تبليغاتX
بباید ستایش نمود عشق را

بباید ستایش نمود عشق را

رها از تهی بودن روزها

آقا، خانوم فلسطینو رها کن

 

با اون چشات دور و ورو نیگا کن

نرو پي اخبار جنگ، تو حماس

جنگ اساسی که می گن همین جاس

یه سر برو وبلاگا رو نیگا کن

فحش جدید تو یاد بگیر صفا کن

نقد اصولی نوبرش رسیده

نقدی قشنگتر از اینا کی دیده:

«می شه ازت خواهش کنم بمیری

یا که زبون توی دهن بگیری

دلم می خواد حالت رو جا بیارم

زیر چشات بادمجونی بکارم

نصر من الله و فتح قریب

نمی خورم من با نوشته ت فریب

خاک تو سر هر چی مخاطب داری

فك مي كنم حسابی هم تب داری

ازت بدم می یاد می خوام نباشی

الهی که از همدیگه بپاشی

این اسگلا که شعراتو می خونن

یه مشت خر نفهمن و جوونن

هیچی نمی دونن ز شعر فارسی

حال می کنن با آشغالات اساسی»

یکی از این طرفداراش که دیده

منتقده حسابی ور پریده

داد می زنه با کلمات عالی:

«آهای جناب احمق خیالی

شعور تو بدجوری اون پایینه

برات می گم که علتش چنینه

این شعری که تو نقدشو نوشتی

از مردیه بزرگ و خوب و مشتی

دکتری ادب مدب تو کارش

حرفی داری بدو لیسانس بیارش

برات بگم بهتره که بدونی

شاعر این شعرایی که می خونی

داره مقامی همچونِ خدایان

داره غزل چو مثنوی سرایان!

خوبه که منتقد، مودب باشه

فحش و فضیحت تو کارش نباشه

خیلی بده حرفای زشتت آقا

عین الاغ می مونی توی باغا

الهی که جز جیگر بگیری

ببینمت که بردنت اسیری

الهی حلقت به تهت بچسبه

ببینم اعلامیتو که نصبه

تو که فقط داری یه دونه گاری

بهتره که بری شتر سواری!»

تو این زمین مین وُ این هیاهو

که هر کسی نگاهي داشت به یک سو

یه خانمی که خیلی خوش خیاله

فکر می کردش دنیا خیلی باحاله

نشست، یه قصه ای نوشت از اونها

از نقد و انتقاد و این جور حرفا

گفت كه بيايد با همديگه بشينيم

هدف ز انتقادو ما ببينيم

بیاید کمی با احترام و لبخند

بدون فحش و نفرینای یک بند

بگیم به هم که عیب کار چه جوره

آخر این دنیا فقط یه گوره

تو این جهان پر غم و پر از جنگ

همش داریم پرت مي كنيم به هم سنگ

داریم با هم دعوا توی خیابون

جنگ جهانی داری پشت فرمون

فحشای شیک می دیم به هر بهانه

نفرین شده شعرای هر ترانه

هر جایی خوب نیست عصبانی باشین

توی خیابون سر پارک ماشین

اونجا اگه نمي كنيم صبوري

جوش مي ياريم مث يه دونه قوري

اينجا ديگه يه جاي فرهنگيه

خير سرش سيا كه نيست رنگيه

اقلكن اينجا ملايم باشيم

شاكي شديم از ميزمون جدا شيم

گف توی نقد و انتقاد، شماها

نه فحش بايد بگيد و نه معما

نه نفرین وُ نه ناله وُ نه خواهش

نه کارد و کف گیر باشه وُ نه بالش

نه تمجید از مقام شاعر خوبه

نه از خونه ش که قصره یا تو جوبه!

نه اين كه مدرك داره يا نداره

نه اين كه ماشين نداره يا داره

اصول موضوعه نوشت با چن پند

یکی اومد داد زد سرش: «زدی گند

فکر می کنی جنابالی کی هستی

که پشت اون صفحه کلید نشستی؟

اصن تو عمرت یه کتابو خوندی؟

اصن تا حالا یه ماشین رو روندی؟

زر می زنی چرا از این و از اون

تو که نداشتی بیشتر از یه فرغون

همش بزن سنگ خودت به سینه

انتظارم از خری چون تو اینه

ممکنه که یک سری فرد نادان

کنن به حرفات استناد عزیز جان

از آزادی هیچی سرت نمی شه

بهتره که یادت باشه همیشه

بشینی توی خونه‌ت وُ حسابی

کشک خانم والده‌‌ت وُ بسابی...

                                                              شاعر: ارغوان اشتراني

پي نوشت : (و) هاي آبي را متصل به كلمه ي قبل بخوانيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:41  توسط ارغوان اشترانی  | 

ساير كليد واژه‌ها:
اصول و روش نقد - نقد اصولي - نقد سازنده - تعريف نقد


مدتها پيش پستي تحت عنوان نقد ستيزي و نقد گريزي

http://ashtarani.blogfa.com/post-56.aspx

 در وبلاگم گذاشتم و قرار بود بعد از آن پست، به شيوه‌ي رياضي اصول موضوعه‌اي براي نقد و نقد نقد مطرح كنم، اما اين مقال به فراموشي سپرده شد. چندي پيش با مراجعه به وبلاگ يكي از نويسندگان (آقاي خليل جوادي)

http://www.khaliljavadi.blogfa.com/post-96.aspx

 شاهد جنگ و جدالي در كامنتهاي ايشان بودم، در كامنتها همه ادعاي نقد منصفانه را داشتند در حالي كه از الفباي نقد منصفانه خبري نبود، اين بود كه به اين نتيجه رسيدم كه كار نيمه‌تمامم را به اتمام رسانم. بديهي است كه با نظرهاي مفيد دوستانم مي‌توانم اين اصول موضوعه را اصلاح يا گسترش دهم و به طرح و اثبات قضايا و حل مسائل نقد و انتقادي نيز بپردازم.

قبل از مطالعه‌ي اصول موضوعه خواهشمندم يك مطالعه‌ي گذرا از مقاله‌ي نقد ستيزي و نقد گريزي داشته باشيد.

اصول موضوعه‌ي نقد:

1- منتقد قبل از هر چيز بايد از عتاب، ابراز انزجاز، توهين، تحقير، ابراز عصبانيت نسبت به صاحب اثر خودداري كند. بنابراين به كار بردن شعرهايي از قبيل «اي مگس عرصه‌ي سيمرغ نه جولانگه توست...» و جملات از بالا به پاييني از اين قبيل در نقد صحيح نمي‌باشد.

در همين راستا منتقد بايد از هرگونه برخورد احساسي و خارج از منطق پرهيز كند. ابراز اندوه و ياس و آه كشيدن از جهل مخاطبين اثر يا صاحب اثر در نقد حرفه‌اي جايز نيست و خود نوعي توهين تلقي مي‌شود.

2- بهتر است منتقد قبل از شروع نقد يا در طي آن، بررسي اجمالي از اثر را ارائه دهد و نكات قوت اثر را بازگو كند، و يا اگر در آن اثر نكته‌ي قوتي وجود ندارد، نكته‌ي قوتي در ساير آثار هنرمند به نمايش گذارد تا هنرمند از شنيدن نقد اثرش دلسرد نشود و بداند با تكيه به نقاط قوت اثر مي‌تواند اثر را بهتر كند. اين اصل در مورد نقد آثار افراد مشهور و موفق هميشه لزومي ندارد، چرا كه يحتمل منتقد از آثاري از ايشان پيش از آن تجميد و تعريف كرده است تا بيم آن نرود كه منتقد قصد غرض ورزي يا دلسرد كردن هنرمند را دارا مي‌باشد.

3- منتقد ابتدا بايد مشخص كند كه اثر هنري را از چه منظري مي‌خواهد به چالش بكشاند. در اثر هنري اساسا دو چيز ممكن است مورد انتقاد قرار گيرد:

الف: ساختار: اگر منتقد نقد ساختاري را مد نظر دارد با رعايت شرط اول ابتدا بايد خلاصه‌اي از ديدگاه خود را مطرح كند. مثلا اگر از عاميانه نويسي و شكسته نويسي در داستاني انتقاد دارد، بايد بگويد من چون گلشيري فكر مي‌كنم شكسته نويسي در بدنه‌ي روايت زبان فارسي را به انحراف مي‌كشاند و فلان قسمت فلان داستان را صحيح نمي‌دانم. در اين خلال مي‌تواند با نظر به بررسي اوليه تخطي‌ها از منظر روايي يا ژانر انتخابي هنرمند و الگوبرداريهاي ذهني هنرمند را به چالش بكشاند و او را از به كار گرفتن كليشه‌هاي خفته در اثرش آگاه كند.

ب: اگر منتقد نقد يا بررسي معنا را در نظر دارد، بايد براي تعبيرها و تفسيرهايش از خود اثر هنري شاهد بياورد. در نقد معناست كه اشتباهات منتقدين اتفاق مي‌افتد و افكار مختلف نهفته در متون، آنها را به سمت عصبانيت سوق مي‌دهد و از وادي ادب نسبت به صاحب اثر هنري دور مي‌كند. براي فرار از چنين چيزي، خوب است منتقد قبل از ارائه‌ي متن انتقادي، آن را بنويسد و با نگاه بيروني آن را مطالعه نمايد و جاهايي كه راه افراط در پيش گرفته را تصحيح نمايد.

بديهي است كه نقدي كه اثر را بد و مزخرف و ناهنجار بخواند بدون اين كه با اشاره به بوطيقاي متن دقيقا نكته‌ي ضعف را خاطر نشان سازد خالي از ارزش است.

4- در راستاي انتخاب سبك و ساختار وطرح اثر، منتقد بايد بداند فرد انتقاد شوند ملزم به داشتن سليقه‌ي همساني چون او نيست. منتقد مي‌تواند در نقدش به سليقه‌ي شخصي‌اش اشاره كند كه مثلا «من به شخصه داستانهاي رمانتيك يا تمثيل كهن را نمي‌پسندم» اما نبايد اثر هنري را به واسطه‌ي رعايت نكردن چنين سليقه‌اي دست بيندازد يا مسخره كند. بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه سلايق افراد مختلف است و در زماني كه عده‌اي چون فاكنر چنين سبكهايي را نمي‌پسندند عده‌اي همچنان رومئو و ژوليت و مولانا مي‌خوانند و از آن لذت مي‌برند و از خلق آثار جديدي چون آنها نيز استقبال مي‌كنند.

در اين راستا منتقد بايد اين نكته را مد نظر داشته باشد كه صاحب اثر علي رغم تفاوت سليقه‌اش تمثيل كهن را انتخاب كرده و بايد او را از ضعفهايي كه او در همين سبك مرتكب شده است آگاه كند مثلا به او يادآور شود كه اثرش فاقد اتفاق داستاني يا كنش يا تعليق كافي است و چيزهايي از اين قبيل نه اين كه او را براي انتخاب چنين سبكي محكوم كند.

5- در نقد عموما نبايد از قياس جز به كل رسيد. مثلا اگر در اثري يك فرد مذهبي رياكار وجود دارد يا يك پرستار فاحشه، نبايد صاحب اثر را محكوم كرد كه تو قصد داري تمام مذهبيون را رياكار معرفي كني يا به جامعه‌ي پرستاران اهانت كرده‌اي. قياس جز به كل فقط وقتي صحيح است كه مثلا نويسنده ده شخصيت زن در اثرش داشته باشد و تمام اين زنها خيانت پيشه باشند، در اين صورت منتقد مي‌تواند به اين موضوع اشاره كند كه نويسنده ديد خوبي نسبت به زنها ندارد، طبعا در مورد فيلمها يا داستانهاي كوتاه يا اشعاري كه در آنها وجود شخصيتها محدودند قياس جز به كل اساسا كاركرد صحيحي ندارد.

6- منتقد نبايد به صاحب اثر ايراد بگيرد كه حال كه در اثرش به فلان معضل اجتماعي اشاره كرده چرا فلان موضوع مهمتر يا بدتر را مطرح ننموده. بايد اين نكته را لحاظ نمود كه هر اثري مجالي براي گفتن معدودي از چيزهاست و نمي‌شود در يك اثر تمام فجايع تاريخ بشريت را به تصوير كشيد، همچنين صاحب اثر ادعا ندارد كه اثرش بدترين گناهان را به تصوير كشيده كه براي او مثال بياورند كه چطور در مقابل كشتار اتمي هيروشيما لب فرو بسته‌اي و اثر را محكوم كنند.

7- در راستاي محتوا يا درونمايه‌ي اثر، منتقد نبايد صاحب اثر را به دليل داشتن عقيده‌اي خاص يا سليقه‌اي خاص ملامت يا استيضاح كند، بلكه مي‌تواند بسته به ديدگاه‌هاي خود غلط بودن عقيده‌ي جاري در اثر هنرمند را با معيار شرع يا عرف يا انسانيت يا هر مرجع ديگري كه مورد قبول منتقد است خاطرنشان سازد.

همچنين نبايد از يك جز كل عقايد و زندگي هنرمند را زير سوال برد. مثلا اگر كسي عقايد غير انساني و ناعادلانه نسبت به سياهان يا گروه خاصي داشته باشد، دليل نمي‌شود در تمام زندگي‌اش عدالت و انسانيت را زير پا گذاشته باشد.

اگر منتقد نمي‌تواند به چيزي كه اثر حاكي از آن است ايمان بياورد مثلا نمي‌تواند قبول كند كه در زندگي معنويات حرف اول را مي‌زنند نه ماديات نبايد صاحب اثر را رياكار يا زنبور بي عسل يا شعاردهنده‌ي صرف تلقي كند. قضاوت در مورد صاحب اثر از عهده‌ي منتقد خارج است.

8- منتقد بايد مخاطبين اثر هنري را مد نظر داشته باشد. مثلا اگر منتقدي به فيلم فرضي سينوهه كه از تلويزيون ايران قرار است پخش شود ايراد بگيرد كه در سند تاريخي نفرنفر مقابل سينوهه بدون لباس ظاهر شده بود و فيلمساز به تاريخ وفادار نمانده است، نقدي ساده‌انگارانه نگاشته است.

اصول موضوعه‌ي نقد نقد:

1- نبايد منتقدي كه حتي اصول موضوعه‌ي بالا را رعايت نكرده است تحقير كرد و ابراز نفرت و توهين به خود منتقد صحيح نمي‌باشد. مي‌شود نقد او را با ذكر شاهد محكوم نمود و او را از استفاده‌ي توهين آميز از واژگان آگاه كرد. متهم كردن منتقد به حسادت يا كوته فكري صحيح نمي‌باشد.

2- نبايد به منتقد ايراد گرفت كه چرا از فلان شخصيت بزرگ با فلان خدمات ارزشمند ايراد گرفته است. نقد يك جزئيت دليل نفي كليت فرد نيست و ايراد گرفتن از يك شخصيت زير سوال بردن تمام عملكرد گذشته‌ي او يا ناسپاسي نسبت به او نمي‌باشد.

3- منتقد منتقد مي‌تواند با سليقه‌ي يا عقيده‌ي شخصي منتقد مخالفت كند و عقيده يا سليقه‌ي شخصي خود را ابراز كند اما نبايد منتقد را بابت داشتن آن سليقه يا آن عقيده محكوم نمايد.

4- پسنديدن اثري توسط عده‌ي كم يا زياد، دليل بي عيب بودن آن اثر نمي‌باشد و نبايد به منتقد ايراد گرفت كه چرا از اثري كه مورد توجه مليونها يا هزاران آدم يا فلان فيلسوف فرزانه قرار گرفته انتقاد كرده است. حتي گرفتن جوايز از محافل هنري دليل اشتباه كردن منتقد نمي‌باشد. بهتر است هرگز از ياد نبريم كه تنها كسي كه مي‌گفت زمين گرد است با نظر تمام مردم و تمام دانشمندان عصر خود در حال مخالفت بود.

5- نبايد به منتقد ايراد گرفت كه چرا از اثر هنرمندي انتقاد كرده كه فلان شاهكارها را خلق كرده و آثار ديگر صاحب اثر را به رخ كشيد. همچنين نبايد موقعيت اجتماعي يا سن يا رتبه‌ي دانشگاهي منتقد و صاحب اثر را قياس نمود و به آنها به بي ارزش بودن منتقد يا محق بودن او استناد كرد.

دوستان عزيزم با مطالعه‌ي نظرات شما، در صورتي كه چيزي را از قلم انداخته باشم و اصل جديدي مطرح نماييد كه در اصول فوق نگنجد اين پست را به روز خواهم كرد.

با توجه به اصول موضوعه‌ي فوق نقدي از عملكرد منتقدين وبلاگ آقاي جوادي در ادامه‌ي مطلب حضور دارد.


حق گو باشيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 13:15  توسط ارغوان اشترانی  | 

- چرا خدا اين قدر ساكته؟ شايد خدا هم رفته تو اغما؟
- شما آدمها دوست داريد هر خوبي اي پاداش بگيرده و هر بدي اي جزا، واسه همين وجود يه شعور بشري رو اون بالا متصور مي شيد، اما تا بوده همين بوده، طبيعت جاري و سكوت...

- شما آدمها همه شكل هميد. فقط يه چيز هست كه تفاوتهاتون رو تشكيل ميده، آزادي. شما آزاديد كه خوب زندگي كنيد، آزاديد كه زيبايي طبيعت رو ببينيد يا افسرده باشيد، آزاديد كه...
- بسه ديگه. تو از آزادي حرف مي‌زني؟ به لورا نگاه كن. اون از بدو تولد روي اون صندلي چرخ دار لعنتي بوده. كدوم آزادي به اون امكان مي داده كه خوب زندگي كنه؟
- اون خوب زندگي كرده، مي تونست افسرده باشه و دنبال مرگ، اما اون زندگي رو انتخاب كرده و از ذره ذره ي اون لذت برده، هر كسي كه با اون برخورد كرده احساس كرده با يه تيكه از خورشيد آشنا شده...

- شما اشتباه كرديد. اتاق من رو تو قسمت تصادفيا نذاشتيد. گذاشتيد تو قسمت كساني كه خودكشي كردند اما من تصادف كردم. با يه درخت، خوابم برده بود.
- تو الكل مصرف مي كني. سالهاست كه انواع مواد مخدر رو امتحان كردي و حس كردي الكل بيشتر از بقيه بهت آرامش مي‌ده. ده ساله كه مصرف مي‌كني و مست مي‌كني. ده ساله كه خودكشي رو شروع كردي. استفاده از سيگار و الكل هم خودكشيه، فقط خودكشي آدمهاي ضعيفه...

- شنيدم كه گفتي زندگي يه هديه است؟
- آره هديه است.
- اين هديه رو كي داده؟ خدا؟ جهان هستي؟
- چه فرقي مي كنه؟ مهم اينه كه بايد از اين هديه محافظت كني تا وقتش سر برسه، بايد به نوبه‌ي خودت اين هديه رو جاري نگه داري، بايد حيات رو هديه بدي، با بچه آوردن، با عشق ورزيدن، با مثبت بودن...

- معجزه هست. آشنايي با بعضي از آدمها خودش يه معجزه است، بعضي آدمها خودشون يه معجزه‌اند...

- تو بايد بدوني مرگ چيه؟
- خوب آره.
- بهم بگو. بگو بعد از مرگ چه اتفاقي مي‌افته؟
- ژولين، باور كن بدترين كاري كه مي‌شه در مورد اين سوال كرد، اينه كه بهش جواب بدي...

دعوتي دوستانه با نيوشواره‌هايم از تاتر خوب و قوي آقاي سليمي، با بازي درخشان خانم افكاري، تا فرصت هست بشتابيد. كجا؟ زياد دور نيست. تئاتر شهر.

(و سپاس از معجزه‌ي بزرگ دل كوچكم كه حيات من و آنانكه دوست مي‌دارم را دوست دارد و نشان دوست داشتنش هديه‌ي معجزه‌اي چون اين تئاتر بود و چه قدر ميل دارم كه باور كنم كه منِ كوچك هم، مي‌توانم معجزه‌ي بزرگ زندگي‌اش باشم...)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 11:46  توسط ارغوان اشترانی  | 

< example: قالب و كدهاي جاوا >