آقاي مطهري سلام!
من يك زن هستم و اگر زنده
بوديد، حاضر بودم خونم را در شيشه كنم و به شما دهم تا برويد و آزمايش كنيد و
ببينيد كه تمام سلولهايش نشاني از ايكس و ايگرگ دارد. من يك زن هستم با تمام
قابليتهايي كه شما از زن انتظار داريد. تمام قابليتها كه چه عرض كنم، همان يك
قابليتي كه شما انتظار داريد زنان داشته باشند و بسياري قابليتهاي ديگر كه انتظار
داريد نداشته باشند. گواه آن يك قابليت، ستايش كوچكم است كه الان دارد آواز ميخواند
و دور و برم پرسه ميزند و گواه قابليتهاي ديگرم اين مقاله و استدلالي است كه
مطمئنم اگر زنده بوديد تمام عقايدتان را به چالش ميكشاند، آخر شنيدهام اهل بحث
بودهايد، اهل انديشه بودهايد!
نميدانم ميدانيد يا نه،
ولي تمام مقالاتی كه در سالهای 45و 46 در مجله زن روز تحت عنوان "زن در حقوق
اسلامی" منتشر کرده بوديد را امروزه به نام كتابي با نام «نظام حقوق زن در
اسلام» منتشر كردهاند، تا من نوعي آگاه شوم كه زن در اسلام يك كالاست، يك برده
است.
ميدانيد يگانه جملهي
پرستيدني كتابتان از نظر من چيست؟ «خاصيت حقيقت اين است كه شك و تشكيك به روشن شدن
حقیقت كمك مي كند. زیرا که شك مقدمه يقين است و ترديد پلكان تحقيق»
اعتقاد به چنين جملهاي
چنانم كرد كه به تمام تنديسهاي پرستيدنياي كه از زن خلق كرديد شك كردم و يقين
پيدا كردم گوهر بودن زن، بازي و دسيسهاي نوين است تا باز با تمجيد و بالابردن او
چون اعصار پيشين كه او را ناقص العقل ميخواندند، او را از دست يابي به حقوق طبيعي
و انساني خويش بازدارند و چنين است كه برايتان نامه نوشتم تا به آنچه گفتهايد
بينديشيد.
در كتابتان نوشتهايد: «زن
و مرد در انسانیت برابرند.» واقعا به اين جمله اعتقاد داريد؟ اگر جوابتان مثبت
باشد، بايد يا تعريف شما از انسانيت صحيح نباشد و يا برابرياي كه قائل به آن
هستيد برابرياي است كه در مزرعهي حيوانات جورج اورل به آن قائلند، «تمام حيوانات
با هم برابرند، فقط بعضي از برخي ديگر برابرترند.»
در كتابتان نوشتهايد: «ازدواج
موقت يكي از قوانين درخشان اسلام است.»
با شما در اين مورد كاملا
توافق دارم زيرا همان طور كه گفتهايد:
«در ازدواج موقت زن و مرد پس
از پايان مدت تعین شده از هم جدا مي شوند. هر چند در صورت تمايل مي توانند آن را
تمديد كنند.» يعني در ازدواج موقت زن به خاطر گفتن يك كلمهي سه حرفي به مردي كه
انتخابي غلط بودهاست مجبور نميشود تا پايان عمر افسوس بخورد يا براي داشتن جفت
مناسب به خيانت متوسل شود يا مثل مليحه با در دست داشتن برگهي پزشكي قانوني كه
پاره شدن پردهي گوشش را به خاطر سيلي شوهر تاييد كرده و برگههاي آزمايشگاه مبني
بر معتاد بودن ابوالفضل از سال 82 تا حالا از اين دادگاه به آن دادگاه سگ دو بزند
تا شايد يك قاضي با مرام پيدا شود كه بدون تمايل به كشيدن لپ مليحه از روي شواهد و
قراين با استناد به آن دوازده شرط كذايي كه ابوالفضل با زيركي فقط پنج تا از آنها
را در عقدنامه امضا كرده است، حكم طلاق را صادر كند.
گفتهايد «در ازدواج موقت روابط
اقتصادي كاملا آزاد و قراردادي است. اما در ازدواج دائم كليه مخارج زن و خانواده
با مرد است.» و اين دليل ديگري بر درخشش اين معامله است! زيرا در ازدواج موقت به
مرد به چشم ابزاري براي پولسازي و به زن به عنوان احمقي براي پولسوزي نگاه نشده
است.
آري راست ميگوييد كه ازدواج
موقت از قوانين درخشان اسلام است زيرا «در ازدواج دائم زن بايد مرد را به عنوان
رئيس خانواده بپذيرد اما در ازدواج موقت اين امر قراردادي است.» يعني زني كه تمايل
نداشته باشد يوغ بردگي بر گردن نهد ميتواند با مرد قرارداد ببندد كه رئيس بودنت
را ببر توي محل كارت و در خانه، دوست و يار من باش و نه رئيس و اربابم.
چقدر جالب است وقتي ميفهمي
در ازدواج دائم «هيچ يك از طرفين حق ندارد از توليد نسل جلوگيري كنند، زيرا هدف از
ازدواج دائم توليد نسل است» يعني زني كه ازدواج دائم را بپذيرد طبق قانون اسلام
بايد قبول كند كه ماشين جوجه كشي است! اما در عوض «در ازدواج موقت كه هر دو طرف
دارای اختیار هستند.»
اين است كه با شما موافقم كه
ازدواج موقت در مقايسه با ازدواج دائم از قوانين درخشان اسلام است ولي باور كنيد
كه اين درخشش، از نوراني بودن ازدواج موقت نيست بلكه از تاريك بودن ازدواج دائم در
قانون است.
در كتابتان نوشتهايد: «در ازدواج موقت هم زن نبايد مانع
استمتاع(تمتع بردن-برخوردار شدن) مرد شود، ولي مي تواند بدون آنكه لطمه اي به
استمتاع مرد وارد آيد از حاملگي جلوگيري كند.» اين يكي از جملههايي است كه با
استناد به آن ثابت ميكنم كه تعريفي كه انسان سراغ داريد، تعريفي است كه من از
قابلمه سراغ دارم. در مورد قابلمه حكم ميكنيم كه قابلمه حق ندارد مانع ريختن غذا
داخلش شود و شما در مورد زن حكم ميدهيد كه زن قابلمهاي است كه بايد هر وقت مرد
اراده كرد به كار گرفته شود تا مرد ارضا شود!
در مورد منع كار كردن زن در
اسلام و دادن اجازهي تصميم گيري به مرد در مورد كار كردن زن، نوشتهايد: تمام
اينها فقط به خاطر شخص شخيص زن است! عبارت دقيق كتاب شما به قرار زير است:
«اگر مرد در برابر زن جبهه
بگیرد و بگوید تو یکی– من یکی , بگوید در کارهای سخت و سنگین با من شریک باش, به
فراخور نیروی کارت مزد بگیر , تمام هزینه زندگیت را خودت بر عهده بگیر و ... در
این حالت کلاه زن پس معرکه است ، زیرا که زن بالطبع نیروی کارش کمتر و استهلاک
ثروتش بیشتر از مرداست .»
من
رياضي خواندهام عزيز. وقتي داريم از علم صحبت ميكنيم ارائهي يك مثال نقض كافي
است كه خط بطلاني بر آن فرضيه بكشيم و آن را به عنوان نظريه نپذيريم. وقتي شما اين
فرضيه را مطرح ميكني كه «نيروي كار زن كمتر از مرد است و درآمد او از مرد كمتر
خواهد بود.» كافي است من يك مثال نقض ارائه دهم كه مثلا صاحب انتشارات ... كه يك
خانم است سي برابر شوهرش در ماه درآمد دارد، يا دكتر الهام دريك توانسته به تنهايي
از فقر مفرط به ثروتي برسد كه حتي بتواند يكي از جزاير تازند آيلند را بخرد! بهتر استد بدانيم: بي عرضگي زنان ربطي به زن بودن آنها ندارد و بر اثر جبر تاريخي
است، در حقيقت به قول سيمون دوبوآر مشابهتهاي زيادي بين
وضع زنان و وضع سياهان وجود دارد، برنارد شاو در مورد سياهان ميگويد: «آمريكايي
سفيد پوست فرد سياه پوست را در حد واكسي نگاه ميدارد و از آن نتيجه ميگيرد
كه سياهان فقط به درد كفش واكس زدن ميخورند.»
آري اغلب زنها در مجموع امروزه پايينتر
از مردان هستند. يعني موقعيت آنان كمترين امكانات را به روي آنها ميگشايد.
مساله اين است كه من و شما بفهميم كه به عنوان انديشمند بايد اين سير بيمار را
خاتمه دهيم و نه با بازيهاي عوام فريبانه با لغات به كركس لباس طاووس بپوشانيم.
در كتابتان آمده است كه «از
سویی دیگر عادت ماهانه , وضع حمل و...زن را در وضعی قرار میدهد که به حمایت مرد و
حقوقی بیشتر نیازمند است.»
چه كسي گفته است كه فمنيستها اعتقاد
دارند زن بايد زايمان نكند يا در هنگام زايمان هم سر كار برود؟ آنها براي حل كردن
مشكلات فيزيولوژيك زن اعتقاد دارند به جاي بيگاري كشيدن از مرد بايد اجتماع اين
تامين را به عهده بگيرد، همان طور كه وقتي مردي در كار سانحه ميبيند، بيمه تامين
مخارج بيماري و دورهي نقاهت او را بر عهده ميگيرد.
در كتابتان نوشته شده است:
«در همهي جانداران دیگر هم, جنس نر به حکم غریزه به حمایت از جنس ماده بر می
خیزد.» مثال جالبي است، ميدانستم اسلام قائل است به تقليد، ولي نشنيده بودم
اعتقاد دارد به تقليد از حيوانات. پنگوئنها تكجفتي هستند و ماده تخم ميگذارد و
دنبال شكار ميرود و جنس نر روي تخم مينشيند تا جوجه شود، تمساح نر كه اگر ماده
از بچهتمساحها دفاع نكند، آنها را به عنوان غذا ميبلعد، اسب دريايي هم تك جفتي
است و جنس ماده، جنينهايش را در كيسهي اسب دريايي نر قرار ميدهد تا بچه شوند و
دنبا بيايند. يك نوع ماهي پرنده هم وجود دارد كه تك جفتي است و در اين گونه، جنس
نر مسئول چسباندن تخمها روي برگهاي درختان و آب پاشيدن به آنها تا زمان بچه شدن
است، در عوض ماهيهاي گپي خيلي هوس بازند و جفت ثابت ندارند و هر كي هركي هستند.
بچههاي گپي ماده كه به دنيا ميآيند هر كدام شكل يكي هستند و اگرخودشان از پس بزرگ
شدن بربيايند كه هيچ وگرنه پدر و مادر به آنها ميگويند: «بي خيال ننه بابا شو!»
مرغ و خروسها هم زندگي جالبي دارند، يك خروس را با ده مرغ كه بيندازي ميتواند رل
شوهري را براي هر ده مرغ اجرا كند. شيرهاي ماده از شيرهاي نر سريعتر ميدوند و
شكار با شيرهاي ماده است و ترساندن كفتارها با يال و كوپال شيرهاي نر! گربههاي نر
كه خيلي بي مسئوليت و بي شعورند، كارشان فقط حامله كردن گربههاي ماده است و مادهي
بيچاره درست بعد از زايمان بايد به دنبال غذا برود! خيلي از حيوانات هم وجود دارند
كه هر بهار براي خود يك جفت انتخاب ميكنند و نگهداري از بچهها و بچه زاييدن به
عهدهي جنس ماده و پول در آوردن، نه ببخشيد، غذا به خانه آوردن بر عهدهي جنس نر
است. خوب نفرمودهايد در اين روال طبيعي ما به عنوان يك انسان بايد از كدام حيوان
تقليد كنيم؟ پنگوئن شويم چطور است؟ سگ و گربه چي مهربان؟
راستي هيچ وقت به اين فكر
كردهايد كه در گونههايي از حيوانات كه در آنها جنس ماده لانه نشين ميشود و جنس
نر به دنبال غذا ميرود، جنس ماده با لانه نشين شدن چه چيزهايي را از دست ميدهد؟
مطمئنا چيزهايي كه از دست ميدهد به اندازهي جنس مادهي انسان نيست، باور كنيد
حيوانات دانشگاه ندارند. باور كنيد حيوانات لذتشان در به حكم غريزه زيستن است و
انسان به انديشهاش است كه انسان است، باور كنيد از جنس مادهي انساني انديشيدن و
مثبت بودن را دريغ كردن و به او به عنوان ابزاري براي رفع نيازهاي غريزي نگاه كردن
خيانت به انسانيت است، باور كنيد از انسان توقع انگل شدن را داشتن خيانت است به
انسانيت.
اي كاش قرنها زنها مقابل
مردهايي كه فكر ميكنند زن، حق طبيعي مرد است سكوت نميكردند و زن شما يا دخترتان
يا خواهر گرامي يا مادر به شما ميگفت كه چرا در مقالهات نوشتهاي كه: « صدها تن
از زناني كه در حرمسراها به سر مي برده اند، در واقع حق طبيعي يك عده محروم و
بيچاره بوده اند كه تا آخر عمر مجرد زيسته اند.»
در كتابتان نوشتهايد: « متعه
برای کسی رواست که خداوند او را با داشتن همسری از این کار بی نیاز نکرده است و
اما کسی که دارای همسر است فقط هنگامی می تواند دست به این کار بزند که دسترسی به
همسر خود نداشته باشد.» اما نگفتهايد اين اسلامي كه قائل به برابري زنان و مرداني
است كه اتفاقا تمامشان هيچ فكر و ذكري جز ارضا كردن تمايلات جنسي ندارند، براي
زنان شوهردار وقتي دسترسي به همسرانشان ندارند چه قانوني تراشيده است! شايد گفتمان
غالب زمان شما فقط از علمي صحبت كرده بود كه مرد را داراي تمايلات جنسي قويتري
نسبت به زنان دانستهاند و مردان را ناتوان در كنترل ميل جنسي دانستهاند و چيزي
در مورد زنان شهوتران نگفته بود، اما از شما كه اهل قرآن بودهايد ميپرسم هيچ وقت
به اين فكر نكردهايد كه چرا خداوند در قرآن زليخاي شهوتران و يوسف قادر به كنترل
ميل جنسي را مطرح نموده؟ ميدانم كه اگر زنده بوديد يك نگاه پدرانهي عاقل اندر
سفيه مهمانم ميكرديد و ميگفتيد: «دختر جان، تمام مردان كه نميتوانند مثل يوسف
باشند، تمام زنها هم مثل زليخا نيستند.» آن وقت من هم ميپرسيدم: «آيا من حق ندارم
به عدالت اسلامي كه براي بهشتي كردن مرداني كه مثل يوسف نيستند راهي انديشيده و
براي بهشتي كردن زناني كه مثل مريم نيستند راهي نگذاشته شك كنم؟»
نوشتهايد: اين كه اجازهي
ازدواج دختر در دست پدر است از آن رو نيست كه اسلام به ضعف عقل دختر معتقد است
بلكه «فلسفه موافقت پدر ناشي از اين نيست كه دختر قاصر شناخته شده، بلكه به گوشه
اي از روانشناسي زن و مرد مربوط است، مربوط به حس خوش باوري زن است.» گفتهايد اين
از قوانين حمايتي اسلام از زن خوش باور و دليل ظن اسلام به مرد است! برايش دليل
آوردهايد كه: «مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت»
البته جاي شكرش باقي است كه
پدر را اختياردار مطلق دختر نميدانيد، من كاري به اين قانون و ديگر قوانين اسلام
ندارم، اما درست كمي بعد از اين فرمايشات به فلسفهي غرب اعتراض كردهايد كه چرا
انسان را اشرف مخلوقات نميداند؟
خودتان قضاوت كنيد كه
انسانهاي تعريفي شما كه نصفيشان بندهي شهوت هستند و نصف ديگرشان عقيم در تصميمگيري
عقلاني، شايستهي اشرف مخلوقات دانسته شدن هستند يا انساني كه غرب در پي اعاده
حيثيت از آن است و او را داراي عقلي ميداند كه اگر از پرورش بازنماند قادر به
تشخيص درست از غلط خواهد بود؟
دوست دارم بدانم فرق شما كه
ميگوييد زن حق ندارد از استمتاع شوهرش جلوگيري كند با نيچه كه ميگويد: « مرد را
برای جنگ بايد پرورد و زن را برای دوباره نيرو گرفتن جنگاوران . ديگر کارها ابلهی
است» چيست كه فلسفه های غربی را محكوم ميكنيد كه « چرا دیگر انسان را اشرف
مخلوقات نمیدانند میان فکر و اعمال روحی انسان با گرمای زغال سنگ از لحاظ ماهیت
تفاوتی نمی بینند؟»
در كتابتان به عنوان محكوم
كردن فلسفههاي غربي نوشتهايد: «به دیگر سخن اگر بناست انگیزه و محرک اصلی بشر در
همه کارها امور اقتصادی و یا جنسی و یا برتری طلبی باشد، اگر انسان جنسا بنده
شهوات و میلهای نفسانی خود باشد و جز در برابر زور سر خم نکند و اگر ... چگونه می
توانیم از حیثیت و شرافت انسانی و حقوق غیر قابل سلب و شخصیت قابل احترام انسان دم
بزنیم و آن را اساس و پایه همه فعالیتهای خود قرار دهیم ؟!»
ميبينيد چقدر حرفهايتان با
هم تضاد دارد؟ چقدر تناقض دارد؟ شما كه با معيار اقتصادي كه تازه آن هم غلط بود زن
را خانه نشين كرديد و مرد را به بازار كار فرستاديد، شما كه با ادلهي شهواني بودن
مرد متعه و اذن پدر براي ازدواج دختر و تعدد زوجات را توجيه كرديد. كاش
لااقل به تمام حرفهايي كه ميزديد اعتقاد داشتيد و يا به اعتقاداتتان با اين كلمات
صحيح و زيبا جامهي فاخر نميپوشانديد.
نوشتهايد: «فلسفهي غرب
درباره انسان دچار تناقض شده است.» نه استاد بزرگوار، اين شما هستيد كه دربارهي
انسان دچار تناقضيد و يا از آن آگاه نيستيد و يا آگاهيد و بروز نميدهيد.
در كتابتان نوشتهايد كه
قائليد به «حقوق طبيعي: يعني هر استعداد طبيعي مبناي يك حق طبيعي است و يك سند
طبيعي براي آن به شمار ميآيد. مثلا فرزند انسان حق درس خواندن دارد چون استعداد
درس خواندن و دانا شدن در فرزند انسان است ولي در حيوانات نيست.» خوب بگوييد تا
بدانيم به واسطهي كدام علم يا كدام سند بي ايراد به اين نتيجه رسيدهايد كه زنان
استعداد طبيعي براي دانا شدن، براي ادارهي زندگي خود، براي انديشيدن ندارند كه
اختيار زن را به مرد سپردهايد تا اگر شوهر اجازه داد تحصيل كند، كار كند،
بيانديشد و اگر اجازه ندهد شما جزو كدام دستهايد؟ آه ميكشيد و به حال زن افسوس
ميخوريد يا يك «به جهنم بزرگ» به زن هديه ميدهيد؟ اگر شوهر يكي از دخترهاي
تحصيلكردهي شما، او را به حكم قانون اسلام خانهنشين ميكرد و از پيشرفت او
جلوگيري ميكرد، عدالت اسلامي را از كدام آيه، براي تسلي خاطر دخترتان به او
يادآور ميشديد؟
در كتابتان آمده است كه: «حتي
قرائن تاريخي دوره اي را نشان نمي دهد كه در آن دوره انسان فاقد زندگي خانوادگي
باشد یا رابطه عمومي و اشتراكي جنسی داشته باشد. غرض اين است كه احساسات خانوادگي
بشر امری طبيعي و غريزي است و مولود عادت و نتيجه تمدن نيست.» اين حرف هم به نظر
من صحيح نميرسد. بشر در دورههاي مختلف تاريخ اشتراك جنسي را تجربه ميكرده است،
مثلا در كتاب تاريخي سينوهه اين امر به وضوح شرح داده شده است يا همين امروز هم
اسكيموها با اشتراك جنسي زندگي ميكنند. اما مهم اين نيست كه تاريخ چه بوده و چه
نبوده. بودن يا نبودن يك امر تاريخي دليلي براي تداوم يا قطع آن واقعه نميباشد،
همان طور كه بردهداري و بت پرستي در تاريخ بشر جاري بوده و امروز ممنوع و منحط
است. به جاي رجوع به تاريخ بايد به اين بينديشيم كه بشر رو به پيشرفت است و بايد
هر روز انسانتر شود و نه حيوانتر. بنابراين مهم اين نيست كه اين حرف شما درست
است يا غلط بلكه مهم اين است كه احساس به خانواده امري است انساني كه بايد حفظ شود
و براي حكم در مورد بايد و نبايدهاي
انساني نبايد به تاريخ رجوع كرد.
در كتابتان آمده است كه: «از
لحاظ رواني ميل زن به آرامش و سكوت است.» درست در جملهي بعدي نوشتهايد: «زن
پرحرفتر از مرد است.» از آنجايي كه در اين مورد تكليف شما با خودتان مشخص نيست از
پرداختن به آن صرف نظر ميكنيم. در جملاتي ديگري نوشتهايد: «زن در علوم استدلالی
و مسائل خشک عقلانی به پای مرد نمی رسد.»
خوب براي اثبات اين گزاره كافي است يكي از طرفداران شما كه مردانگياش را
ثابت كرده در مقابل مني كه هزاران دليل براي زن بودنم دارم، با استدلال عقلاني تناقضاتي
كه شما مطرح كردهايد را مرتفع بفرمايند!
نوشتهايد: «زن از مرد رقیق
القلب تر است و فورا به گریه و احیانا به غش متوسل می شود.» راست ميگوييد، اما
مهربان اين به دليل پاداشي است كه اجتماع در طي سالهاي كودكي به گريهي دختران و
توبيخي است كه به اشكهاي پسران ميدهد و نه مسئلهاي فيزيولوژيك و ذاتي.
نوشتهايد: «مرد مي خواهد زن
را بگيرد و زن مي خواهد كه او را بگيرند.» اصولا بدبختي ما زنها اين است كه مردها
هميشه ما را گرفتهاند، ما را به زني دادهاند، ما بايد براي داشتن آزاديمان از
مرد طلاق بگيريم، تا زماني كه شما مردها به ما زنها به چشم كالا نگاه كنيد، همواره
مايليد ما را بگيريد و بدهيد! تا زماني كه زنان هم به خودشان به چشم كالاي جنسي
نگاه كنند بي شك از اين گرفتن و دادنها شاد خواهند شد!
از زبان يك روانشناس
آمريكايي نوشتهايد: «اگر مردي در دوران زندگيش با چند معشوقه به سر برده باشد، به
نظر زنان مرد جالبي است. اما مردها از زني كه بيش از يك مرد در زندگيش وجود داشته
باشد، متنفرند.»
با اجازه بايد بگويم علم اين
روانشناس آنقدر كامل نيست كه به آن
استناد كنيد. در اوگاندا مردان تمايل داشتند با زناني ازدواج كنند كه قبلا
ازدواج كرده باشند. چنين تفكري فقط در ميان جوامعي رايج است كه به بكارت زن تقدس
بخشيدهاند. اين بكارت تنها بكارت جسمي نيست، بلكه بكارت روحي و عشقي نيز هست، و
اين احساس ربطي به مرد و زن بودن ندارد، يك عامل فرهنگي است كه بايد اصلاح شود.
ما كه هرچه در كتاب شما
خوانديم متوجه نشديم شما بالاخره به چه اعتقاد داريد، در جايي گفتهايد اسلام به
شکل بی سابقه ای جانب زن را نگاه داشته است، در جاي ديگر تاكيد كردهايد كه اسلام
بیش از حد زن را نوازش کرده و مرد را به زیر بار کشیده و كمي بعد از آن نوشتهايد:
«حقیقت این است که اسلام نخواسته به نفع زن یا مرد قانونی وضع کند , بلکه اسلام
سعادت جامعه بشریت را در نظر گرفته است.»
سعادت جامعهي بشري در اين
است كه نه زن روي دوش مرد باشد و نه مرد روي دوش زن. سعادت جامعهي بشري در اين
است كه زن و مرد در كنار هم پلههاي ترقي را طي كنند و جامعه و خانوادهشان را
بسازند.
در كتابتان نوشتهايد: «زن
اگر به همسر قانونی خود متکی نباشد به مردان دیگر متکی خواهد شد و این دقیقا فلسفه
تبلیغ علیه نفقه توسط مردان شکارچی است.» با اجازهي شما بايد بگويم همين جملهي
شما بازتوليدي از ضرب المثلي امريكايي است كه ميگويد: «اگر خرج زن را ندهيد، مرد
همسايه خرج او را خواهد داد.» بنابراين مطمئن باشيد كساني كه براي استقلال زن تلاش
ميكنند، غرب زدههاي امريكايي نيستند. بلكه در گفتمان غرب هم زن، موجودي وابسته و
حقير است كه فقط دوست دارد تكيه كند حالا به هر كسي كه شد! تمام اين نگرشها به زن
به اين علت است كه از او موجودي وابسته خلق كردهاند كه جز جنسيتش سلاح ديگري
ندارد، ولي باور كنيد اگر زن ياد بگيرد كه كالاي جنسي نيست و خودش از پس مخارجش در
بيايد تمام نگرانيهاي شما و مردان امريكايي و مردان جهان براي تكيهي زن به هر كس
و ناكسي حل خواهد شد، زيرا وقتي زن براي اصالت وجود خودش ارزش قائل شود، براي
تامين معاشش حاضر به خودفروشي نخواهد شد.
در كتابتان در مورد ارث
نوشتهايد: «حال که با مهر و نفقه از بودجه زندگی زن کاسته شده و تحمیلی از این
نظر بر مرد است پس اسلام می خواهد این تحمیل از طریق ارث جبران شود ، لذا برای مرد
دو برابر زن ارث قرار داده است. »
اين عدالت اسلامي هميشه جاي
سوال و تعجب باقي ميگذارد.
عباس و صغري خواهر و
برادرند. عباس با مريم ازدواج ميكند و براي او به عنوان مهريه و نفقه و هر كوفت و
زهرمار ديگري كه شما صلاح ميدانيد ده مليون تومان خرج ميكند. صغري با جعفر
ازدواج ميكند و چون جعفر فقير است به يك مليون تومان مهريه راضي ميشود. پدر عباس
و صغري فوت ميكند و از سي مليون ثروتش بيست مليون به عباس ميرسد و ده مليون به
صغري.
جعفري كه فقيرتر از عباس
بوده، فقيرتر ميماند. صغرياي كه به كم قناعت كرده باز هم بايد به كم قناعت كند،
تازه اگر در نظر بگيريم كه ممكن است شوهر صغري فوت كرده باشد و تمام مخارج زندگي و
ادارهي بچهها به دوش صغري باشد، اين بي عدالتي بيشتر خود را نشان خواهد داد.
عزيز جان، قانون ارث در
اسلام قانون وام ازدواج نيست. اگر مثلا در اسلام حكم بود كه وقتي ميخواهيد به زن
و مردي كه ازدواج كردهاند وام ازدواج دهيد به مرد دو برابر زن بدهيد، با اين
توضيح شما اين موضوع توجيه ميشد ولي از آنجايي كه قانون ارث بين خواهر و برادر
است كه مخارج آنها در ازدواج براي يكديگر نيست و براي شخص ديگري است، اين توضيح
شما توجيه عادلانهاي براي قانون ناعادلانهي ارث نيست.
نوشتهايد قبول داريد كه «حیات
خانواده وابسته به علاقه طرفین است نه یک طرف.» و اين را هم دليلي دانستهايد براي
اين كه اگر مردي ناجوانمرد است و بعد از چند سال مهري به زن ندارد بهتر است او را
طلاق دهد، زيرا قانون مي تواند مرد را مجبور به دادن نفقه كند اما ميتواند از
مرد، يك فداكار بسازد. با شما در اين مورد كاملا موافقم. هر وقت شعلهي عشق دوسويه
در زندگي زناشويي خاموش شود زن و مرد بهتر است از هم جدا شوند. پس از اين موضوع
توضيح دادهايد مرداني هستند كه ناجوانمردانه از طلاق دادن زني كه مهري به آنان
ندارد سر باز ميزنند، در مورد اين كه در چنين مواردي زن نميتواند از مرد طلاق
بگيريد اين طور توضيح دادهايد:
« منطق اسلام مبتنی بر
مالکیت مرد و مملوکیت زن نیست. همان طور که قبلا گفتیم، روان شناسی زن به گونه ای
است که محبت زن به صورت عکس العمل به علاقه و احترام مرد است، از این رو علاقه زن
به مرد معلول علاقه مرد به زن است. پس
طبیعت کلید فسخ طبیعی ازدواج را به مرد داده است.»
چقدر بد است كه اين اطلاعات
در اين كتابها در مورد زن بدون مراجعه به دادگاهها نگاشته شده است! راست ميگوييد
در اسلام بن بست طلاق نداريم، هزاران زني كه به هزاران دليل مايل به تداوم زندگي
زناشوييشان نيستند و طبق قانون عمل و عكس العمل شما نميتوانند به عمل عشق مرد
عكس العمل عشق نشان دهند، اگر كفش آهنين به پا كنند و چند سال از عمرشان را از پلههاي
دادگاهها بالا و پايين بروند و پول خوبي هم داشته باشند تا براي وكيل و قاضي خرج
كنند، بالاخره موفق به گرفتن طلاق خود خواهند شد، اما به چه قيمتي؟
به حقوق بشر اعتراض كردهايد
كه: «حق تاهل برای یک مرد یعنی اشباع غریزه و حق همسر و شریک داشتن. اما حق
تاهل برای یک زن علاوه بر همه اینها حق حامی و سرپرست داشتن است. حال اگر تک همسری
تنها صورت قانونی ازدواج باشد، عملا گروه زیادی از زنان از حق طبیعی انسانی خود
(حق تاهل) محروم می مانند. بر عهده زنان روشن بین مسلمان است که شخصیت واقعی خود را
باز یابند و به نام حمایت از حقوق حقه زن، به نام حمایت از اخلاق و نسل بشر به
کمسیون حقوق ملل در سازمان ملل پیشنهاد کنند که تعدد زوجات را در همان شرایط منطقی
که اسلام گفته، به عنوان خدمت به جنس زن به رسمیت بشناسد.»
راه بهتري كه ما سراغ
داريم اين است كه زنان به ياري هوش و مهارتها و
نيروي كار خود، از ازدواج به جاي يافتن حامي و سرپرست، به دنبال پيدا كردن دوست و
عشق باشند و به همين دليل است كه نصيحت شما را نميپذيريم و به حقوق بشر اعتراض
نميكنيم، بلكه آن را مرهمي ميكنيم بر زخمهايمان، كه بفهميم جايي مرداني هستند كه
به زن به چشم ضعيفهي محتاج به سرپرست، به چشم يك كالاي مطلوب كه هر چه بيشتر بهتر
و به چيم يك انگل نگاه نميكنند.
گفتهايد: «مجازبودن تعدد
زوجات بزرگترین عامل نجات تک همسری است. به این معنی که درشرایطی که موجبات تعدد
زوجات پیدا می شود و عده زنان نیازمند به ازدواج از مردان نیازمند فزونی می
یابد،اگر حق تاهل این عده زنان به رسمیت شناخته نشود و به مردانی که شرایط جسمی،
مالی و اخلاقی دارنداجازه چند همسری داده نشود،رفیقه بازی و معشوقه گیری ریشه تک
همسری واقعی را می خشکاند.»
تو را به خدا قسمتان ميدهم
كه اين قدر نگران ما زنان نباشيد. ما زنان ترجيح ميدهيم شوهراني كه به واسطهي
نبودن زن صيغهاي، از رفيقه گرفتن انصراف ميدهند و نه به واسطهي وجدان و
انسانيت، هر غلطي كه دلشان ميخواهد انجام دهند.
گفتهايد اگرچه قائليد به
اين كه تك همسري بهتر است از چند همسري است ولي مشكلاتي كه براي چند همسري بيان
ميكنند را قبول نداريد: «مشکلات روحی: در روابط زناشویی آنچه عمده واساس است امور
معنوی و عشق است،پس آنچه که روح ازدواج و جنبه انسانی آن است عشق است که آن هم
قابل قسمت نیست، پس تعدد زوجات محکوم است.
اما این تصور در واقع یک
تخیل شاعرانه است، در اینجا سخن از ظرفیت روح بشر است، و مسلما ظرفیت روحی بشر
آنقدر محدود نیست که نتواند چند علاقه را در خود جای دهد.»
عجيب است كه در اين توضيح
عالمانه فراموش كردهايد به جاي بشر از كلمهي مرد استفاده كنيد و اين ظرفيت
نامحدود دوست داشتن را براي زنان نيز قائل شدهايد! خوب براي اين ظرفيتهاي نامحدود
دوست داشتنهاي بشري قاعدتا همان كمونيسم جنسي كه با آن سرسختانه مخالفيد كه بايد
بهتر باشد!
به عقيدهي من آن چيزي كه آدمها ظرفيت بسياري در آن دارند شهوت است و اطلاق كلمهي عشق به آن خيانتي است به ذات عشق.
گفتهايد مرد امروز با چند
همسري مخالف است زيرا ميل دارد: «حس تنوع طلبی را از طریق گناه ارضا کند و نه آنكه
به همسر خود وفادار باشد! مرد دیروز اگر می خواست گناه کند راه گناه چندان باز
نبود، ناچار تعدد زوجات را بهانه می کرد و از انجام بعضی تعهدات مالی درباره زنان
و فرزندان چاره ای نداشت . اما مرد امروز می خواهد بدون هیچ اجبار و تعهدی به
هوسرانیهای بی پایان خود بپردازد.»
اجازه ميدهم مردها خودشان
در اين مورد از خودشان دفاع كنند. به هر صورت چيزي كه شما قائل به آن هستيد اين
است كه ازدواج نوع قانوني فحشاست. اين است كه مرد يك جانوري است كه يك درصد از
بدنش براي كل زندگي او تصميم ميگيرد و
زن هم به ياري فروختن يك تكه از بدنش به مرد زندگي خود را تامين ميكند. فكر ميكنيد
كه بهتر است اين يك تكه را براي تمام عمر به يك مرد بفروشد تا به مردهاي مختلف. به
قول معروف فكر ميكنيد ويلاي اختصاصي بهتر از ويلاي مشاركتي است، مهربان گرامي. من
حرف شما را نميفهمم، زيرا هر چه جامعه براي ويلا كردن من تلاش كرد موفق نشد و من
هنوز يك انسانم. يك انسانم كه اگر ازدواج كردم عاشق شدم و به دنبال سايهي بالاي
سر نبودم. يك انسانم كه ميانديشم و چه تلخ است براي شما كه اين انديشه آغاز شك
است و شك آغاز يقين. يقين به غير انساني بودن دنيايي كه با شعار انسانيت ساختهايد.
آري همان طور كه گفتهايد: «متاسفانه
باید بگویم آن که هم دیروز و هم امروز بازی را باخته است ، موجود خوش باور و ساده
دلی است به نام جنس زن معروف است.»
زني كه با تمجيدهاي شما كه
تو حيفي براي كار كردن و براي مستهلك شدن زير بار اجتماعي گول ميخورد و خانه نشين
ميشود تا مردها برايش تصميم بگيرند، زني كه فكر ميكند اگر چادر به سر كند ديگر
به چشم يك كالاي جنسي نگريسته نميشود، زني كه فكر ميكند بندهي محبت موجودي كه
بندهي شهوت است بماند بهتر است تا آنكه سايهي بالاي سر نداشته باشد و بيوه شود،
زني كه از خطاهاي مردها گذر ميكند و ميگويد او يك مرد است. زني كه هم فرياد من
نميشود، سكوت ميكند...
زني كه شي نشد، زني كه سكوت نكرد:
ارغوان اشتراني