگذاريد با رئيس جمهور خوش اقبال ايران زمين هم حرفي بزنم. بالاخره تبريكي، تشويقي، چيزي:

آقاي احمدي نژاد، مبارك است. ميتوانيد چهار سال ديگر بگوييد كه به جهنم كه توليد كننده هاي داخلي در حال ورشكستگي اند و شكري كه لب مرز 330 تومن ميفروشند را 560 تومن از توليد كننده ي داخلي نخريد. ميتوانيد با همين سياستهايي كه تمام مزارع چغندر قند را كه به مزارع سيب زميني تبديل كرده ايد، تمام ايران را پر از سيب زمينيهايي بي رگ و ريشه كنيد كه بگندند و بوي گندشان تمام دنيا را بردارد. ميتوانيد آنقدر كالاهاي اساسي وارد كنيد كه كشوري كه در توليد گندم در زمان خاتمي به خودكفايي رسيد براي قوت مردمش يك وابسته ي تمام عيار شود.

راستي جالب است كه بدانيد شما با اغلب وارد كنندگان بنام ايران زمين يك فرق عمده داريد كه ستودني است. شما بر عكس ايشان استثناءا صداقت داريد و كتمان نميكنيد كه آينده ي توليد كنندگان داخلي به آروغ بعد از غذايتان هم نيست!

آقاي رئيس جمهور ميتوانيد در سال جديد تعريف شاغل را از كسي كه در هفته يك ساعت به كار اشتغال داشته باشد به كسي كه در هفته حداقل يك بار اجابت مزاج كرده باشد تغيير دهيد تا بيكاري را كاملا در كشور ريشه كن كنيد.

ميتوانيد چهار سال ديگر خوشحال باشيد كه با شما عكس مياندازند و دختر بچه هاي دوساله ي اسپانيولي زبان شما را به اسم كوچك ميشناسند!

ميتوانيد وقتي به علت كتمان فرمايشات حضرت عالي پيرامون هاله ي نور و جعل آمار نرخ تورم از بيست و پنج درصد به پانزده درصد شما را دروغگو ميخوانند با چشمان ريزتان، معصومانه توي دوربين نگاه كنيد و بپرسيد: افزايش حقوق بازنشستگان دروغ است؟ انرژي هسته اي دروغ است؟ راه آهن فلان بهمان دروغ است؟ و اصلا به روي خود نياوريد كه چه ميگويند و به قول آقاي رضايي راستنمايي كنيد!

ميتوانيد دستور دهيد تمام مدارس را بسيج كنند تا براي استقبال شما به هر كجا كه پا ميگذاريد بروند تا دوربينهاي رسانهي ملي!!!! هر چه بيشتر و بهتر استقبال چند صد نفري كه ناگهان ميفهميد چند هزار نفري است! را به تصوير بكشند.

آقاي رئيس جمهور، به شما تبريك ميگويك كه توانستيد راي روستاييان ساده دلي را كه با يك سفر به روستايشان و دريافت بيست هزار تومن شاد ميشوند خريداري كنيد و به ياري معجزات عجيب و غريب و پي در پي باز هم عنان ايران و ايراني را به دست داشته باشيد.

ميتوانيد در دوره ي جديد رياست جمهوري عوض يك ميليارد و يا سي و پنج و نيم ميليارد دلار سيصد ميليارد دلار كسر بودجه بياوريد. تا وقتي احمقهايي در ديوان محاسبات هستند كه ريال را با دلار جمع ميكنند چه جاي تعجب است؟

راستي يادتان نرود اين سري مدارك وزراي خود را شخصا نگاه كنيد و اگر ديديد جعلي است يك دستور درست و درمان مبني بر عدم حق كند و كاو براي نمايندگان مجلس ضميمه كنيد كه كسي بو نبرد مداركشان جعلي است و بيش از اين رسوايي به بار نيايد.

راستي آقاي رئيس جمهور چشمتان روشن باشد. از ديروز پيامكها از كار افتاده است. ميدانم ميدانم. ميخواهي بگويي كه ربطي به برنده شدن شما در انتخابات ندارد و هيچ عمدي در كار نيست. ميدانم كه وقتش كه برسد پشت دست وزير مخابرات را جيز ميكني تا ديگر از اين كارها نكند!

آقاي رئيس جمهور به خاطر رضاي خدا كه نه، به خاطر حق مردم هم نه، به خاطر خودت هم كه شده مفسدان اقتصادياي را ميشناسي محاكمه كن! واي به تو اگر اين خاله زنكبازيها يا بهتر آقا مردك بازيها كه با آن راي ميليونها آدم را خريده اي واقعيت نداشته باشد !

آقاي رئيس جمهور راستي حواست باشد وقتي در ميان دوست و آشنايانت داري به ساده دلي ما ميخندي و ما را مسخره ميكني كسي دستگاه ضبطي نداشته باشد كه ممكن است لنز دوربين در پايان دوره تاب نياورد از شرم دروغهايي كه به تو ميبندند و تو بايد برايشان جواب پس بدهي!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 8:35  توسط ارغوان اشترانی  | 

پيش نوشت: دوستان عزيزم حتما بخش مربوط به نظرات را به طور كامل مطالعه كنيد.

____________________________________________

محمود احمدي نژاد بعد از تعريف از عملكرد دولت خود ادعا كرد از همه‌ي توهينها و افتراهايي كه به او وارد شده گذشت مي‌كند و همه را مي‌بخشد اما نمي‌تواند از توهين به مردم و شعور آنها عبور كند.

او اذعان داشت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:24  توسط ارغوان اشترانی  | 

< example: قالب و كدهاي جاوا >