در عرف و فرهنگ هر كشوري قانوني وجود دارد كه اعمالي كه در جامعه به خودي خود قبيح است بايد پوشانده شود تا از صورت قبيح خارج نشود.
يكي از آزاردهنده ترين اقدامات صدا و سيما پرداختن بيش از حد به يكي از موضوعات۱ اجتماعي است كه در اثر استفاده در تقريبا تمامي سريالهاي ايراني از صورت قبيح خارج شد. اين عمل كه در فرهنگ ايراني از ديرباز منحط و قبيح بوده است تعدد زوجات است.
درست يادم نيست كه پرداختن به اين موضوع به طور دقيق از كدام سريال ايراني شروع شد. ابتدا روند طوري طرحريزي شد كه مردهايي كه اقدام به گرفتن زن دوم مي كردند مردهاي بدي نبودند و معزلي مانند عدم بچه دار شدن زن اول آنها را وادار به اين اقدام مي كرد (مانند سريالي كه عيد چند سال پيش نشان داد كه مردي كه دست به اين اقدام زد خودش سينه چاك تساوي حقوق زن و مرد بود). اين بود كه اين جور به نظر مي رسيد كه صدا و سيما آگاهانه دست به تبليغ براي تعدد زوجات زده است. كساني كه سعي مي كردند توجيه منطقي براي اين اقدام نابخردانه ارائه دهند جنگ تحميلي ايران را علم كردند و اذعان داشتند كه در جنگ عده ي بسياري از مردان كشته شدند و زناني كه در سن ازدواج هستند بدون سرپرست مانده اند غافل از اين كه به فرض اگر اين نظريه صحيح باشد يك عمل فرهنگي سالها بعد اثرات خود را نشان خواهد داد يعني درست وقتي كه دختران در انتظار شوهري كه در زمان جنگ سرشان بي كلاه مانده به سن 50 يا 60 سالگي رسيده اند و به فرض اگر مردهاي 60 يا 70 ساله به اين باور برسند كه اشكالي ندارد فيلشان ياد هندوستان كند اين كلاه آن قدر گشاد است كه ديگر به درد سر اين خانمها نمي خورد.
از طرفي در آخرين آمارگيري به عمل آمده اعلام شد كه تعداد پسران در سن ازدواج 3 درصد بيش از دختران در سن ازدواج است. (طبيعي است كه در يك جامعه تعداد مردان جوان بيش از زنان جوان باشد زيرا به ازاي تولد هر 100 نوزاد دختر 105 نوزاد پسر متولد مي شود و چون مرگ و مير در سنين 9 تا 14 سال در دختران بيش از پسران است اين اختلاف از 5 درصد در سنين ازدواج كمتر خواهد شد البته چون ميانگين طول عمر زنان بيش از مردان است در سنين پيري قاعدتا تعداد زنان و مردان به سمت تساوي پيش مي رود.)
بنابراين عده اي بر آن شدند تا اين گونه جلوه دهند كه در حقيقت رسانه ظاهرا قصد متفاوتي داشته كه بد جلوه كرده است و قصد رسانه مبارزه ي فرهنگي با اين اقدام بود كه انگار به تازگي بدون هيچ دليلي در جامعه شايع شده است!!!
خوب طبيعي است كه ديگر هيچ توجيه حتي غيرمنطقي براي تكرار اشتباهات گذشته وجود نداشت و سعي بارزي در قبيح جلوه دادن اين عمل به كار گرفته شد. اين تلاش غير قابل تقدير به اين صورت آشكار شد كه بد من هر فيلم به اين عمل مبادرت مي ورزد و زندگيش دچار شكست و انحطاط مي شود. (سريال نرگس و يا سريال آدمخوار و پول كثيف را مد نظر داشته باشيد.)
اما چرا تلاش غير قابل تقدير؟
مسئله اينجاست كه آيا برخورد با هر عمل خلاف اجتماعي در رسانه بايد تا اين حد سطحي و بدون فكر باشد؟
در برخورد با تابوهاي اجتماعي بايد بسيار سنجيده عمل كرد. در پرداختن به عملي كه به خودي خود در فرهنگي تا حدي غلط و غير قابل دفاع است كه مطرح شدن آن در اذهان عمومي ننگ و رسوايي به دنبال دارد نبايد به حدي افراط كرد كه ديگر نقل هر مجلس بشود به طوري كه جزو شوخي هاي خانوادگي شود.
درست مثل اين است كه چند سال متوالي در هر سريال ايراني زني خوب را نشان بدهيم كه براي رفع نياز مالي يا پر كردن تنهايي بي حد خود پس از گذراندن زمان عده صيغه ي مرد يا مردهاي مختلف مي شود و پس از چند سال به اين نتيجه برسيم كه جا انداختن اين موضوع چه كار خطايي بوده و به جاي اين كه از پرداختن به اين تابو كه در اسلام هم براي او مجاز شمرده شده است پرهيز كنيم در تمام سريالها، زنان بدي را نشان دهيم كه براي ارضاء نياز جنسي خود صيغه ي مردهاي مختلف مي شوند و قباحت اين امر را هم با سرنوشت شومي چون ابتلا به ايدز و هپاتيت؛ كشته شدن توسط پدر غيرتمندي كه از ماجرا آگاه مي شود يا تصادف و قطع نخاع نشان دهيم؛ نتيجه چه خواهد بود؟
درست است كه به موضوع فوق در فيلمهاي سينمايي نظير شوكران (از نوع اسلامياش) يا زير نور ماه (از نوع غيراسلامياش) پرداخته شده است اما بحث بر سر اين است كه سينما با تلويزيون متفاوت است. مخاطبين سينما قشري محدود هستند ولي مخاطبين تلويزيون تمام آحاد جامعه را در بر مي گيرد؛ پس در پرداختن به موضوعاتي كه در سينما مجاز است در سريالهاي تلويزيون بايد احتياط بيشتري به خرج داد.
از طرفي هيچ گونه مطالعات روانشناسي در پرداخت به سناريوها انجام نمي شود لذا در اثر سريالهاي ايراني جوي از نااميدي و بي اعتمادي بر خانواده ها حكمفرما شده.
در سريالهاي ايراني مرد خيانتكار مردي است كه دير به خانه مي آيد؛ زود عصباني مي شود و وقتي زنش پاپيچ او مي شود گلي كه خريده را به ديوار مي كوبد در عوض مردي كه خيانتكار نيست آنقدر صاف و بدون پيچيدگي است كه وقتي زن از او مي پرسد چرا ناراحت است اعتراف مي كند كه اشتباه كرده كه وارد فلان شغل شده و نمي داند چطور بايد از اين مسير برگردد. (آأمخوار) اين يعني عدم شناخت مرد.
دكتر جان گري معتقد است مرد وقتي در معزلي مثلا كاري گرفتار مي شود و زن پاپي او شود جز عصبانيت مرد چيزي عايدش نمي شود چون اصولا مردها عاجز از توضيح احساسات خود هستند و مخصوصا نمي توانند به اشتباه خود اعتراف كنند. او از زنها مي خواهد كه هرگز از مردشان انتظار نداشته باشند كه وقتي به غلط متهم شده با توضيح منطقي به دفاع از خود بپردازد اما چيزي كه در سريال مي بينيم كاملا خلاف اين امر است.
بنا براين جوي از ناامني و عدم اعتماد بر خانه ها حاكم مي شود چون زن هر خانه از مردش اقدامي شبيه مرد خيانتكار فيلم مي بيند و هرگز به ياد نمي آورد كه مردش مانند مرد پاك نيت فيلم چون كودكي كوچك اشك به چشم بياورد و توضيح دهد كه من يك اشتباه كاري گنده كردهام!
در فيلم سينمايي چهارشنبه سوري ؛ فيلمنامه تقريبا بر اساس شناخت عكس العملهاي مرد پيش مي رود؛ يعني حمید فرخ نژاد كه خطاكار است با ملايمت سعي مي كند زنش را قانع كند كه فقط او را دوست دارد و او اشتباه مي كند. صحنه ي قبلي دعوا كه حميد فرخ نژاد شيشه ها را شكسته است هم به تماشاگر نشان داده نشده. ممكن است در آن دعوا واقعا حق با شوهر بوده باشد و زن توهيني به خانوادهي او كرده باشد و...
به هر حال فكر مي كنم بايد در ساختن سريالهاي تلويزيوني آسيب شناسان اجتماعي و متخصصين روانشناس به كار گرفته شوند و مطالعات عميق انجام گيرد تا از اثرات بسيار مخرب سريالها كاسته شود.
پي نوشت ۱: در متن فوق از اعمال قبيح اجتماعي به عنوان تابوهاي اجتماعي ياد كرده بودم كه ديدم برخي فقط تابو را به اعمالي كه از نظر دين قبيح است اطلاق مي كنند و بحث را به حاشيه برده. از اين رو آن لغت را حذف نمودم.