آيا شما خود را نقد پذير مي دانيد؟ آدمهاي اطرافتان را چطور؟
آيا تا به حال به اين موضوع فكر كردهايد كه نقد سازنده چطور بايد باشد و چرا ايرانيها عموما نقد پذير نيستند؟ در نقد پذيري به نهايت درجهاي كه مي رسيم اين است كه نقد ستيز نباشيم و نقد گريز باشيم. بعضي هم در نقد ستيزي تا آنجا پيش مي رويم كه علاوه بر اين كه با انتقادي كه از خودمان ميشود به جنگ برميخيزيم، بلكه منتقدي كه از فرد يا حكومت يا كتاب يا فيلم مورد علاقهي ما هم انتقاد كند را هم از اين جنگ بينصيب نميگذاريم. اكثر آدمها وقتي از كارشان تعريف كني تو را دوست و وقتي ايراد كارشان را گوشزد كني تو را دشمن تلقي ميكنند. گاهي احساس ميكنند كه قصد داري به آنها از بالا نگاه كني و اطلاعات خودت را به رخ آنها بكشي. به همين دليل بيشتر اوقات نقد در فضاي خصوصي و به دور از چشم ديگران بهتر جواب ميدهد تا در فضاي عمومي. تكليف منتقدي كه اهميت نميدهد از دستش ناراحت شوند يا نه معلوم است. ميتواند به راحتي انتقاد كند و اگر بتواند جايي را در آن حرفه براي خود باز كند يك منفور قابل احترام خواهد بود ولي تكليف منتقدي كه دوست دارد در فضايي دوستانه و به دور از جدل از راهنماييهاي ديگران بهره جويد و به نشان سپاسگزاریِ؛ اطلاعات اندك خود را در اختيار آنها گذارد مشخص نيست. منتقد عادت ميكند كه زوايا و گوشه و كنار خانهها را هم نگاه كند و خوب بودن كليت يك طرح او را قانع نميكند. خانهاي كه ظاهري تميز دارد ولي زير مبلها و دكوراسيونش لانهي موشها و عنكبوتهاست نميتواند منتقد را فريب دهد. در اين مقاله قصد دارم علل نقد ستيزي را بررسي كنم و البته با نظرهاي شما دوستان گرامي ميشود اين موضوع را به چالش كشيد و چيزهاي بيشتري هم به آنها افزود:
1- علل فرهنگي:
حتما تا به حال مادران يا پدراني را ديدهايد كه وقتي كودك آنها زمين ميخورد، براي آرام كردن گريهي او زمين را ميزنند. اين كار ساده و ظاهرا بيضرر پيامدهاي غير قابل قبولي را به دنبال خواهد داشت. والدين به جاي اين كه كودك را با مهرباني در آغوش بگيرند و به او گوشزد كنند كه بي دقتي كرده و پايش به شيئي گير كرده يا به سر بودن زمين توجه نكرده است و سپس سعي كنند با نوازش و مهرباني به او بفهمانند كه اتفاق مهمي نيفتاده و هر آدمي دچار اشتباه ميشود، با زدن زمين بيجان و بيتقصير راه سادهتري را انتخاب ميكنند كه با اين روش در ناخودآگاه كودك ثبت ميكنند كه تو هيچ كجا اشتباهي مرتكب نميشوي. هر خطايي كه خسارتي به تو يا اطرافيانت به دنبال داشته باشد از جانب ديگري رخ داده است.
اين موضوع ظاهرا خاص ايران نيست زيرا جبران خليل جبران كه اصالتا عرب است و در آمريكا زندگي مي كرده گفته: «عجيب است زيرا ما از خطاكاريهايمان بيشتر دفاع مي كنيم تا از درست كاريهايمان»
اما به نظر ميرسد به اين پديده در غرب ساليان سال است كه توجه شده و به كودكان ياد دادهاند كه براي هر اشتباه به راحتي كلمهي متاسفم را به زبان بياورند و اين موضوع بخشي از آموزشهاي كتابهاي درسي است در حالي كه در آموزش مسائل فرهنگي در كتابهاي درسي دبستانهاي ما در بعضي موارد اهمال مي شود. البته در كتابهاي درسي با داستانهايي دربارهي قهرمانيها و اثرات بي نظم بودن و غيره مفاهيم خوبي به كودكان آموزش داده ميشود اما بعضي از مفاهيم از نظر جا ماندهاند.
2- سياه و سفيد ديدن آدمها و ساير چيزها:
ما عادت كردهايم آدمها و به تبع آن ساير چيزها را مثل شخصيت فيلمهايمان سياه و سفيد ببينيم. يعني يا چيزي مطلقا خوب است يا مطلقا بد است و حد وسطي وجود ندارد. فكر ميكنيم امكان ندارد از آدم خوب فعل بد سر بزند و اگر شخصي از فلان عملكرد فلان شخص انتقاد كرد شخصيت و حيثيت او را زير سوال برده است. در اين پستهاي اخير عدهاي بودند كه به من ايراد ميگرفتند كه فلان كسي كه از او انتقاد كردهاي آدم بزرگي است و جانش را به خطر انداخته و براي حفظ ايران به جبهه رفته است. اين برخورد براي همهي ما آشناست. بيشتر ديدهايم در دعواهاي خانوادگي حتي اگر حق با عروس باشد پدر و مادر طرف پسرشان را ميگيرند و پدر و مادر دختر هم اغلب از دادن حق به دامادشان امتناع ميورزند. اين به اين دليل است كه وقتي كسي را دوست داريم ميل داريم از او فرشته يا خدا بسازيم و نميتوانيم قبول كنيم كه اين آدم با تمام خوبيهايي كه دارد در اين چند جا اشتباه كرده. در اين خداسازي تا جايي پيش مي رويم كه به خداي ساختگيمان اجازه ميدهيم قانون خداي واقعي، قانون مدني كشور و حقوق بشر را نقض كند و كساني كه دم از رعايت اين قوانين ميزنند را با جملات توهين آميز به سخره بگيرد و گوشزد كردن اين خطاها را زير سوال بردن زحمات و شخصيت آن فرد فرض ميكنيم...
در صورتي كه اصولا منتقدين اگر كليت يك امر را دچار اشكال ببينند اصلا سمت نقد آن نميروند. حتما شنيدهايد خيلي از منتقدين ميگويند فلان فيلم ارزش نقد ندارد. منتقد گوشه كنارهاي آلوده را از نظر ميگذراند و گوشزد ميكند تا اگر گوش شنوايي بود به اصلاح آن امور بپردازد و يا لااقل چشمهاي ديگراني كه دست اندركار اصلاح امور نيستند را به ديدن اين زواياي آلوده عادت دهد. منتقد از كليت بيمار چشم مي پوشد زيرا از انتقاد از گوشههاي يك كليت بيمار تنها چيزي كه عايد منتقد ميشود اين است كه برايش بخوانند:
خانه از پايبست ويران است
خواجه در بند نقش ايوان است
3- منتقد ستيزي:
اين قسمت هم به نوعي زيرمجموعهي قسمت قبل است. گاهي پيش ميآيد كه آدمها نسبت به منتقدي كه نقدي را مطرح ميكند احساس خوبي ندارند و از او بدشان ميآيد. اين نفرت سبب ميشود نقد صحيح او را هم غلط فرض كنند و به قولي چون ميل دارند از او شيطان بسازند قبول اين كه حرفي درست زده است به اين هدف خدشه وارد ميسازد. در صورتي كه حضرت علي (ع) در جواب يكي از صحابه كه به حضرت اعتراض كرده بود فلان فردي كه به شما فلان حرف را زد و شما گوش فرا داديد بي دين است، فرموده بودند نگاه كن حرف او چيست نه اين كه گوينده كيست.
4- نقدهاي غير اصولي:
گاهي پيش ميآيد كه منتقد با احساسي برخورد كردن با قضيه و يا توهين كردن، خود، به شخصه مخاطب را به جدل فرا ميخواند. در مورد اين كه نقد چطور بايد باشد در پستهاي بعد صحبت ميكنيم.
