بسمه تعالي
سركار خانم فاطمه رجبي،
دو آتشه ترين طرفدار رئيسدولت ايران:
با سلام و عرض تبريك
اعياد مبارك شعبان مطالبي را خدمتتان عرض ميكنم:
بنده با اين كه انتخابات نهم را «معجزه هزاره سوم» ناميده ايد كاري ندارم، چون
محتمل است شما دلايلي داريد كه برايتان مسجل است كه خداوند منّان، «آراي فاطمي»
براي آقاي احمدي نژاد به صندوقها ريخته است كه با اين صراحت آن را عنوان ميكنيد.
با اينكه با صراحت و
قاطعيت، انتخابات دهم را «تكرار معجزه هزاره سوم» ميناميد، هم كاري ندارم چون
اصولا اهل مداخله در اموري كه خوب نيست در آن دخالت كنند، نيستم!
با اين كه فرموده ايد، اين
انتخابات بيش از انتخابات نهم، نمايانگر امدادهاي الهي بود و عنايات بارزتر امام
عصر (عج) را متوجه حال كشور اسلامي و ملت مسلمان ايران كرد، هم كاري ندارم
زيرا اساسا خداوند به ما بدبخت بيچارهها راپورت اعمالش را نمي دهد كه بتوانم
اظهار نظري در مورد صحت و سقم گفتهي جنابعالي داشته باشم.
با اين تفكر عجيب شما كه
طرفداران موسوي به دنبال جامعه اي بي روسري بوده اند كه به كل، عملكرد شوراي
نگهبان در تاييد آقاي موسوي و بدتر از آن عملكرد امام خميني در انتخاب و پشتيباني
از موسوي در هشت سال دفاع مقدس را زير سوال مي برد هم كاري ندارم.
با وجود اين كه به هيچ
وجه متوجه نمي شوم كه «نذر 14هزار صلوات»، «روزههاي يك تا چندروز»، «ختم قرآن
كريم»، «نماز امام زمان (عج)»، «ادعيه بسيار» و «توسلات گوناگون» مردم، و نذر شخصي
شما كه « 14 نماز امام زمان عج» بوده كه هنوز هم تعدادي را به گردن داريد چه نقشي
مي تواند در رسيدن آقاي احمدي نژاد به
پست رياست دولت داشته باشد، با اين نذر و نيازها هم كاري ندارم!
در مورد لسان الغيب هم
نمي شود به شما خرده اي گرفت كه چرا حضرت حافظ نزد شما موافق ميل شما حرف مي زند و
نزد ديگران موافق ميل ايشان، به خود ايشان هم البته نمي شود ايرادي وارد كرد، چرا
كه آدم عاقل همين كاري را مي كند كه حضرت انجام داده اند!
ميدانيد كه ايرانيها از
قديم الايام اهل تعارف و رعايت حال ديگران بودهاند، بنابراين فقط از روي خيرخواهي
خدمتتان عرض مي كنم كه توي اين روزها كه روي حرفهاي آدمهاي زنده هم نمي شود حساب كرد بهتر است به تفال به ديوان
مردگان دل خوش نكنيد، چرا كه اگر به فرض محال يك شال سبزي چيزي زبانم لال؛ دور
گردنتان بود؛ يا چه مي دانم نور اتاق كم بود و حافظ اشتباهي يك دستبند به دستتان
مي ديد مطمئنا به جاي "مرضية السجايا محمودة الخصائل" شعر ديگري را
برايتان حواله ميکرد مانند اين:
روز هجران و شب فرغت يار
آخر شد/ زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
شكر ايزد كه به اقبال
گله گوشه ي گل/نخوت باد دي و شوكت خار آخر شد
صبح اميد كه بد
معتكف پرده ي غير/گو برون آي كه كار شب تار آخر شد
باورم نيست ز بد عهدي
ايام هنوز/ قصه ي غصه كه در دولت يار آخر شد...
دوست گرامي، اين شعر به
عينه تفال يكي از دوستان بنده است كه قبل از انتخابات در سايتشان هم ذكر شده بود،
ميبينيد كه، حافظ گرامي با كمال دودوزه بازي در همان حالی که به شما قول پیروزی دکتر را می داده
است به طرفداران موسوي هم پيروزي سید را بشارت می داده است. از غزلي كه در تفال
يكي از دوستانم كه اتفاقا هم نام من است كه بهتر است گذر كنيم زيرا حضرت، رسما به
نام ايشان هم در آن اشاره فرموده بودند:
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت/ آري
به اتفاق جهان مي توان گرفت
بر برگ گل به خون شقايق نوشته
اند/كان كس كه پخته شد مي چو ارغوان گرفت
اين است كه خواهرانه عرض
مي كنم حالا كه خدا را شكر اين بار
اعتماد شما به فال و فالگيري برايتان نااميد كننده نبوده است و به قول
معروف اين بار جستي ملخك، من بعد از اين به هيچ وجه به فال دل نبنديد! البته به هر
حال روش شما در زندگي محترم است و دست آخر مختاريد كه براي زندگي خودتان علي رغم
توصيه هاي دوستانه ي من بعد از اين هم با فال و فالگيري تصميم گيري فرماييد و پند
مرا جدي نگيريد!
بنابراین از فال و
فالگیری شما هم گذر می کنم و به مطلب اصلی می رسم که سبب اصلی نگارش این نامه برا
ی حضرتعالی بود:
فرموده بودید دو نكته
سبب گرديد تا حضرتعالی نامه ای به آقای احمدی نژاد بنگارید: یکی شنیدن جمله «من با
تحجر مخالفم» در نخستين گفتوگوي تلويزيوني و ديگري «اعلان حضور وزراي زن در ليستهاي
منتشره» كابينه دهم!
فرموده بودید از شنیدن
آن جمله متحیر شده اید!
فرموده بودید واژه ی
تحجر از تعابير شوم گفتمان اصلاحطلبي عليه تفكر ديني است و محمد خاتمي را سردمدار
نشر اين تئوري و اشاعه دهندهي اين تعبير ضد اسلامي دانسته اید!
خانم رجبي! من به شما
علاقهمندم، ولي اطلاعات شما غلط است! كمي به توصيهي مرادتان گوش فرا دهيد و
حافظهي تاريخي خود را بهبود بخشيد. (البته شايد مراد كلمهي كاملا صحيحي نباشد
چرا كه بايد ديد عملكرد آقاي احمدي نژاد در انتخاب وزراي زن چگونه خواهد بود و به
واقع، ايشان مريد شما هستند يا شما مريد ايشان!)
خانم عزيز اولين كسي يا
كساني كه از واژه ي تحجر استفاده كردهاند محمد خاتمي و اصلاح طلبان بعد از انقلاب
57 نبودهاند بلكه حد اقل سي سال پيش از پيروزي انقلاب اسلامي اين واژه در مقالات
ترقيخواهانه به كار آمد و شايد اگر كسي حافظهي تاريخي قويتري نسبت به بنده
داشته باشد، بتواند به استفاده از اين واژه در دوره هاي قبل تر تاريخي نيز اشاره
كند.
خانم عزيز! اگر نبودند
كساني كه مقابل يكي از علماي بنامي كه ميگفت: «از كساني كه حق انتخاب ندارند،
نسوان هستند. امروز هر چه ما تامل مي كنيم ميبينيم خداوند قابليت در اينها قرار
نداده است كه لياقت حق انتخاب را داشته باشند.» قد علم كنند و بگويند برداشت شما
از اسلام "متحجرانه" است، امروز شما حق راي نداشتيد تا بتوانيد خود را
جزو راي دهندگان به احمدي نژاد محبوبتان بدانيد.
خانم عزيز! اگر نبودند
كساني كه به بيماري مزمن روشنفكري دچار باشند و مقابل يكي ديگر از علماي معروفي كه
احداث مدارس دخترانه را در رديف اشاعه ي فاحشه خانه ها و اباحه و مسكرات ميدانست،
از برابري زن و مرد دفاع كنند و چنين برداشتهاي متحجرانهاي از اسلام را محكوم
كنند، جنابعالي امروز، حتي سواد خواندن و نوشتن نداشتيد تا بتوانيد اين همه براي
رئيس دولت محبوبتان قلم فرسايي كنيد!
خانم رجبي گرامي! كاش
نامه را در همين حدود نگاشته بوديد و چيزي اضافه بر اينهايي كه خود جاي نقد بسيار
داشت نمينوشتيد، چرا كه قسمت تاسف بار نامهي شما از اينجا به بعد تازه آغاز ميشود.
جنابعالی ظاهرا برای
دفاع از اسلام شیعی با تمام وجود! به وجود زن در هر گونه سمت رهبري حمله كرده ايد
و وجود زن در پستهاي مهم سياسي را فاجعه و بدعتي نوين در اسلام توسط هاشمي دانستهايد
و دليل آن را هم عدم وجود رهبران زن در سيره ي ائمه (ع) دانستهايد.
اين قسمت از نامهي شما
در همان اولين باري كه با آن مواجه شدم به راستي تاسف و اندوه مرا برانگيخت چرا كه
واقعا برداشت متحجرانهي شما از اسلام محمدي(ص) كه در زماني كه دختران را زنده به
گور ميكردند در حديثي تلويحي علت آفرينش جهان را خلقت فاطمه(س) دانست، تاسف
برانگيز است، ولي اين كه چرا اين همه روز جواب دادن به نامهي شما طول كشيد
نهيبهاي عقل ابزاري بود، كه مدام به من خاطر نشان ميكرد كه فاطمه رجبي اي كه از
توهين به جمعيت حداقل چهارده مليوني و نخست وزير امام صرفا به دليل انديشهاي
مخالف راي او، چشم نميپوشد، اگر به چالش كشيده شود بعيد به نظر ميرسد كه به
تطهير كلام در مورد ارغوان اشتراني و باز نگري تفكر خويش بيانديشد ولي بالاخره
وقتي در خانهي يكي از اقوام با برنامهي يكي از كانالهاي ماهواره مواجه شدم، عقل
انتقادي عقل ابزاري را خانه نشين كرد و دست به قلم شدم.
خانم عزيز! وااسفاها كه
با نامهي اخيرتان گزك به دست به قول خودتان اسلامستيزان نشاندار دادهايد! خانم
عزيز، نمي دانيد چه خدمتي به آن اسلام ستيزان نشاندار كرده ايد كه با شور هيجان نامه ي شما را سر تيتر كرده اند و چپ و
راست گزيده و ناگزيده اش را مي خوانند كه بدانيد و آگاه باشيد كه اسلام، دين زن
ستيزي است كه با هر حركت ترقي خواهانه مخالف است.
خانم رجبي، شما در لباس
دوست اسلام، بدون گرفتن هيچ جيره و مواجبي، خدمتي را به اسلام ستيزان نشاندار كرده
ايد كه تا به حال هيچ دشمن آگاه دين ستيزي نتوانسته بود، بكند!
معلم اسلام شما كه بوده
كه به شما نگفته است زينب(س) در صدر اسلام منبر داشته است؟ چطور نمي دانيد كه بعد
از خلافت ابوبكر فاطمه(س) خانه به خانه در مي زده تا مردم را آگاه كند كه صلاحيت
علي(ع) بيش از ابوبكر بوده است براي خلافت؟ چطور نميدانيد فاطمه(س) غصب فدك را
بهانه كرده بود تا ظلم قوم حاكم را در كوچه و خيابان فرياد كند؟ آيا نشنيده ايد
كه عاشورا به زينب(س) و نطق كوبندهي او در برابر يزيد است كه زنده است؟ آيا نمي
دانيد كه اسلام در زماني كه زن هيچ حق ارثي نداشت و خود نيز جزو ميراث بود، براي
زن، نيم مرد ارث تعيين كرد؟ آيا نمي دانيد زماني كه تفاخر قوم عرب به داشتن فرزند
پسر بود، پيامبر اعلام كرد كه نسل او از دخترش جاويد خواهد ماند؟
خانم عزيز! اسلام مسيري
از بي عدالتي به سمت عدالت را براي زنان پايه ريزي كرد كه متاسفانه با همان شدت و
حدتي كه در صدر اسلام رو به رشد بود، كامل نشد و علت آن هم رويهي تاريخي
مردسالاري و مبارزات دشمنان اسلام عليه اين مكتب ترقي خواهانه و برداشتهاي
متحجرانهي دوستان اسلام، از اين مكتب بود.
خانم عزيز! اگر هيچ زني
در زمان ائمه عهده دار فرماندهي سياسي نشده بود، علت آن بود كه خود ائمه بجز چند
سال كوتاه در احراز پستهاي سياسي در حاشيه قرار داشتند و از طرفي با فوت پيامبر و
رسيدن قدرت به ابوبكر و عثمان و خصوصا عمر قوانين مردسالارانه بجز آنهايي كه بر
عليه آنها آيهي مستقيم در قرآن وجود داشت، به شدت تثبيت شده بود.
در همان زمان حيات
پيامبر هم عدهي بسياري بودند كه با مبارزهي پيامبر با قوانين مردسالارانه به
مخالفت برخاستند به طور مثال بعد از نزول آيهاي كه براي زن ارث تعيين ميكرد، جلوي خانهي
ايشان اجتماع كردند و اعتراض نمودند ولي چون حضرت بانفوذ خارق العادهاي كه در
دلها و افكار داشتند زنده بودند، نتوانستند عليه زن كاري از پيش ببرند.
خانم عزيز! امروز بعد از
گذر هزار و چهار صد سال، فرهنگ مردسالاري به يمن تلاشهاي عمر و امثال او چنان
پابرجاست كه ما معتقديم سيادتي كه اصولا از دختر پيامبر به ما رسيده است از
پدرانمان به ما منتقل مي شود و نه از مادرانمان! امروز بعد از گذر چهارده قرن،
هنوز زن ستيزي چنان پا برجاست كه وقتي صحبت از پست وزارت براي زن ميشود، در كنار
مليونها زني كه از يافتن جايگاه انساني خود خوشحال مي شوند، حداقل يك فاطمه رجبي
پيدا مي شود كه احساسات سركوب شدهاش خدشه دار شود و نامه نگاري كند به رئيس دولت!
اما تصور كنيد هزار و چهار صد سال پيش را، اگر ائمه قدرت سياسي هم داشتند و با علم
به توانايي هاي يك زن، او را به عنوان يك رهبر سياسي بر ميگزيدند ميخواستند
چگونه پاسخگوي فاطمه رجبي ها باشند كه تعدادشان خيلي خيلي بيشتر از حالا بود و
سلاحشان هم به جاي قلم، قمه بود يا سنگ يا تيشه؟
خانم عزيز، امروز اگر به
علت تلاشهاي بي وقفه ي همانهايي كه به بيماري روشنفكري مزمن دچارند، دهها نفر
پيدا شوند كه مقابل يك فاطمه رجبي جوابيه بنويسند و از اقدام درست آقاي احمدي نژاد
دفاع كنند، هزار و چهار صد سال پيش، در مقابل هزار فاطمه رجبي، يك نفر هم پيدا نميشد
كه حق را به آن معصوم يا آن بزرگوار بدهد.
به همين دليل غياث شما، به دو دليل، يكي قدرت سياسي كافي نداشتن ائمه و
ديگري برههي تاريخي زن ستيز، اساسا غياث مع الفارق است.
خانم عزيز! من كاملا درك
مي كنم كه شما شيفتهي اسلاميد و هيچ قصدي جز دفاع از آن نداشته ايد، ولي محض رضاي
خدا از دفاع از چيزهايي كه دوست داريد چشم بپوشيد چرا كه اين كار را به نحوي
انجام ميدهيد كه باعث شادي و دستافشاني دشمنان آن چيزها ميشويد!
رجبي بزرگوار! اگر
همچنان اصرار داريد از آقاي احمدي نژاد دفاع كنيد ملالي نيست ولي محض رضاي خدا
دفاع از اسلام را به كسان ديگري محول سازيد! شايد قلم زدن براي دفاع از اسلام در
حوزهي تواناييهاي شما نيست، بنابراين من درك ميكنم كه شما قصد نداشته ايد گزك
به دست تلويزيونهاي بيگانه بدهيد و فقط از عدم توانايي رنج ميبريد، ولي دوست عزيز
ننوشتن كاري است كه از هر كسي، هر چقدر هم ناآگاه و ناتوان، بر ميآيد، فقط كافي
است كمي بر نفس خود غلبه داشته باشيد.
با
احترام و سپاس فراوان:
ارغوان اشتراني، شاعر و
نويسنده
پي نوشت: رونوشت نامهي فوق در روز شنبه براي روزنامه هاي همشهري، ايران، اعتماد، آفتاب، حيات نو، مردمسالاري، اعتماد ملي فكس يا ايميل شد. طبعا در زمان نوشتن اين نامه هنوز اقدام قطعي آقاي احمدي نژاد در معرفي وزراي زن مشاهده نشده بود. لازم به ذكر است، روزنامهي جام جم از دريافت فكس امتناع كرد و آقاي علاقبندان از روزنامهي همشهري تلويحا گفت كه به دليل اين كه همشهري يك روزنامهي دولتي است اجازه ندارد پا توي كفش رجبي ها كند، برخورد مسئولين روزنامههاي مردمسالاري و آفتاب بسيار دوستانه تر از سايرين بود، اما بايد ديد بالاخره در روزگاري كه دندان پزشكهاي قهار دندان شجاعت عموم را كشيدهاند كسي پيدا مي شود كه دنداني در دهان داشته باشد يا خير! بگذريم كه بنده آن قدر در اين نامه به رد نشدن از خطوط قرمز توجه كرده ام كه واقعا فكر نمي كنم چاپش نيازي به شجاعت عجيب و غريبي داشته باشد!!!
اگر در مورد اين پست نظري داشتيد در پست قبل بگذاريد.