با اون چشات دور و ورو نیگا کن
نرو پي اخبار جنگ، تو حماس
جنگ اساسی که می گن همین جاس
یه سر برو وبلاگا رو نیگا کن
فحش جدید تو یاد بگیر صفا کن
نقد اصولی نوبرش رسیده
نقدی قشنگتر از اینا کی دیده:
«می شه ازت خواهش کنم بمیری
یا که زبون توی دهن بگیری
دلم می خواد حالت رو جا بیارم
زیر چشات بادمجونی بکارم
نصر من الله و فتح قریب
نمی خورم من با نوشته ت فریب
خاک تو سر هر چی مخاطب داری
فك مي كنم حسابی هم تب داری
ازت بدم می یاد می خوام نباشی
الهی که از همدیگه بپاشی
این اسگلا که شعراتو می خونن
یه مشت خر نفهمن و جوونن
هیچی نمی دونن ز شعر فارسی
حال می کنن با آشغالات اساسی»
یکی از این طرفداراش که دیده
منتقده حسابی ور پریده
داد می زنه با کلمات عالی:
«آهای جناب احمق خیالی
شعور تو بدجوری اون پایینه
برات می گم که علتش چنینه
این شعری که تو نقدشو نوشتی
از مردیه بزرگ و خوب و مشتی
دکتری ادب مدب تو کارش
حرفی داری بدو لیسانس بیارش
برات بگم بهتره که بدونی
شاعر این شعرایی که می خونی
داره مقامی همچونِ خدایان
داره غزل چو مثنوی سرایان!
خوبه که منتقد، مودب باشه
فحش و فضیحت تو کارش نباشه
خیلی بده حرفای زشتت آقا
عین الاغ می مونی توی باغا
الهی که جز جیگر بگیری
ببینمت که بردنت اسیری
الهی حلقت به تهت بچسبه
ببینم اعلامیتو که نصبه
تو که فقط داری یه دونه گاری
بهتره که بری شتر سواری!»
تو این زمین مین وُ این هیاهو
که هر کسی نگاهي داشت به یک سو
یه خانمی که خیلی خوش خیاله
فکر می کردش دنیا خیلی باحاله
نشست، یه قصه ای نوشت از اونها
از نقد و انتقاد و این جور حرفا
گفت كه بيايد با همديگه بشينيم
هدف ز انتقادو ما ببينيم
بیاید کمی با احترام و لبخند
بدون فحش و نفرینای یک بند
بگیم به هم که عیب کار چه جوره
آخر این دنیا فقط یه گوره
تو این جهان پر غم و پر از جنگ
همش داریم پرت مي كنيم به هم سنگ
داریم با هم دعوا توی خیابون
جنگ جهانی داری پشت فرمون
فحشای شیک می دیم به هر بهانه
نفرین شده شعرای هر ترانه
هر جایی خوب نیست عصبانی باشین
توی خیابون سر پارک ماشین
اونجا اگه نمي كنيم صبوري
جوش مي ياريم مث يه دونه قوري
اينجا ديگه يه جاي فرهنگيه
خير سرش سيا كه نيست رنگيه
اقلكن اينجا ملايم باشيم
شاكي شديم از ميزمون جدا شيم
گف توی نقد و انتقاد، شماها
نه فحش بايد بگيد و نه معما
نه نفرین وُ نه ناله وُ نه خواهش
نه کارد و کف گیر باشه وُ نه بالش
نه تمجید از مقام شاعر خوبه
نه از خونه ش که قصره یا تو جوبه!
نه اين كه مدرك داره يا نداره
نه اين كه ماشين نداره يا داره
اصول موضوعه نوشت با چن پند
یکی اومد داد زد سرش: «زدی گند
فکر می کنی جنابالی کی هستی
که پشت اون صفحه کلید نشستی؟
اصن تو عمرت یه کتابو خوندی؟
اصن تا حالا یه ماشین رو روندی؟
زر می زنی چرا از این و از اون
تو که نداشتی بیشتر از یه فرغون
همش بزن سنگ خودت به سینه
انتظارم از خری چون تو اینه
ممکنه که یک سری فرد نادان
کنن به حرفات استناد عزیز جان
از آزادی هیچی سرت نمی شه
بهتره که یادت باشه همیشه
بشینی توی خونهت وُ حسابی
کشک خانم والدهت وُ بسابی...
شاعر: ارغوان اشتراني
پي نوشت : (و) هاي آبي را متصل به كلمه ي قبل بخوانيد.
