تبليغاتX
بباید ستایش نمود عشق را

بباید ستایش نمود عشق را

رها از تهی بودن روزها

ديشب علي لاريجاني در نشستي تلويزيوني حرفهاي جالبي براي گفتن داشت.

وي بارها خاطر نشان كرد كه منكر بروز تقلب نيست ولي راه پيگيري مطالبات قانوني ملت را مراجع قانوني دانست.

وي از صدا و سيما خواست كه در گزينش برنامه‌هاي خود دقت بيشتري كند. درست عصر همان ديروز برنامه‌اي از دورانهاي اول انقلاب نشان داده شد كه تمام مبناي برنامه تلاش گروه‌هاي منافقين در ايجاد آشوب بر عليه حكومت بود. برنامه به دوران تاريخي بركنار كردن بني صدر مربوط مي‌شد. در اين برنامه نطق امام كه ملي‌يوني كه بازيچه‌ي دست منافقين شده بودند را ناآگاه يا خودفروخته مي‌خواند و با نطق سوزانش اشك همه را درآورده بود، گنجانده شده بود.

گويا در آن زمان اعتراضاتي به قانون قصاص اسلامي صورت گرفته بود كه امام خميني (ره) با توجه به وجود آيه‌ي صريح در مورد قصاص در قرآن، غير انساني خواندن اين اعتراضات را بزرگترين توهين به قرآن مي‌دانستند.

درست قبل از اين برنامه برنامه‌اي مستند نشان داده شده بود كه چند جوان دستگير شده اعتراف مي‌كردند از سوي منافقين مقيم در انگليس ماموريت داشته‌اند كه با تخريب اموال عمومي اغتشاش ايجاد كنند.

حال كه صحبت از اين برنامه شد درستي اين برنامه و ساختگي نبودنش براي من به راستي جاي ترديد دارد. اول اين كه هيچ يك از اعضاي منافقين از سازمان خودش با نام منافقين ياد نمي‌كند و يكي از ناراحتي‌هاي آنها از جمهوري اسلامي بابت ياد كردن مجاهدين خلق با نام منافقين است.

در ثاني افراد منافقين بيشترين ابزار خودكشي را در زمان انجام عمليات دارا هستند. از بمبهاي انفجاري گرفته تا سيانورهايي كه در انگشتر جاساز مي‌شوند تا زنده به دست نيروهاي حكومتي نيفتند. مثلا اگر بگويند بمب گذاري حرم مطهر كار آنها بوده بيشتر باورپذير به نظر مي‌رسد زيرا فرد بمب گزار به محض لو رفتن با منفجر كردن موادي كه با خود داشته، خودش را نابود كرده است.

سوم اين كه هدف اصلي سازمان منافقين ترور شخصيتهاي حكومتي است و اگر در چنين فضايي به جان يكي از عوامل حكومت سو قصد شده بود، مي‌شد كمي به باور اين كه افراد دستگير شده به راستي از منافقين هستند دل خوش كرد ولي اين كه منافقين افراد اندك و جان بر كف خود را براي آتش زدن چند اتوبوس به خطر بيندازد بيشتر شوخي به نظر مي‌رسد تا واقعي باشد.

به هر حال علي لاريجاني با فرض اعتماد به رسانه از رسانه‌ملي خواست كه در گزينش برنامه‌هاي خود كه جهت‌گيري خاصي را تاييد مي‌كند دقت كند. وي خاطر نشان كرد كه : گروه منافقين گروهي ضعيف است كه مايل است هر جور شده براي خود عضو پيداكند تا چه رسد به اين كه اين گروه را خطري براي حكومت ايران فرض كنيم و بخواهيم با برنامه‌هاي هدفدار به فرض دستگيري چند نفر از اين گروهك اين مبارزات به حق ملت را به چنين انحرافاتي بچسبانيم.

علي لاريجاني خاطر نشان كرد كه تجمعات در كشور ايران طبق قانون اساسي آزاد است و وزارت كشور وظيفه دارد براي جلوگيري از اغتشاش براي تجمعات مجوز صادر كند و كنترل اوضاع را به دست گيرد تا تجمعات غير قانوني شكل نگيرد. وي اعلام كرد براي اين كه نظم عمومي شهر به هم نريزد وزارت كشور مي‌تواند براي اين تجمعات در محيطي باز يا در خارج از شهر مجوز صادر كند تا تجمعات غير قانوني شكل نگيرد.

وي تاكيد داشت كه متشنج كردن جو جامعه باعث مي‌شود كه راه‌هاي قانوني هم براي مطالبات به حق از عملكرد صحيح خود باز مانند.

علي لاريجاني اظهار داشت كه شوراي نگهبان وظيفه دارد براي روشن شدن ابهاماتي كه به وجود آمده حداكثر تلاش خود را انجام دهد و قانون ايران به گونه‌اي تعبيه شده كه راه براي مطالبات قانوني و دادخواهي همواره باز است و اگر شوراي نگهبان از وظيفه‌ي خود عدول كرد مجمع تشخيص مصلحت نظام به عنوان شورايي كه بالاترين مقام را در كشور دارد مي‌تواند وارد عمل شود.

علي لاريجاني اظهار داشت پي گيري مطالبات قانوني مردم و صيانت از آراي ايشان براي مجلس هم از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و آنها نيز تلاش خود را براي روشن شدن بخش مخدوش انتخابات انجام خواهند داد، همان طور كه سوء قصد به محيط امن خوابگاه توسط مجلس در حال پيگيري است.

وي در جواب سوال مجري پيرامون دخالتهاي رسانه‌ها و كشورهاي غربي در اوضاع كنوني ايران اهم تقصير را متوجه صدا و سيما دانست.

علي لاريجاني خاطر نشان كرد كه اگر رسانه‌ي ملي در اين مدت به حالتي جهت دار از اين مطالبات گزارش تهيه نمي‌كرد و به عنوان رسانه‌اي صادق براي مردم شناخته مي‌شد مردم نيازي نمي‌ديدند براي دريافت اخبار واقعي به رسانه‌هاي غربي پناه ببرند. وي به گفته‌ي رهبر انقلاب مبني بر لزوم تداوم مناظرات در رسانه و شفاف سازي توسط صدا و سيما تاكيد كرد و گفت وقتي رهبر مي‌گويد ما اندروني و بيروني نداريم نبايد اين پنهان كاريها توسط صدا و سيما انجام پذيرد.

علي لاريجاني دلسوزي كشورهاي غربي براي كشته و مجروح شدن معترضان به انتخابات ايران را با هدف سوء تعبير كرد. وي گفت امريكايي كه امروز ادعا مي‌كند نگران مردم ايران است ديروز مشوق حمله‌ي عراق به ايران بود و آلمان وظيفه‌ي تامين سلاحهاي شيميايي‌ عراق را بر عهده داشت.

وي ادامه داد كه چهره‌ي انگليس هم در ايران به عنوان عامل اخلال براي همه‌ي مردم شناخته شده است به طوري كه هر اتفاقي مي‌افتد ظنين مي‌شوند كه كار انگليسهاست.

لاريجاني به لزوم حفظ احترام به نظرات مخالف تاكيد كرد و به گفته‌ي محسن رضايي مبني بر وجود صندوقهايي با 140 درصد افراد واجد شرايط در آن منطقه اشاره كرد و گفت در اين صورت واضح است كه تخلف صورت گرفته است.

لاريجاني گفت اگر با اعتراضات مردم درست برخورد شود اين اعتراضات يك فرصت خواهد بود و در صورت برخورد غلط به يك تهديد بدل خواهد شد.

لاريجاني چندين بار به اين موضوع اشاره كرد كه انقلاب مخملين يك توهم نادرست است كه پايه و اساسي ندارد و مردم فقط به دنبال مطالبات قانوني خود هستند.

اگر چه حرفهاي لاريجاني بسيار اميد بخش تر از حرفهاي حداد عادل در نشستهاي گذشته بود ولي هيچ اشاره‌اي به كشتار و مجروح كردن كم سابقه‌ي معترضين انتخابات توسط نيروهاي حكومت اسلامي در عصر همان ديروز نكرد.

محسن رضايي هم تجمعات مردم را حاصل بي اعتمادي آنها به شوراي نگهبان دانست و تلويحا اشاره كرد كه وقتي شورا ي نگهبان قبل از بررسي مي‌گويد انتخابات ابطال نخواهد شد مردم حق دارند بد بين باشند. وي با جمله‌ي مردم فكر مي‌كنند شوراي نگهبان هم با اينها دستشان توي يك دست است، بر اين بي اعتمادي صحه گذاشت.

حداد عادل كه رسما اعلام كرد هيچ يك از ايراداتي كه موسوي به انتخابات وارد كرده دليلي بر وجود تقلب نيست. او گفت: مثلا ايشان مي‌گويند از طرف وزارت كشور با ايشان تماس گرفته شده و پيروزي ايشان تبريك گفته شده و گفته‌اند نطقش را آماده كند ولي اين دليل نمي‌شود يك تلفني بوده كه با كمي تعجيل اتفاق افتاده فقط همين!

نماينده‌ي شوراي نگهبان در همان روز نشست مطلب جالبي در مورد انتخابات سالم بازگو كرد:

وي گفت نحوه‌ي كار به اين صورت است كه صندوقهاي خالي جلوي چشم ناظرين مهر و موم مي‌شود. پس از پايان راي گيري تعداد تعرفه‌هاي صادر شده شمارش مي‌شود و سپس بدون اين كه آرا خوانده شود آنها را شمارش مي‌كنند و به طور تصادفي تعداد رايي كه بيشتر از تعداد تعرفه‌هاي صادر شده وجود دارد را دور مي‌ريزند و سپس آرا شمارش مي‌شود!

مثلا اگر حوزه‌اي1400 تعرفه صادر كرده باشد و در صندوقش 1410 تعرفه باشد ابتدا ده راي را به طور تصادفي دور مي‌ريزند و بعد رايهاي باقي مانده را شمارش مي‌كنند!!

البته اين نماينده به سوال مجري كه پرسيد چطور ممكن است راي دهندگان برگ راي اضافه با خود داشته باشند جواب قانع كننده اي نداد و فقط گفت به هر حال اين چيزي است كه چون اتفاق مي افتد قانون براي آن اين عملكرد را پيش بيني كرده است!

دلم به طرز عجيبي گرفته است.

فكر نمي‌كنم هيچ روزي به اندازه‌ي اين روزها درد را تجربه كرده باشم. روزهاي بدتري است حتي از داغ عزيز. چيزي كه بايد خاك كني تا آرام بگيري تفكر است، ايران است، ايمان است و دفن اينها از من بر نمي‌آيد.

گاهي فكر مي‌كنم چقدر خوب بود بي خيال بودم مثل راننده‌ي وانتي كه هر روز صبح با بلند گويش در محل ما داد مي‌كشد كه نمك دارم، بيست بسته‌ نمك ششصد تومن.

يا شايد مثل آن سه جوانك كه با خوردن پفك نمكي بال در مي‌آورند و پرواز مي‌كنند.

يا دست كم هنوز يك بچه مدرسه‌اي بودم كه تمام رايهايشان براي تعيين مبصر سر كلاس جلوي چشم خودشان باز مي‌شد بي آنكه تعداد كاغذهاي بي مهر و بي آرم حتي يكي از تعداد بچه‌هاي كلاس بيشتر باشد.

آن روزها هم كنار معلمهايي كه با راي گيري سعي مي‌كردند دموكراسي را به ما آموزش دهند و مي‌دانستند مبصري كه محبوب باشد بهتر مي‌تواند كلاس را اداره كند معلمهايي هم بودند كه دوست داشتند حرف، حرف خودشان باشد و مي‌گفتند سر كلاس من فلاني مبصر است و لاغير. ما از آن معلمها دل خوشي نداشتيم ولي هر چه بود لااقل صداقت داشتند و ما را از دموكراسي دروغين دلسرد و بيزار نمي‌كردند.

كساني بودند كه براي مبصر شدن حاضر بودند دروغ بگويند يا به بچه‌ها هديه بدهند ولي هيچ كسي نبود كه براي مبصر شدن حاضر باشد آدم بكشد. حاضر باشد سر و دست بچه‌ها را با چوب و چماق بشكند يا دختري را آنقدر زير مشت و لگد بگيرد كه در آغوش پدرش جان بسپارد. نمي‌دانم چرا همه چيز اگر آنقدرها هم انساني نبود، هيچ وقت آنقدرها هم غير انساني نبود، نمي‌دانم شايد به اين خاطر كه كلاس ما هيچوقت چاه نقتي نداشت.

دلم به طرز عجيبي گرفته است...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 15:50  توسط ارغوان اشترانی  | 

و روز بيست و دوم خرداد سال هشتاد و هشت،

همه چيز تا شب رو به راه بود. ما هم مثل هزاران روشنفكر كه در دوره هاي مختلف تاريخ فريب خورده اند، فريب خورده بوديم، ما از خودمان نپرسيديم كه اگر احمدي نژاد يك سر سوزن شك داشته باشد كه به مقام رياست جمهوري خواهد رسيد يا نه، چطور ممكن است جرات پيدا كند و هاشمي و ناطق و صفايي را آن هم در يك رسانهي عمومي آن هم نه يك بار كه سه بار دزد بخواند.

ما از خودمان پرسيديم كه رفتن جمعي از سياسيون براي اخذ اجازه مبني بر عزل احمدي نژاد چه معنايي ميتواند داشته باشد ولي از پذيرش جوابي كه مبني بر عدم وجود چيزي به نام انتخابات بود طفره رفتيم.

من، حتي تمام روز جمعه خودم را فريب دادم. ميديدم كه مدام گزارشگر از مردم گزارش ميگيرد تا به مردم حالي كند كه اگر كانديدايشان راي نياورد وظيفه شان سكوت و همدلي با كانديداي مخالف است و برايم عجيب بود كه حكومت ما اين همه به فكر اقليتي است كه كانديدايشان در رياست جمهوري راي نميآورد! باورم نميشد اين همه تلاش ممكن است براي اين باشد كه دل اكثريت را آرام كنند!

تا ساعت دو شب بيدار بوديم. از پنج حوزه ي اخذ راي برايمان خبر آوردند.

حوزه اي در مالزي: موسوي 80درصد و بيست درصد باقي بين سه كانديداي ديگر.

حوزه اي در هفت تير: موسوي هشتاد و پنج درصد.

حوزه اي در كرج: موسوي 74 درصد...

يك درصد هم احتمال نميداديم كه كانديداي رقيب راي بياورد. همه چيز آنقدر روشن و منطقي به نظر ميرسيد كه اگر كسي ميگفت ممكن است احمدي نژاد راي بياورد خنده سر ميداديم و ميگفتيم درست مثل اين است كه بگويي دو خط موازي ممكن است به هم برسند!

به تمام دوستانمان زنگ زديم و قرار گذاشتيم كه يك شنبه از لحظهاي كه نتايج به صورت رسمي اعلام شد تا دوشنبه صبح شيريني پخش كنيم.

ساعت پنج و نيم صبح از خواب پريدم و با ديدن همسرم كه پاي تلويزيون خشكش زده بود پشتم تير كشيد.

- تمام شد. احمدي نژاد 64 درصد.

نيمي از حوزه هاي راي گويا رايشان را شمرده بودند و من هنوز هم باور نداشتم كه چه اتفاقي افتاده است. گفتم راي حوزه هاي شهرهاي كوچك و روستاها شمارش شده است و با اضافه شدن آراي شهرهاي بزرگ و خارج از كشور به آن اين ميزان كاهش پيدا خواهد كرد. راستش ديگر انتظار داشتم كه احمدي نژاد با پنجاه و يكي دو درصد راي بياورد. منتظر بودم كه اگر چنين اتفاقي افتاد پيش خودم بگويم تقصير آن ده مليون نفري است كه راي ندادهاند.

بالاخره صبح فرا رسيد و آمار رسمي اعلام شد! آمار رايهاي احمدي نژاد يك درصد افزايش هم پيدا كرده بود!!! هيچ كسي از كانديداي رقيب شيريني پخش نكرد. يا او هيچ طرفداري نداشت و يا طرفدارانش شرمگين بودند از فتوحاتش. هنوز هم برخيها مچ بند سبز به دست داشتند و هنوز هم عكس موسوي بر خيلي جاها بود، اما چندين مغازه را هم ديدم كه عكس احمدي نژاد را به جاي عكس موسوي كه تا ديروز بر شيشه شان رخ نمايي ميكرد، چسباندند! حالا از ترس بود يا جهل نميدانم.

باورم نميشد كه به اين راحتي بازيچه شده باشم. باورم نميشد كه به اين راحتي بازيچه شده باشيم.

حالا تمام نشانه هايي كه نشان ميداد چه قرار است اتفاق بيفتد را به ياد ميآوردم. حالا كه ديگر خيلي دير شده بود. ما با بازيهاي سياسي فريب خورده بوديم و دستهايمان را سياه كرده بوديم، سياهياي كه هرگز و هرگز پاك نخواهد شد.

با برخي فريب خورده ها كه صحبت كردم ميگفتند كه حدس ميزده اند كه چنين اتفاقي خواهد افتاد و تمام تشويق به راي دادنشان براي اين بوده كه فرد منصوب جديد يا بهتر قديم در سياستهاي تند رويش ميانه روي كند! چه دليل جالبي. كدام سياست تند رو؟ يك گشت ارشاد را ممكن است غلاف كند كه براي من اهميتي ندارد.

چه اهميت دارد كه موي من حق نداشته باشد هواي اين سرزمين را تنفس كند وقتي پول نفت حق كودكان گرسنه نيست؟

چه اهميت دارد بدن من از پوشيدن لباسهاي زيبا محروم باشد وقتي پيكر آزادي از رها شدن در ايرانم محروم است؟

چه اهميت دارد كه كتاب جديدي به دستم نرسد براي خواندن وقتي اين همه خواندنها راه به جايي نميبرد؟

چه اهميت دارد كه فيلم جديدي بر پردهي سينما باشد براي ديدن وقتي همين ديدهها براي مايوس كردن من كافي است؟

وقتي يكي از دوستانم گفت كه دوست دارد ايران را ترك كند تازه فهميدم كه ياس چه مي تواند بر سر اين سرزمين بياورد. تازه فهميدم تزوير و سياهي با مردم اين خاك چه خواهد كرد. تازه فهميدم كه من اگر چه اميدم را نباختهام اما خيليها اميدهايشان را باخته اند.

و من با سياهي سر انگشت جوهريام سوختم. از ديروز صبح ميخواهم بنويسم، پيامك هاي زمان قبل از انتخابات و شعارها را بنويسم، بنويسم كه به عقيده ي جامعه شناسان ساختن جوك و طنز در مردمي كه نارضايتي دارند، بيشتر رواج مييابد. بنويسم مردمي كه ناراضي اند از فحش بيشتر استفاده ميكنند. ميخواستم دانه دانهي پيامكها را تحليل كنم ولي حوصله اش را ندارم. هنوز هم باورم نميشود كه چه اتفاق افتاده است. مطالبي را كه جمع كرده ام در كامنتها مينويسم تا بماند، فقط همين.

اما نه. بگذاريد با رئيس جمهور خوش اقبال ايران زمين هم حرفي بزنم. بالاخره تبريكي، تشويقي، چيزي:

آقاي احمدي نژاد، مبارك است. ميتوانيد چهار سال ديگر بگوييد كه به جهنم كه توليد كننده هاي داخلي در حال ورشكستگي اند و شكري كه لب مرز 330 تومن ميفروشند را 560 تومن از توليد كننده ي داخلي نخريد. ميتوانيد با همين سياستهايي كه تمام مزارع چغندر قند را كه به مزارع سيب زميني تبديل كرده ايد، تمام ايران را پر از سيب زمينيهايي بي رگ و ريشه كنيد كه بگندند و بوي گندشان تمام دنيا را بردارد. ميتوانيد آنقدر كالاهاي اساسي وارد كنيد كه كشوري كه در توليد گندم در زمان خاتمي به خودكفايي رسيد براي قوت مردمش يك وابسته ي تمام عيار شود.

راستي جالب است كه بدانيد شما با اغلب وارد كنندگان بنام ايران زمين يك فرق عمده داريد كه ستودني است. شما بر عكس ايشان استثناءا صداقت داريد و كتمان نميكنيد كه آينده ي توليد كنندگان داخلي به آروغ بعد از غذايتان هم نيست!

آقاي رئيس جمهور ميتوانيد در سال جديد تعريف شاغل را از كسي كه در هفته يك ساعت به كار اشتغال داشته باشد به كسي كه در هفته حداقل يك بار اجابت مزاج كرده باشد تغيير دهيد تا بيكاري را كاملا در كشور ريشه كن كنيد.

ميتوانيد چهار سال ديگر خوشحال باشيد كه با شما عكس مياندازند و دختر بچه هاي دوساله ي اسپانيولي زبان شما را به اسم كوچك ميشناسند!

ميتوانيد وقتي به علت كتمان فرمايشات حضرت عالي پيرامون هاله ي نور و جعل آمار نرخ تورم از بيست و پنج درصد به پانزده درصد شما را دروغگو ميخوانند با چشمان ريزتان، معصومانه توي دوربين نگاه كنيد و بپرسيد: افزايش حقوق بازنشستگان دروغ است؟ انرژي هسته اي دروغ است؟ راه آهن فلان بهمان دروغ است؟ و اصلا به روي خود نياوريد كه چه ميگويند و به قول آقاي رضايي راستنمايي كنيد!

ميتوانيد دستور دهيد تمام مدارس را بسيج كنند تا براي استقبال شما به هر كجا كه پا ميگذاريد بروند تا دوربينهاي رسانهي ملي!!!! هر چه بيشتر و بهتر استقبال چند صد نفري كه ناگهان ميفهميد چند هزار نفري است! را به تصوير بكشند.

آقاي رئيس جمهور، به شما تبريك ميگويك كه توانستيد راي روستاييان ساده دلي را كه با يك سفر به روستايشان و دريافت بيست هزار تومن شاد ميشوند خريداري كنيد و به ياري معجزات عجيب و غريب و پي در پي باز هم عنان ايران و ايراني را به دست داشته باشيد.

ميتوانيد در دوره ي جديد رياست جمهوري عوض يك ميليارد و يا سي و پنج و نيم ميليارد دلار سيصد ميليارد دلار كسر بودجه بياوريد. تا وقتي احمقهايي در ديوان محاسبات هستند كه ريال را با دلار جمع ميكنند چه جاي تعجب است؟

راستي يادتان نرود اين سري مدارك وزراي خود را شخصا نگاه كنيد و اگر ديديد جعلي است يك دستور درست و درمان مبني بر عدم حق كند و كاو براي نمايندگان مجلس ضميمه كنيد كه كسي بو نبرد مداركشان جعلي است و بيش از اين رسوايي به بار نيايد.

راستي آقاي رئيس جمهور چشمتان روشن باشد. از ديروز پيامكها از كار افتاده است. ميدانم ميدانم. ميخواهي بگويي كه ربطي به برنده شدن شما در انتخابات ندارد و هيچ عمدي در كار نيست. ميدانم كه وقتش كه برسد پشت دست وزير مخابرات را جيز ميكني تا ديگر از اين كارها نكند!

آقاي رئيس جمهور به خاطر رضاي خدا كه نه، به خاطر حق مردم هم نه، به خاطر خودت هم كه شده مفسدان اقتصادياي را ميشناسي محاكمه كن! واي به تو اگر اين خاله زنكبازيها يا بهتر آقا مردك بازيها كه با آن راي ميليونها آدم را خريده اي واقعيت نداشته باشد !

آقاي رئيس جمهور راستي حواست باشد وقتي در ميان دوست و آشنايانت داري به ساده دلي ما ميخندي و ما را مسخره ميكني كسي دستگاه ضبطي نداشته باشد كه ممكن است لنز دوربين در پايان دوره تاب نياورد از شرم دروغهايي كه به تو ميبندند و تو بايد برايشان جواب پس بدهي!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 8:35  توسط ارغوان اشترانی  | 

پيش نوشت: دوستان عزيزم حتما بخش مربوط به نظرات را به طور كامل مطالعه كنيد.

____________________________________________

محمود احمدي نژاد بعد از تعريف از عملكرد دولت خود ادعا كرد از همه‌ي توهينها و افتراهايي كه به او وارد شده گذشت مي‌كند و همه را مي‌بخشد اما نمي‌تواند از توهين به مردم و شعور آنها عبور كند.

او اذعان داشت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:24  توسط ارغوان اشترانی  | 

مجموعه داستان كوتاه كوتاه بازي عروس و داماد اثر بلقيس سليماني علاوه بر آن كه به شدت تحت نفوذ انديشه‌ي مردسالار قرار دارد از ضعفهاي روايي بسياري نيز برخوردار است. بعضي از داستانها شگفت است ولي اغلب داستانهاي واقع‌گرا هم به قدري از منطق روايي خالي است كه بايد آنها را هم از منظر شگفت خواند تا توي ذوق نزنند.

داستانهاي كوتاه كوتاه اساسا از نظر زيبايي شناسي و هنر ارزشي ندارند و فقط براي انتقال معنايي نوشته مي‌شوند. در اين نوع داستانها سياق، بر عدم شخصيت پردازي و اكتفا به تيپهاي كليشه‌اي استوار است. در حقيقت تنها جذابيت آنها در كوتاه بودن و لطيفه‌وار بودن آنهاست. به عقيده‌ي من نگارش داستان كوتاه كوتاه در بهترين شكلش قرباني كردن ايده‌اي خوب با چاقوي شتاب است.

نكته‌ي قوت داستانهاي خانم سليماني طنز پنهان جاري در اغلب آنهاست و ديگر اين كه در بيشتر آنها تصوير مركزي خوبي وجود دارد.

در اين نقد و بررسي كه با هدف بررسي تاثير گفتمان غالب مردسالار در قلم بلقيس سليماني نگاشته شده است به هفت داستاني كه به نوعي با زن و تفكرات مردسالار در ارتباط است پرداخته مي‌شود.

از نظر من جايگاه خانم سليماني در تاييد يا مخالفت با گفتمان غالب مردسالار حتي براي خودشان هم مشخص نيست و بخشي از اين سردرگمي به سلطه‌ي گفتمان غالب مردسالار در تفكرات ايشان مربوط مي‌شود و بعيد نيست بخش ديگر آن معلول نداشتن اطلاعات درست در مورد فمنيسم باشد.

لازم به ذكر است كه از آنجايي كه برخي از داستانها خيلي كوتاه است به جاي ذكر خلاصه به نقل خود داستان اقدام شده است.

دو اثر از آثار اين مجموعه به طور نسبي مخالف انديشه‌هاي مردسالارانه است:

«آرزو»

به دنيا كه آمد، پدرش النگوهاي عروسي مادرش را فروخت، قوچ چاق و چله اي را زمين زد و تمام در و همسايه و فك و فايمل را نذري داد. وقتي سيزده سالش بود كيف پول مادرش را دزديد. پانزده سالش تمام نشده بود كه يك سيگاري تمام عيار شد. در هفده سالگي يك نفر را كشت. خانواده‌اش تمام دارد و ندارشان را فروختند تا توانستند ديده‌ي دخترك مقتول را بدهند. وقتي بيست سالش بود يك تزريقي خيابان خواب شده بود و مادرش شب و روز دعا مي كرد كسي او را بكشد ت با پول ديه‌اش بتواند دختران دم بختش را شوهر بدهد. در يك شب برفي، زير يك پل به قتل رسيد، قاتلش جوان معتادي بود كه هفت روز بيشتر در زندان دوام نياورد.

اين داستان بخشي از تفكر مردسالار يعني تمايل افراد به داشتن كودك پسر به جاي كودك دختر را به باد انتقاد گرفته است.

«همدم»

ما مي‌دانستيم و مادرمان هم مي دانست كه مي‌دانيم كه او پدر 85 ساله‌مان را كشته است. همه ي ما منتظر چنين روزي بوديم فقط نمي دانستيم كدامشان قاتل خواهد بود و كدامشان مقتول. اگر مادرمان موفق نشده بود به طور حتم پدرمان موفق مي‌شد. همه روي مادر را بوسيديم و در آغوشش گريه كرديم و در چشمهايش خوانديم كه: كاري نمي‌توانيد بكنيد.

يك پزشك آشنا گواهي فوت پدر را صادر كرد. مراسم پدر به بهترين صورت ممكن برگزار شد، تكيه كلام مادر در راسم پدر اين بود: بي همدم شدم.

در اين داستان يكي ديگر از مظاهر دنياي مردسالار كه تمايل به حفظ خانواده حتي در بدترين شرايط است به سخره گرفته شده است.

پس از اين دو داستان به بررسي آثاري مي‌پردازم كه با تاييد خفيف مردسالاري نگاشته شده‌اند.

«گل»

جوان گل فروش ديد كه مرد پرايد سوار به زن پژو سور خيره مانده. به شيشه‌ي ماشين زد و به مرد گفت: مي تواني برايش گل بفرستي با يك كارت ويزيت. مرد از فكر جوان خوشش آمد. با عجله كارت ويزيتش رابا پول گل به جوان داد. جوان دسته‌ي گل و كارت ويزيت را به زن داد. زن دسته گل را آهسته روي صندلي گذاشت و كارت ويزيت را انداخت كف ماشين، روي ديگر كارتها. يك چهارراه پايين تر دور زد. جوان گل فروش در لاين ديگر منتظرش بود، زن دسته گل را به جوان برگرداند. اين سومين دسته گلي بود كه از صبح نصف قيمت به جوان مي فروخت.

اين داستان از اين نظر مي لنگد كه به اين سوال كه دختري كه پرايد دارد چرا وقتش را براي به دست آوردن 1000 تومان يا 1500 تومان به اين شيوه مي‌گذراند پاسخي منطقي نمي‌دهد. اما نقش زن داستان نقشي كاملا جنسي است و به همين سبب در راستاي گفتمان غالب است اما از اين جهت تاييد گفتمان غالب اين داستان را خفيف دانستم كه زن واقعا قصد ندارد پيكرش را عرضه كند و دارد مردها را فريب مي‌دهد و به آنها توهم مي‌فروشد.

« من و جوجه»

اين داستان شگفت است زيرا راوي آن يك شهيد است. ماجرا از اين قرار است كه خواهر راوي كه او را جوجه صدا مي‌زنند سر قبرش آمده تا او را متقاعد كند كه به خواب مادرش برود و به او بگويد خواستگاري كه برايش آمده به درد نمي‌خورد. راوي از خواهرش براي انجام خواسته‌ي او رشوه مي‌طلبد. قرار مي‌شود خواهر ده هزار تومن به امامزاده طاهر عوض پولهايي كه برادر در بچگي كش رفته و نوشابه خورده، بدهد. بعد از انجام ماموريت دوباره جوجه سر قبر برادر مي‌آيد و از او مي‌خواهد به خواب آقا صادق، همسنگر خودش برود و او را به خواستگاري‌اش بفرستد.

اين داستان از اين نظر كه شهيد را تا حد يك قديس بالا نمي‌برد خوب است ولي زن اين داستان هم براي تعيين سرنوشت خود متكي به مرد است، آن هم مردي مرده! خوبي اين داستان اين است كه اگر دختر خودش قادر نيست راسا بگويد كه نميخواهد به خواستگارش جواب مثبت بدهد يا نمي‌تواند نظر آقا صادق را جلب كند لااقل جلوي برادرش، پررو و سر زبان دار است و حرف دلش را مي‌زند. البته بعيد نيست شجاعت اين شخصيت قصه‌ي خانم سليماني از مرده بودن برادرش باشد و نه از جسارت خودش!

«زن سخنور»

حكايت زن خانه داري است كه علي رغم داشتن سواد تا به حال در عمرش يك صفحه كتاب نخوانده و شوهرش سخنران است و مرتب بابت كتاب نخواندن‌ به زنش سركوفت مي‌زند. خاصيت زن اين است كه گوشهاي تيزي دارد و اين خاصيت سبب مي شود يك بار كه شوهرش به موقع سر يكي از سخنراني‌هايش حاضر نمي شود تمام چيزهايي را كه شنيده با تركيب بي نظيري به خورد مخاطب ‌دهد و از آن پس به يك سخنران معروف تبديل شو، اما بعد از اين كه سخنران مشهوري هم مي‌شود شوهرش باز به او سركوئفت مي‌زند كه لااقل يك صفحه كتاب بخوان.

در اين داستان هم اگر چه زن در لايه‌ي اول از الگوي جامعه‌ي مردسالار كه ديدن زن در لباس زن خانه دار تو سري خور، زن لكاته يا خورشيد خانم است فراتر رفته و به سخنران بدل شده ولي در لايه‌ي دوم به سخره گرفته شده است، زيرا او سخنراني بي‌سواد است كه تمايلي به كسب آگاهي هم ندارد. او حرفهاي شوهرش را طوطي وار تكرار مي كند و تا به حال يك صفحه كتاب هم نخوانده است و تنها به ياري نفوذ شوهر و گوشهاي تيز و خوش اقبالي خودش سخنران شده است.

« سند آزادي»

همه چيز از زايمان مادر مينا شروع شد. مينا صاحب يك داداش كوچولو شده بود و براي بچه هاي كلاس شيريني آورده بود. خانم كلاس اول خود را موظف ديد در پاسخ يكي از بچه ها كه بچه را از كجا آورده اند درباره بارداري و زايمان ساده و مفصل توضيح بدهد. رعنا كه به خانه آمد سرش را روي شكم برآمده‌ي مادرش گذاشت و با داداش كوچولويش سلام و احوالپرسي كرد.

مادر زايمان كرد اما بدون داداش كوچولو به خانه بگرشت و به رعنا گفت داداش كوچولوش مرده است.

پدر بعد از سه سال از زندان آزاد شد. رعنا از هر دري براي پدرش حرف زد و از مرگ داداش كوچولويش.

مرد دو هفته بعد از آزادي، زنش را خفه كرد. يك ماه بعد فهميد پولي كه با آن رضايت شاكيانش جلب شده، ثمره‌ي اجاره‌ي رحم زنش به يك زوج بدون بچه‌ي پولدار بوده است.

داستان، داستان سوء تفاهم است. شخصيتها عبارتند از زن ابلهي كه به خاطر شوهرش رحمش را اجاره داده ولي به او نگفته است و همين طور مرد ابلهي كه از زنش نپرسيده چطور پول آزاديش را جور كرده و حتي تعجب نكرده كه شش هفت ماه زنش به سراغش نيامده است و از همه‌ي اينها بدتر كه از زمان شنيدن خبر تا كشتن زنش دو هفته صبر كرده كه لابد از روي خشم و جهل تصميم نگيرد ولي لابد مهر سكوتش بر لب و خلاصه تمام وقايع جهان دست به دست هم داده تا او در سوء تفاهمش باقي بماند. همه‌ي اين وقايع به يك دليل ساده اتفاق افتاده است، چون نويسنده خواسته كه شخصيت مردش را وادار كند كه زن فداكارش را بكشد!

تنها خوبي اين داستان اين است كه غيرت كوركورانه‌ي مرد كه معلول مردسالاري است را به چالش كشيده اما در آن سوي سكه عناد با قوانين باروري زن است.

از آنجايي كه اين قوانين در سالهاي اخير به تصويب رسيده اند، در آن زن را به عنوان فرد داراي صلاحيت تشخيص، به رسميت مي‌شناسند و بر خلاف ساز و كار عقيم سازي كه نيازمند اذن كتبي شوهر است استفاده‌ي زن از روشهاي باروري مصنوعي منوط به اجازه‌ي شوهر نيست. بنابراين داستان با ترسيم يك زن ابله كه نمي‌فهمد از قوانين چطور به نفع خود استفاده كند در عمل تشخيص حقوقي زن را در ساز و كار باروري محكوم كرده است!

و اما مي‌رسيم به تاسف برانگيزترين اثر مجموعه كه آشكارا سمت و سوي ضد فمنيستي دارد و به احتمال بيشتر نگارش چنين داستاني معلول آن است كه نويسنده آگاهي صحيح از اين كه فمنيسم چيست و چه مي‌گويد ندارد:

« مثل سيمون دوبوآر و ژان پل سارتر»

تكيه كلامش اين بود: « مثل سيمون دوبوآر و ژان پل سارتر.»

از همه‌ي انديشه‌هاي سارتر و دوبوار، واژه‌هاي دلهره، انتخاب، مسئوليت و اصطلاح ضرور ناممكن را ياد گرفته بود. اولين تجربه‌اش زندگي مشترك سه ماهه‌اي با يك هم دانشكده‌اي شهرستاني بود كه بعدها فكر كرد از زور بي جا و مكاني به او روي آورده است.

با هر مردي كه آشنا مي‌شد از زندگي آرماني زناشويي آزاد ولي همراه با مسئوليت حرف مي‌زد.

حالا هر شب وقتي كنار خيابان مي ايستد تا از ميان انبوه ماشين هايي كه جلوش ترمز مي كنند، يكي از انتخاب كند، به خودش مي‌گويد: شايد اين يكي معني زندگي آزاد زناشويي همراه با مسئوليت را بفهمد.

اين كه مخالف حقوق زن و مخالف فمنيسم بدون آنكه بدانند فمنيسم چيست حرف بزنند اصلا چيز عجيبي نيست اما اين ماجرا بسيار تاسف انگيزتر خواهد بود اگر يك زن عليه زنان حرف بزند و اگر يك نويسنده بدون آگاهي فاحشگي را به انديشه‌هاي فمنيستي نسبت دهد!

آن هم نويسنده‌اي كه اتفاقا آشنايي من با او از مقاله اي بود كه در آن حمله شده بود به تمام القاب خارج از انصافي كه به زن مي‌دهند و معلوم بود كه خودش زخم خورده‌ي آيين‌هاي مردسالاري است.

خوش بينانه ترين خوانش ما از اين متن ممكن است ما را به سمت و سوي اين نتيجه گيري ببرد كه نويسنده مي‌داند فمنيست نگاه جنسي به زن را محكوم مي‌كند اما شخصيتي را تصوير كرده كه توانايي درك كامل ندارد و فمنيسم را وارونه فهميده. خوب اين نگاه خوش بينانه هم فقط راست كار افراد معلوم الحالي است كه دوست دارند نتيجه گيري كنند بهتر است زنها در حماقت خود بمانند چون به فرض دادن آگاهي به آنها، اساسا پتانسيل درك كامل و درست را دارا نيستند!

در اين مجموعه 9 داستان ديگر هم وجود دارند كه نقد آنها هم خالي از لطف نيست كه در آتي به آنها نيز خواهم پرداخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 16:39  توسط ارغوان اشترانی  | 

< example: قالب و كدهاي جاوا >