در اين اثر پس از حلقهي سبز که اولين اثر غیر جنگی حاتمي كيا بود او بار دیگر همه را از خود ناامید ساخت.
از نظر ساختار بدنهي روايت معيوب است، حاتميكيا كه به تكرار علاقه دارد، به جاي اين كه خانم دكتري كه كورتاژ ميكند را محور فيلم قرار دهد، آزمايشگاه را محور قرار داده و با مراجعهي تصادفي تمام آزمايش دهندگان به تنها دو دكتر به جاي كاري واقع گرا اثري شگفت خلق كرده است. شايد ميانديشد كه در تهران فقط دو دكتر زنان وجود دارد يا دنيايش آنقدر ساده است كه از اين همه تصادفات عجيب و غريب متحير نميشود. صرف نظر از نماهاي تصويري كه در حد سريالهاي دست سه سيما تنزل كرده است، دغدغهاي در اين اثر وجود ندارد كه حاتميكيا از پس پرداخت به آن برآمده باشد.
درست است كه حاتمي كيا به يكي از تابوهاي جامعه پرداخته ولي فيلمي ساخته كه در راستاي گفتمان غالب است.
اگر بخواهيم به پديدهي سقط جنين بپردازيم بايد به اين نكته توجه كنيم كه چه كساني مايلند به اين عمل مبادرت ورزند؟ به اختصار آنها را در 6 گروه دستهبندي ميكنم:
1- زنان خياباني و فاحشگان كه حتي از كيستي پدر بچهي خود آگاهي ندارند و يقين ميدانند كشتن بچهاي كه يا رها ميشود يا هم شغل آنها و يا فروشندهي مواد مخدر خواهد شد در مرحلهي جنيني گناه كوچكتري است از به دنيا آوردن او. آنها بچهاي را در شكم دارند كه اگر به دنيا بيايد همين اجتماعي كه مخالف سقط جنين است، آنچنان او را طرد ميكند و تنها ميگذارد تا از او مجرمي بسازد و در نهايت با شادي اعدام دسته جمعي چنين مجرماني را نظارهگر باشد.
2- زن و شوهرهايي كه از فقر و بدبختي عاقبت روشني براي كودك خود متصور نيستند و فكر ميكنند مردن جنين بيشتر به صلاح جنين است تا زنده ماندنش.
3- زناني كه موقعيت شغلي آنها با بچهدار شدن از دست ميرود و اجتماعي كه مخالف سقط جنين است هيچ حمايتي از آنان را براي انجام فريضهي مادري متحمل نميشود.
4- زناني كه به دليل بيماري خاص يا به دليل كهولت حياتشان با به دنيا آوردن فرزند به خطر ميافتد و حتي پزشكي قانوني هم حكم سقط جنين را امضا ميكند.
5- زناني كه علي رغم عشق به كودك خود، از حمايت عاطفي پدر بچه برخوردار نيستند، مثل خانم دكتر كه مورد خيانت شوهر قرار گرفته و اگر نه ماه سخت بارداري را متحمل شود، قانون اجتماع هم اين بچه را سهم او نميداند و او ناچار است در صورت طلاق، به حكم قانون بچهاي كه از خون و گوشت او تغذيه كرده را به دست پدر خيانتكار بسپارد.
6- زناني كه بچهي خود را دوست دارند اما به حكم موقعيت معشوقهي مردي شدهاند كه دوست ندارد مسئوليت كاري كه كرده را بپذيرد و از حمايت قانوني هم مقابل او برخوردار نيستند.
حاتمي كيا سعي كرده به اين اقشار در مقابل سقط جنين پاسخ قانع كنندهاي دهد:
پاسخ او به گروه اول كه دست گزيدن و استغر الله گفتن بوده و اصولا حاتمي كيا در اين مدينهي فاضلهاي كه زندگي ميكنيم وجود چنين قشري را متصور نيست!
پاسخ او به گروه دوم رساندن فرشتهي نجاتي از آسمان به شكل ثريا قاسمي است كه آنها را با ثروت خود تامين كند و نجات دهد و به راه راست هدايت نمايد. خدا ثريا قاسمي ها را زياد كند، به اندازهي تعداد تمام زن و مردهاي فقير!
پاسخ او به گروه سوم يك «به جهنم» بزرگ است. او از زنان ميخواهد كه در هر شغل و مقامي كه هستند فراموش نكنند كه زن هستند و ابزاري براي توليد مثل. يگانه حركت با ارزش حاتمي كيا در اپيزود مربوط به اين موضوع ، ديالوگ مهناز افشار است كه به شوهرش ميگويد: «اون پنگوئن ميدونسته قرار مادر بشه.» ظاهرا يگانه آدمهايي كه حاتمي كيا كار آنها را قبيح ميداند كساني هستند كه مايلند سقط جنين كنند، و بسيار كمتر از آنها، مرداني كه بدون اين كه زنشان راضي باشد مبادرت به آبستن كردن او ميكنند كاري وقيحانه انجام دادهاند! البته اين كار وقيحانه آنقدرها هم بد نيست كه به خودشان اجازه ميدهند فرياد بزنند: «كار بدي كردم؟ بگو تاوان ميدم، بگو تاوان پدر شدن چيه؟ ميدم...» بدين ترتيب حاتميكيا هم به عنوان مردي كه به ظاهر نمايندهي قشر فرهنگي است از نگاه ابزاري به زن فراتر نميرود. فقط زن را به جاي يك شي اروتيك ابزاري براي توليد مثل ميداند.
پاسخ او به گروه چهارم اين است كه زن عزيز دكترها هم نميفهمند كه ميگويند اين سقط به صلاح توست. بچه را نگه دار، بگذار شوهرت سر پيري با ونگ ونگ بچه احساس جواني كند و بتواند به بر و بچههاي پارك پز بدهد كه ما اينيم! البته چيزي از مرگ زن نميگويد و داستان سر حاملگي زن تمام ميشود ولي احتمالا زن كه بميرد، مردي كه ثابت كرده از جوانهاي بيست و چند ساله چيزي كم ندارد مادر جديدي براي نوزاد خود پيدا ميكند...
پاسخ او به گروه پنجم همان فرمول بسوز و بساز است.
پاسخ او به گروه ششم هم اين است: «تاوان اين گناه تنها به دوش توست، تو وظيفه داري براي مادر شدن فقر و بدبختي را به جان بخري و كودكت را تنها با لعن و نفرين اجتماع بزرگ كني...»
در اين اثر حاتمي كيا ميتوانست بسيار عميق تر و ريشهاي تر به اين درد اجتماعي بپردازد. ميتوانست در هر قصه جامعهي نكبتي ما را مقابل جامعهاي آرماني در دو اپيزود مطرح كند. مهناز افشاري كه كارگردان او را در صورت حامله بودن به ترك كار وادار ميكند و او ناچار به سقط جنين دست ميزند، در مقابل مهناز افشاري كه در يك جامعهي آرماني به مادر شدنش فخر ميفروشد و دولت يا نهادهاي عمومي هزينهاي كه او و تهيه كننده متحمل شده را به عهده ميگيرد تا او بتواند به اين فريضه نيز بپردازد.
حاتمي كيا بايد بداند در ايران هيچ ثريا قاسمياي در مطب دكترها پول پاي بچهاي كه از فرط فقر قرار است هلاك شود نميريزد. اين نگاه بيش از اندازه ساده انگارانه به اين معضل اجتماعي از حاتمي كيا بعيد است.
حاتمي كيا همچون يك مبلغ بسيار وفادار رسانه ابراز كرده است كه اجتماع ما هيچ دردي ندارد و در شرايط فعلي سقط جنين براي هيچ زن و مردي يگانه راه فرار از بدبختي نيست...
امیدوارم حاتمي كيا در اثر بعدی اش بهتر ظاهر شود و شاهد اثری عمیق و حرفه ای از او باشیم، اگرچه با نظر به کارنامه ی اخیر حاتمی کیا و نیز غرور حرفه ای اش که نقد منتقدین را به پشیزی حساب نمی کند محتمل است اين اميد واهي باشد.
ادامه مطلب
