تبليغاتX
بباید ستایش نمود عشق را

بباید ستایش نمود عشق را

رها از تهی بودن روزها

ديشب علي لاريجاني در نشستي تلويزيوني حرفهاي جالبي براي گفتن داشت.

وي بارها خاطر نشان كرد كه منكر بروز تقلب نيست ولي راه پيگيري مطالبات قانوني ملت را مراجع قانوني دانست.

وي از صدا و سيما خواست كه در گزينش برنامه‌هاي خود دقت بيشتري كند. درست عصر همان ديروز برنامه‌اي از دورانهاي اول انقلاب نشان داده شد كه تمام مبناي برنامه تلاش گروه‌هاي منافقين در ايجاد آشوب بر عليه حكومت بود. برنامه به دوران تاريخي بركنار كردن بني صدر مربوط مي‌شد. در اين برنامه نطق امام كه ملي‌يوني كه بازيچه‌ي دست منافقين شده بودند را ناآگاه يا خودفروخته مي‌خواند و با نطق سوزانش اشك همه را درآورده بود، گنجانده شده بود.

گويا در آن زمان اعتراضاتي به قانون قصاص اسلامي صورت گرفته بود كه امام خميني (ره) با توجه به وجود آيه‌ي صريح در مورد قصاص در قرآن، غير انساني خواندن اين اعتراضات را بزرگترين توهين به قرآن مي‌دانستند.

درست قبل از اين برنامه برنامه‌اي مستند نشان داده شده بود كه چند جوان دستگير شده اعتراف مي‌كردند از سوي منافقين مقيم در انگليس ماموريت داشته‌اند كه با تخريب اموال عمومي اغتشاش ايجاد كنند.

حال كه صحبت از اين برنامه شد درستي اين برنامه و ساختگي نبودنش براي من به راستي جاي ترديد دارد. اول اين كه هيچ يك از اعضاي منافقين از سازمان خودش با نام منافقين ياد نمي‌كند و يكي از ناراحتي‌هاي آنها از جمهوري اسلامي بابت ياد كردن مجاهدين خلق با نام منافقين است.

در ثاني افراد منافقين بيشترين ابزار خودكشي را در زمان انجام عمليات دارا هستند. از بمبهاي انفجاري گرفته تا سيانورهايي كه در انگشتر جاساز مي‌شوند تا زنده به دست نيروهاي حكومتي نيفتند. مثلا اگر بگويند بمب گذاري حرم مطهر كار آنها بوده بيشتر باورپذير به نظر مي‌رسد زيرا فرد بمب گزار به محض لو رفتن با منفجر كردن موادي كه با خود داشته، خودش را نابود كرده است.

سوم اين كه هدف اصلي سازمان منافقين ترور شخصيتهاي حكومتي است و اگر در چنين فضايي به جان يكي از عوامل حكومت سو قصد شده بود، مي‌شد كمي به باور اين كه افراد دستگير شده به راستي از منافقين هستند دل خوش كرد ولي اين كه منافقين افراد اندك و جان بر كف خود را براي آتش زدن چند اتوبوس به خطر بيندازد بيشتر شوخي به نظر مي‌رسد تا واقعي باشد.

به هر حال علي لاريجاني با فرض اعتماد به رسانه از رسانه‌ملي خواست كه در گزينش برنامه‌هاي خود كه جهت‌گيري خاصي را تاييد مي‌كند دقت كند. وي خاطر نشان كرد كه : گروه منافقين گروهي ضعيف است كه مايل است هر جور شده براي خود عضو پيداكند تا چه رسد به اين كه اين گروه را خطري براي حكومت ايران فرض كنيم و بخواهيم با برنامه‌هاي هدفدار به فرض دستگيري چند نفر از اين گروهك اين مبارزات به حق ملت را به چنين انحرافاتي بچسبانيم.

علي لاريجاني خاطر نشان كرد كه تجمعات در كشور ايران طبق قانون اساسي آزاد است و وزارت كشور وظيفه دارد براي جلوگيري از اغتشاش براي تجمعات مجوز صادر كند و كنترل اوضاع را به دست گيرد تا تجمعات غير قانوني شكل نگيرد. وي اعلام كرد براي اين كه نظم عمومي شهر به هم نريزد وزارت كشور مي‌تواند براي اين تجمعات در محيطي باز يا در خارج از شهر مجوز صادر كند تا تجمعات غير قانوني شكل نگيرد.

وي تاكيد داشت كه متشنج كردن جو جامعه باعث مي‌شود كه راه‌هاي قانوني هم براي مطالبات به حق از عملكرد صحيح خود باز مانند.

علي لاريجاني اظهار داشت كه شوراي نگهبان وظيفه دارد براي روشن شدن ابهاماتي كه به وجود آمده حداكثر تلاش خود را انجام دهد و قانون ايران به گونه‌اي تعبيه شده كه راه براي مطالبات قانوني و دادخواهي همواره باز است و اگر شوراي نگهبان از وظيفه‌ي خود عدول كرد مجمع تشخيص مصلحت نظام به عنوان شورايي كه بالاترين مقام را در كشور دارد مي‌تواند وارد عمل شود.

علي لاريجاني اظهار داشت پي گيري مطالبات قانوني مردم و صيانت از آراي ايشان براي مجلس هم از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و آنها نيز تلاش خود را براي روشن شدن بخش مخدوش انتخابات انجام خواهند داد، همان طور كه سوء قصد به محيط امن خوابگاه توسط مجلس در حال پيگيري است.

وي در جواب سوال مجري پيرامون دخالتهاي رسانه‌ها و كشورهاي غربي در اوضاع كنوني ايران اهم تقصير را متوجه صدا و سيما دانست.

علي لاريجاني خاطر نشان كرد كه اگر رسانه‌ي ملي در اين مدت به حالتي جهت دار از اين مطالبات گزارش تهيه نمي‌كرد و به عنوان رسانه‌اي صادق براي مردم شناخته مي‌شد مردم نيازي نمي‌ديدند براي دريافت اخبار واقعي به رسانه‌هاي غربي پناه ببرند. وي به گفته‌ي رهبر انقلاب مبني بر لزوم تداوم مناظرات در رسانه و شفاف سازي توسط صدا و سيما تاكيد كرد و گفت وقتي رهبر مي‌گويد ما اندروني و بيروني نداريم نبايد اين پنهان كاريها توسط صدا و سيما انجام پذيرد.

علي لاريجاني دلسوزي كشورهاي غربي براي كشته و مجروح شدن معترضان به انتخابات ايران را با هدف سوء تعبير كرد. وي گفت امريكايي كه امروز ادعا مي‌كند نگران مردم ايران است ديروز مشوق حمله‌ي عراق به ايران بود و آلمان وظيفه‌ي تامين سلاحهاي شيميايي‌ عراق را بر عهده داشت.

وي ادامه داد كه چهره‌ي انگليس هم در ايران به عنوان عامل اخلال براي همه‌ي مردم شناخته شده است به طوري كه هر اتفاقي مي‌افتد ظنين مي‌شوند كه كار انگليسهاست.

لاريجاني به لزوم حفظ احترام به نظرات مخالف تاكيد كرد و به گفته‌ي محسن رضايي مبني بر وجود صندوقهايي با 140 درصد افراد واجد شرايط در آن منطقه اشاره كرد و گفت در اين صورت واضح است كه تخلف صورت گرفته است.

لاريجاني گفت اگر با اعتراضات مردم درست برخورد شود اين اعتراضات يك فرصت خواهد بود و در صورت برخورد غلط به يك تهديد بدل خواهد شد.

لاريجاني چندين بار به اين موضوع اشاره كرد كه انقلاب مخملين يك توهم نادرست است كه پايه و اساسي ندارد و مردم فقط به دنبال مطالبات قانوني خود هستند.

اگر چه حرفهاي لاريجاني بسيار اميد بخش تر از حرفهاي حداد عادل در نشستهاي گذشته بود ولي هيچ اشاره‌اي به كشتار و مجروح كردن كم سابقه‌ي معترضين انتخابات توسط نيروهاي حكومت اسلامي در عصر همان ديروز نكرد.

محسن رضايي هم تجمعات مردم را حاصل بي اعتمادي آنها به شوراي نگهبان دانست و تلويحا اشاره كرد كه وقتي شورا ي نگهبان قبل از بررسي مي‌گويد انتخابات ابطال نخواهد شد مردم حق دارند بد بين باشند. وي با جمله‌ي مردم فكر مي‌كنند شوراي نگهبان هم با اينها دستشان توي يك دست است، بر اين بي اعتمادي صحه گذاشت.

حداد عادل كه رسما اعلام كرد هيچ يك از ايراداتي كه موسوي به انتخابات وارد كرده دليلي بر وجود تقلب نيست. او گفت: مثلا ايشان مي‌گويند از طرف وزارت كشور با ايشان تماس گرفته شده و پيروزي ايشان تبريك گفته شده و گفته‌اند نطقش را آماده كند ولي اين دليل نمي‌شود يك تلفني بوده كه با كمي تعجيل اتفاق افتاده فقط همين!

نماينده‌ي شوراي نگهبان در همان روز نشست مطلب جالبي در مورد انتخابات سالم بازگو كرد:

وي گفت نحوه‌ي كار به اين صورت است كه صندوقهاي خالي جلوي چشم ناظرين مهر و موم مي‌شود. پس از پايان راي گيري تعداد تعرفه‌هاي صادر شده شمارش مي‌شود و سپس بدون اين كه آرا خوانده شود آنها را شمارش مي‌كنند و به طور تصادفي تعداد رايي كه بيشتر از تعداد تعرفه‌هاي صادر شده وجود دارد را دور مي‌ريزند و سپس آرا شمارش مي‌شود!

مثلا اگر حوزه‌اي1400 تعرفه صادر كرده باشد و در صندوقش 1410 تعرفه باشد ابتدا ده راي را به طور تصادفي دور مي‌ريزند و بعد رايهاي باقي مانده را شمارش مي‌كنند!!

البته اين نماينده به سوال مجري كه پرسيد چطور ممكن است راي دهندگان برگ راي اضافه با خود داشته باشند جواب قانع كننده اي نداد و فقط گفت به هر حال اين چيزي است كه چون اتفاق مي افتد قانون براي آن اين عملكرد را پيش بيني كرده است!

دلم به طرز عجيبي گرفته است.

فكر نمي‌كنم هيچ روزي به اندازه‌ي اين روزها درد را تجربه كرده باشم. روزهاي بدتري است حتي از داغ عزيز. چيزي كه بايد خاك كني تا آرام بگيري تفكر است، ايران است، ايمان است و دفن اينها از من بر نمي‌آيد.

گاهي فكر مي‌كنم چقدر خوب بود بي خيال بودم مثل راننده‌ي وانتي كه هر روز صبح با بلند گويش در محل ما داد مي‌كشد كه نمك دارم، بيست بسته‌ نمك ششصد تومن.

يا شايد مثل آن سه جوانك كه با خوردن پفك نمكي بال در مي‌آورند و پرواز مي‌كنند.

يا دست كم هنوز يك بچه مدرسه‌اي بودم كه تمام رايهايشان براي تعيين مبصر سر كلاس جلوي چشم خودشان باز مي‌شد بي آنكه تعداد كاغذهاي بي مهر و بي آرم حتي يكي از تعداد بچه‌هاي كلاس بيشتر باشد.

آن روزها هم كنار معلمهايي كه با راي گيري سعي مي‌كردند دموكراسي را به ما آموزش دهند و مي‌دانستند مبصري كه محبوب باشد بهتر مي‌تواند كلاس را اداره كند معلمهايي هم بودند كه دوست داشتند حرف، حرف خودشان باشد و مي‌گفتند سر كلاس من فلاني مبصر است و لاغير. ما از آن معلمها دل خوشي نداشتيم ولي هر چه بود لااقل صداقت داشتند و ما را از دموكراسي دروغين دلسرد و بيزار نمي‌كردند.

كساني بودند كه براي مبصر شدن حاضر بودند دروغ بگويند يا به بچه‌ها هديه بدهند ولي هيچ كسي نبود كه براي مبصر شدن حاضر باشد آدم بكشد. حاضر باشد سر و دست بچه‌ها را با چوب و چماق بشكند يا دختري را آنقدر زير مشت و لگد بگيرد كه در آغوش پدرش جان بسپارد. نمي‌دانم چرا همه چيز اگر آنقدرها هم انساني نبود، هيچ وقت آنقدرها هم غير انساني نبود، نمي‌دانم شايد به اين خاطر كه كلاس ما هيچوقت چاه نقتي نداشت.

دلم به طرز عجيبي گرفته است...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 15:50  توسط ارغوان اشترانی  | 

پيش نوشت: دوستان عزيزم حتما بخش مربوط به نظرات را به طور كامل مطالعه كنيد.

____________________________________________

محمود احمدي نژاد بعد از تعريف از عملكرد دولت خود ادعا كرد از همه‌ي توهينها و افتراهايي كه به او وارد شده گذشت مي‌كند و همه را مي‌بخشد اما نمي‌تواند از توهين به مردم و شعور آنها عبور كند.

او اذعان داشت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:24  توسط ارغوان اشترانی  | 

سلام، لطفا اگر در مورد پستقبل نظر نداده‌ايد، نظر دادن در مورد پست قبل را فراموش نكنيد، سپاس.

_________________________________________________

دكتر مكري، روانپزشكي است كه مطالب علمي را به صورتي ساده و همه فهم بيان مي‌كند. بايد با چهره‌ي او آشنا باشيد، پيش از اين در نشستي، در چند روز پياپي پيرامون اعتياد در سيما برنامه‌اي از او پخش شد و او به تحليل تشكيل مسير لذت در افراد معتاد پرداخت، ايشان در نشستي كه ديروز در برنامه‌ي به خانه بر مي‌گرديم داشت، در مورد مطالعات علمي پيرامون علل وفاداري و پايبند ماندن به تعهد، در جفتهاي انساني نسبت به يكديگر توضيحاتي ارائه فرمودند، اين قبيل برنامه‌هاي مفيد و آموزنده جزو چيزهايي است كه آنقدر در سيما كم اتفاق مي‌افتد كه وقتي اتفاق مي‌افتد آدم حسابي شگفت زده مي‌شود و تمايل پيدا مي‌كند هر آنكه مي‌تواند را در شادي ديدن چنين برنامه‌اي شريك كند، سعي مي‌كنم به ياري ذهنم جملات او را به مضمون نقل كنم:

هميشه پايبندي به سنت تك جفتي بودن را در جوامع انساني در گزاره‌هاي فرهنگي و عادتي و آموزشي جستجو كرده‌اند، در صورتي كه آخرين تحقيقات انجام شده، حاكي از آن است كه اين امر تا حدودي فيزيولوژيك نيز هست. به چه صورت؟

در بررسي زندگي جمعي نوعي از موشها، محققان به اين نتيجه رسيدند كه نوع نر اين موش پس از ازدواج به شدت به نوع ماده وابسته مي‌شود و پس از پيوند با نوع ماده، غالبا تا پايان عمر به او وفادار مي‌ماند، حتي مشاهده شده در صورت مرگ نوع ماده، نوع نر در برخي موارد دست به اعتصاب غذا مي‌زند و خودكشي مي‌كند و در موارد ديگر جفت ديگري را بر نخواهد گزيد. اين رفتار در گروه‌هاي مختلف ميمونها هم بررسي شد. در نوعي شامپانزه، هر دو گونه‌ي ماده و نر تمايل به حفظ تعهد به تك جفتي بودن را داشتند اما در نوعي از ميمونهاي كوتاه قامت اين تعهد به هيچ وجه وجود ندارد، يعني كافي است دو گونه‌ي نر و ماده، چند ساعت از هم دور بمانند تا جفت گذشته را فراموش كنند و جفت ديگري اختيار كنند.

همين طور كه مي‌بينيم در گروه‌هاي مختلف حيواني فرهنگ و آموزش نيست كه در عادات چند همسري بودن يا تك جفتي بودن تاثير گذار خواهد بود بلكه نوعي تفاوت فيزيولوژيك يا ژنتيكي است. در ميان حيوانات مختلف ديده شد كه ميزان ترشح عامل اكسي توسين در گروه‌هاي تك جفتي بسيار بيش از ساير گروه‌هاست. يعني مسير لذتي در مغز موجودات وجود دارد كه با اولين برخورد لذتبخشي كه با جنس مخالف مي‌كند فعال مي‌شود، خوب اين مسير لذت در گونه‌هايي كه اكسي توسين زيادي در برخورد اول ترشح مي‌كنند فعال باقي مي‌ماند و همواره فقط با برخورد با همان فرد اوليه احساس لذت ايجاد مي‌شود و با فقدان آن فرد، آن حيوان احساس مي‌كند كه چيزي را گم كرده است و ممكن است سالها طول بكشد تا اين مسير لذت با برخورد با فرد ديگري دوباره تشكيل شود و در واقع حيوان بتواند جفت اوليه‌ي خود را فراموش كند و جفت ديگري انتخاب كند. در اين گونه‌ها مادامي كه جفت وجود دارد، اين مسير لذت تازه مي‌ماند و جفت تمايلي به رفتن به سمت فرد ديگري پيدا نمي‌كند.

در انسانها هم اين تفاوت فيزيولوژيك وجود دارد، يعني ميزان ترشح اكسي توسين در انسانها هم مختلف است. اكسي توسين همان هورموني است كه در هنگام زايمان در نوزاد و مادر به ميزان بسيار زيادي ترشح مي‌شود و همين است كه باعث مي‌شود با تولد نوزاد و اولين نگاه مادر به نوزاد در مادر اتفاقي مي‌افتد كه سبب مي‌شود ديگر ادامه‌ي زندگي به صورت قبل براي او بدون وجود نوزاد ميسر نباشد.

اكسي توسين در انسانها با برخورد با دوستان همجنس نيز در سطح خاصي ترشح مي‌شود، بنابراين با بررسي رفتار انسانها با دوستان و اقوامشان مي‌توان به چگونگي روابط آينده‌ي آنها با همسرشان پي برد. خوب اگر مرد يا زني تمايل به حفظ روابط پايدار با دوستان قديمي و خانواده‌اش را داشته باشد و براي آنها دلتنگ شود، غالبا اين فرد نسبت به همسرش نيز اين حس را به طور افزون‌تري خواهد داشت، اين واقعيت است كه ميزان توانايي ژنتيكي در ترشح هورمون اكسي توسين نقش تعيين كننده‌اي را در حفظ روابط پايدار انساني بين زن و مرد دارا است ولي اين تمام واقعيت نيست. يعني اگر فردي به لحاظ خاصيت بيولوژيكش توانايي ترشح اكسي توسين را نداشته باشد دليل اين نمي‌شود كه به جفت خود خيانت كند و به چند جفتي بودن روي بياورد، بدين صورت كه روابط فرهنگي و آموزه‌هاي اخلاقي و رفتارهاي صحيح مي‌توانند روي فرد انساني سوار شوند و اين نقص بيولوژيك را جبران كند. نقش فرهنگ و آموزه‌هاي اخلاقي كه مشخص است، در هيچ جامعه‌ي انساني‌اي خصيصه‌ي حذف آسان افراد از زندگي انسان و يا پايبند نبودن به تعهد اخلاقي، يا دروغ گفتن، پذيرفته شده و شايسته محسوب نمي‌شود، نقش فرهنگ، پرورش وجدان فردي و وجدان جمعي است، خوب حالا ممكن است ما مرد يا زني را داشته باشيم كه به علت كمبود ترشح همان هورمون كه گفتم مسير لذتش با همسرش ديگر به راحتي تحريك نمي‌شود ولي بر اساس فرهنگ متعالي‌اي كه دارد به سمت خيانت به همسرش هم نمي‌رود ولي بعد از چند سال جفت او شكايت مي‌كند كه همسرش به هر كاري خودش را مشغول مي‌كند الا اين كه با من وقتش را صرف كند، انگار اصلا بود و نبود من برايش اهميتي ندارد و از بودن با من لذت نمي‌برد. راه درست برخورد با اين افراد به جاي كناره‌گيري اين است كه اين مسير لذتي كه به خودي خود نمي‌تواند فعال شود را به نوعي فعال كنيم، مثلا در مواجهه با همسرمان لباسي بپوشيم كه او دوست دارد و منتظر پيشروي او نباشيم و كاري كنيم كه اكسي توسين در بدن او ترشح شود و او از بودن در كنار ما احساس لذت كند.

در اين قسمت آقاي دكتر توضيحي بيش از اين ندادند ولي بد نيست بدانيم كه اكسي توسين در مردان و زنان در سطح زيادي در هنگام برانگيختگي جنسي ترشح مي‌شود.

يك راه ديگر اين است كه از تاكتيكهاي برقراري ارتباط با آنها استفاده كنيم و در اين برقراري ارتباط به آنها لذت ببخشيم، مثلا وقتي مرد مي‌خواهد مقابل زن از خودش تعريف كند به جاي اين كه بگويد من آدم باهوش يا مقتدري هستم، بگويد من آدمي هستم كه به روابط پاك خانوادگي تعهد دارم، به اين صورت به زني كه ممكن است مسير لذتش به راحتي تحريك نشود، هم لذت بخشيده و هم يادآوري كرده كه چنين تعهدي لذتبخش است و حفظ چنين تعهدي خواسته‌ي اوست.

قبل از ازدواج هم افرادي كه نسبت به خودشان شناخت دارند و به اصطلاح مي‌دانند كه زود از افراد پيرامونشان خسته مي‌شوند بايد توجه داشته باشند كه براي ازدواج كسي را انتخاب كنند كه از هر جهت مناسب ايشان است ولي به هيچ وجه علاقه بر اساس معيارهاي ظاهري نبايد ملاك انتخاب همسر قرار بگيرد، چون به محض اين كه اين ظاهر عادي شود، اين مسير لذت ديگر تحريك نخواهد شد، از طرف ديگر طرف مقابل چنين فردي بايد توجه داشته باشد كه در بارز كردن خصوصيات رفتاري خود به هيچ وجه از واقعيت دور نشود و صداقت را به خاطر داشته باشد، زيرا در افرادي كه خصوصيت بيولوژيكشان به ايشان اجازه نمي‌دهد كه علاقه به آن عميقي كه بايد شكل بگيرد، علاقه با ديدن عدم صداقت به راحتي از ميان خواهد رفت. البته اصولا اين طبيعي است كه سطحي از پوشانندگي در روابط اوليه‌ي زن و مرد وجود داشته باشد و اين نبايد به عدم صداقت تعبير شود، مثلا ناخودآگاه زنان سعي مي‌كنند خود را با آراستن، زيباتر نشان دهند و مردان سعي مي‌كنند موقعيت مالي خود را بهتر از چيزي كه هست نشان دهند، اين مثل زماني است كه شما مهمان داريد و غذاي بهتري براي او مهيا مي‌كنيد. اين فرق دارد با زماني كه فرد مثلا به دروغ مي‌گويد كه مدرك دكترا دارد، بايد توجه داشته باشيم مادامي كه در اين بهتر نشان دادنها راه افراط و دروغگويي پيش گرفته نشده باشد نمي‌توانيم طرف مقابل را به عدم صداقت متهم كنيم.

دانشمندان به اين نتيجه رسيده‌اند كه ترشح اكسي توسين تاثيرات مفيد بسياري در بدن و خلق و خوي انسان دارد كه بسياري از آنها هنوز كشف نشده باقي مانده‌اند اما بد نيست حدودي از تاثيرات ترشح اين هورمون كه توسط دانشمندان به اثبات رسيده است را بدانيم:

ترشح اكسي توسين اثر اضطراب زدايي دارد و آرام بخش است. هورمون اكسي توسين كه توسط هيپوتالاموس خلفي ترشح مي‌شود نقش حمايت كننده از قلب را داراست، مردان در هنگامي كه استرسي دارند و بدنشان قادر به ترشح ميزان كافي اكسي توسين براي كاهش استرس نيست، معمولا ایجاد سرگرمی‌اي مثل روزنامه خواندن و يا اعتیاد به کار را به عنوان گریزگاه انتخاب میکنند. اثبات شده كه ميزان ترشح هورمون اكسي توسين در زنان اغلب بيش از مردان است، اما زناني كه بدن آنها به لحاظ فيزيولوژيك قادر به ترشح ميزان كافي اكسي توسين نيست نيز وجود دارند و اين زنان، عواطف مادري ضعيف‌تري از خود بروز مي‌دهند. ترشح اكسي توسين فرد را وادار مي‌كند رفتارهاي حمايتگرانه و مراقبت‌كننده از خود بروز دهد، مراودات اجتماعي وترشح اكسي توسين با هم روابطي دو سويه دارند، يعني بدن افرادي كه به ايجاد روابط دوستانه و اجتماعي علاقمند هستند، اكسي توسين بيشتري ترشح مي‌كند و در جمعهاي دوستانه‌ي اجتماعي نيز ترشح اكسي توسين در افراد افزايش مي‌يابد. بد نيست در خصوص تصميمگيري در مورد چند جفتي بودن يا نبودن، صرف نظر از مسائل اخلاقي به اين نكته توجه داشته باشيم كه چند جفتي بودن بروز بيماريهاي بسياري مخصوصا بيماريهاي مراقبتي را در افراد افزايش مي‌دهد، اگرچه ابزارهاي كنترل مواليد داراي نقش پيشگيري كننده از اشاعه‌ي بيماريهاي مقاربتي نيز هستند اما اين ابزارها به هيچ وجه قادر نيستند به طور صد در صد از اشاعه‌ي بيماريهاي مقاربتي جلوگيري كنند. با توجه به گفته‌هاي دكتر مكري و دانسته‌هاي علمي در مورد اكسي توسين مي‌توان نتيجه گرفت، افرادي كه نمي‌توانند از تك جفتي بودن لذتي مكفي ببرند و براي رسيدن به لذت مايلند به چند جفتي بودن پناه ببرند، به دليل عدم توانايي در ترشح اكسي توسين، افرادي هستند كه به طور ناخودآگاه از يك نقيصه و فقدان پنهان رنج مي‌برند و اين افراد اگر از نقص خود آگاه شوند، مي‌توانند به صورت خودآگاه اين نقيصه را با رفتارهايي كه سبب ترشح اكسي توسين مي‌شود جبران كنند. مخصوصا جفت آنها در صورت آگاهي داشتن نسبت به اين موضوع مي‌تواند با ترتيب دادن جمعهاي دوستانه و در كل انجام اعمالي كه ترشح اكسي توسين را سبب مي‌شود در حفظ سلامت جسمي و اخلاقي اين افراد نقش تعيين كننده‌اي داشته باشد.

اكسي توسينتان افزون

هيپوتالاموستان پاينده

پي نوشت 1 (نوشته شده در تاريخ 5دي): دوستان عزيزم، در مورد اين پست، با تكيه به نظرات به اين نتيجه رسيدم كه خيلي‌ها حرفهاي دكتر رو اينجور برداشت كرده‌اند كه او قصد دارد رفتارهاي ناشايست آدمي رو با تكيه به نقايص جسماني توجيه كند و همچنين نقش فرهنگ رو در رفتارهاي انساني ناديده گيرد، من چنين برداشتي نداشتم ولي  خوب اين ايراد احتمالااز آقاي دكتره كه به اندازه‌ي كافي به مسائل فرهنگي نپرداخته‌اندو همچنين از من كه شايد در بيان مقصد ايشون عقيم بودم، اما براي اين كه كمي ايشون و خودم رو از اين ايراد مبرا كنم، قسمتهايي از حرفهاي ايشون رو رنگي كردم و مطلبي كه در جواب به يكي از دوستان در كامنتها گذاشتم رو در اينجا درج مي‌كنم:

هيچ كس نمي‌تواند مسائل فرهنگي، محيط و خانواده را ناديده بگيرد، بلكه اين مقاله سعي دارد به ما نشان دهد، فرهنگ حتي مي‌تواند بر نقيصه‌هاي جسماني پيروز شود. جالبه بدونيم كه دانشمندان روي كشف ژنهايي دزدي ، حسادت، قتل و خيلي چيزهاي ديگر كار كرده‌اند. به مطالبي هم در اين خصوص رسيده‌اند. مثلا قاتلان فرم ژنهايشان با ديگر افراد فرق داشت و زايده‌اي شبيه ايگرگ به آن وصل بود، اما در جوامع انساني افراد سالمي (به لحاظ اخلاقي) را هم پيدا كردند كه فرم ژنشان شبيه آنها بود، آنها افرادي بودند كه زود عصباني مي‌شدند و غالبا توانسته بودند، خشم و قدرت خود را با پيشرفت در ورزشي سنگين كنترل كنند، بنابراين عوامل بيولوژيك در مورد انسان فقط تا حدي كه انسان به آنها اجازه‌ي جولان دهد مي‌تواند تاثيرگذار باشد.

پي نوشت2: مي‌توانيد حرفهاي آقاي دكتر پيرامون مسير لذت در افراد معتاد را در لينك زير پيدا كنيد:

http://www.congress60.org/Default.aspx?PageID=62&RelatedID=hjGZhjPqhPaP

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 8:20  توسط ارغوان اشترانی  | 

ساير كليد واژه‌ها:
اصول و روش نقد - نقد اصولي - نقد سازنده - تعريف نقد


مدتها پيش پستي تحت عنوان نقد ستيزي و نقد گريزي

http://ashtarani.blogfa.com/post-56.aspx

 در وبلاگم گذاشتم و قرار بود بعد از آن پست، به شيوه‌ي رياضي اصول موضوعه‌اي براي نقد و نقد نقد مطرح كنم، اما اين مقال به فراموشي سپرده شد. چندي پيش با مراجعه به وبلاگ يكي از نويسندگان (آقاي خليل جوادي)

http://www.khaliljavadi.blogfa.com/post-96.aspx

 شاهد جنگ و جدالي در كامنتهاي ايشان بودم، در كامنتها همه ادعاي نقد منصفانه را داشتند در حالي كه از الفباي نقد منصفانه خبري نبود، اين بود كه به اين نتيجه رسيدم كه كار نيمه‌تمامم را به اتمام رسانم. بديهي است كه با نظرهاي مفيد دوستانم مي‌توانم اين اصول موضوعه را اصلاح يا گسترش دهم و به طرح و اثبات قضايا و حل مسائل نقد و انتقادي نيز بپردازم.

قبل از مطالعه‌ي اصول موضوعه خواهشمندم يك مطالعه‌ي گذرا از مقاله‌ي نقد ستيزي و نقد گريزي داشته باشيد.

اصول موضوعه‌ي نقد:

1- منتقد قبل از هر چيز بايد از عتاب، ابراز انزجاز، توهين، تحقير، ابراز عصبانيت نسبت به صاحب اثر خودداري كند. بنابراين به كار بردن شعرهايي از قبيل «اي مگس عرصه‌ي سيمرغ نه جولانگه توست...» و جملات از بالا به پاييني از اين قبيل در نقد صحيح نمي‌باشد.

در همين راستا منتقد بايد از هرگونه برخورد احساسي و خارج از منطق پرهيز كند. ابراز اندوه و ياس و آه كشيدن از جهل مخاطبين اثر يا صاحب اثر در نقد حرفه‌اي جايز نيست و خود نوعي توهين تلقي مي‌شود.

2- بهتر است منتقد قبل از شروع نقد يا در طي آن، بررسي اجمالي از اثر را ارائه دهد و نكات قوت اثر را بازگو كند، و يا اگر در آن اثر نكته‌ي قوتي وجود ندارد، نكته‌ي قوتي در ساير آثار هنرمند به نمايش گذارد تا هنرمند از شنيدن نقد اثرش دلسرد نشود و بداند با تكيه به نقاط قوت اثر مي‌تواند اثر را بهتر كند. اين اصل در مورد نقد آثار افراد مشهور و موفق هميشه لزومي ندارد، چرا كه يحتمل منتقد از آثاري از ايشان پيش از آن تجميد و تعريف كرده است تا بيم آن نرود كه منتقد قصد غرض ورزي يا دلسرد كردن هنرمند را دارا مي‌باشد.

3- منتقد ابتدا بايد مشخص كند كه اثر هنري را از چه منظري مي‌خواهد به چالش بكشاند. در اثر هنري اساسا دو چيز ممكن است مورد انتقاد قرار گيرد:

الف: ساختار: اگر منتقد نقد ساختاري را مد نظر دارد با رعايت شرط اول ابتدا بايد خلاصه‌اي از ديدگاه خود را مطرح كند. مثلا اگر از عاميانه نويسي و شكسته نويسي در داستاني انتقاد دارد، بايد بگويد من چون گلشيري فكر مي‌كنم شكسته نويسي در بدنه‌ي روايت زبان فارسي را به انحراف مي‌كشاند و فلان قسمت فلان داستان را صحيح نمي‌دانم. در اين خلال مي‌تواند با نظر به بررسي اوليه تخطي‌ها از منظر روايي يا ژانر انتخابي هنرمند و الگوبرداريهاي ذهني هنرمند را به چالش بكشاند و او را از به كار گرفتن كليشه‌هاي خفته در اثرش آگاه كند.

ب: اگر منتقد نقد يا بررسي معنا را در نظر دارد، بايد براي تعبيرها و تفسيرهايش از خود اثر هنري شاهد بياورد. در نقد معناست كه اشتباهات منتقدين اتفاق مي‌افتد و افكار مختلف نهفته در متون، آنها را به سمت عصبانيت سوق مي‌دهد و از وادي ادب نسبت به صاحب اثر هنري دور مي‌كند. براي فرار از چنين چيزي، خوب است منتقد قبل از ارائه‌ي متن انتقادي، آن را بنويسد و با نگاه بيروني آن را مطالعه نمايد و جاهايي كه راه افراط در پيش گرفته را تصحيح نمايد.

بديهي است كه نقدي كه اثر را بد و مزخرف و ناهنجار بخواند بدون اين كه با اشاره به بوطيقاي متن دقيقا نكته‌ي ضعف را خاطر نشان سازد خالي از ارزش است.

4- در راستاي انتخاب سبك و ساختار وطرح اثر، منتقد بايد بداند فرد انتقاد شوند ملزم به داشتن سليقه‌ي همساني چون او نيست. منتقد مي‌تواند در نقدش به سليقه‌ي شخصي‌اش اشاره كند كه مثلا «من به شخصه داستانهاي رمانتيك يا تمثيل كهن را نمي‌پسندم» اما نبايد اثر هنري را به واسطه‌ي رعايت نكردن چنين سليقه‌اي دست بيندازد يا مسخره كند. بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه سلايق افراد مختلف است و در زماني كه عده‌اي چون فاكنر چنين سبكهايي را نمي‌پسندند عده‌اي همچنان رومئو و ژوليت و مولانا مي‌خوانند و از آن لذت مي‌برند و از خلق آثار جديدي چون آنها نيز استقبال مي‌كنند.

در اين راستا منتقد بايد اين نكته را مد نظر داشته باشد كه صاحب اثر علي رغم تفاوت سليقه‌اش تمثيل كهن را انتخاب كرده و بايد او را از ضعفهايي كه او در همين سبك مرتكب شده است آگاه كند مثلا به او يادآور شود كه اثرش فاقد اتفاق داستاني يا كنش يا تعليق كافي است و چيزهايي از اين قبيل نه اين كه او را براي انتخاب چنين سبكي محكوم كند.

5- در نقد عموما نبايد از قياس جز به كل رسيد. مثلا اگر در اثري يك فرد مذهبي رياكار وجود دارد يا يك پرستار فاحشه، نبايد صاحب اثر را محكوم كرد كه تو قصد داري تمام مذهبيون را رياكار معرفي كني يا به جامعه‌ي پرستاران اهانت كرده‌اي. قياس جز به كل فقط وقتي صحيح است كه مثلا نويسنده ده شخصيت زن در اثرش داشته باشد و تمام اين زنها خيانت پيشه باشند، در اين صورت منتقد مي‌تواند به اين موضوع اشاره كند كه نويسنده ديد خوبي نسبت به زنها ندارد، طبعا در مورد فيلمها يا داستانهاي كوتاه يا اشعاري كه در آنها وجود شخصيتها محدودند قياس جز به كل اساسا كاركرد صحيحي ندارد.

6- منتقد نبايد به صاحب اثر ايراد بگيرد كه حال كه در اثرش به فلان معضل اجتماعي اشاره كرده چرا فلان موضوع مهمتر يا بدتر را مطرح ننموده. بايد اين نكته را لحاظ نمود كه هر اثري مجالي براي گفتن معدودي از چيزهاست و نمي‌شود در يك اثر تمام فجايع تاريخ بشريت را به تصوير كشيد، همچنين صاحب اثر ادعا ندارد كه اثرش بدترين گناهان را به تصوير كشيده كه براي او مثال بياورند كه چطور در مقابل كشتار اتمي هيروشيما لب فرو بسته‌اي و اثر را محكوم كنند.

7- در راستاي محتوا يا درونمايه‌ي اثر، منتقد نبايد صاحب اثر را به دليل داشتن عقيده‌اي خاص يا سليقه‌اي خاص ملامت يا استيضاح كند، بلكه مي‌تواند بسته به ديدگاه‌هاي خود غلط بودن عقيده‌ي جاري در اثر هنرمند را با معيار شرع يا عرف يا انسانيت يا هر مرجع ديگري كه مورد قبول منتقد است خاطرنشان سازد.

همچنين نبايد از يك جز كل عقايد و زندگي هنرمند را زير سوال برد. مثلا اگر كسي عقايد غير انساني و ناعادلانه نسبت به سياهان يا گروه خاصي داشته باشد، دليل نمي‌شود در تمام زندگي‌اش عدالت و انسانيت را زير پا گذاشته باشد.

اگر منتقد نمي‌تواند به چيزي كه اثر حاكي از آن است ايمان بياورد مثلا نمي‌تواند قبول كند كه در زندگي معنويات حرف اول را مي‌زنند نه ماديات نبايد صاحب اثر را رياكار يا زنبور بي عسل يا شعاردهنده‌ي صرف تلقي كند. قضاوت در مورد صاحب اثر از عهده‌ي منتقد خارج است.

8- منتقد بايد مخاطبين اثر هنري را مد نظر داشته باشد. مثلا اگر منتقدي به فيلم فرضي سينوهه كه از تلويزيون ايران قرار است پخش شود ايراد بگيرد كه در سند تاريخي نفرنفر مقابل سينوهه بدون لباس ظاهر شده بود و فيلمساز به تاريخ وفادار نمانده است، نقدي ساده‌انگارانه نگاشته است.

اصول موضوعه‌ي نقد نقد:

1- نبايد منتقدي كه حتي اصول موضوعه‌ي بالا را رعايت نكرده است تحقير كرد و ابراز نفرت و توهين به خود منتقد صحيح نمي‌باشد. مي‌شود نقد او را با ذكر شاهد محكوم نمود و او را از استفاده‌ي توهين آميز از واژگان آگاه كرد. متهم كردن منتقد به حسادت يا كوته فكري صحيح نمي‌باشد.

2- نبايد به منتقد ايراد گرفت كه چرا از فلان شخصيت بزرگ با فلان خدمات ارزشمند ايراد گرفته است. نقد يك جزئيت دليل نفي كليت فرد نيست و ايراد گرفتن از يك شخصيت زير سوال بردن تمام عملكرد گذشته‌ي او يا ناسپاسي نسبت به او نمي‌باشد.

3- منتقد منتقد مي‌تواند با سليقه‌ي يا عقيده‌ي شخصي منتقد مخالفت كند و عقيده يا سليقه‌ي شخصي خود را ابراز كند اما نبايد منتقد را بابت داشتن آن سليقه يا آن عقيده محكوم نمايد.

4- پسنديدن اثري توسط عده‌ي كم يا زياد، دليل بي عيب بودن آن اثر نمي‌باشد و نبايد به منتقد ايراد گرفت كه چرا از اثري كه مورد توجه مليونها يا هزاران آدم يا فلان فيلسوف فرزانه قرار گرفته انتقاد كرده است. حتي گرفتن جوايز از محافل هنري دليل اشتباه كردن منتقد نمي‌باشد. بهتر است هرگز از ياد نبريم كه تنها كسي كه مي‌گفت زمين گرد است با نظر تمام مردم و تمام دانشمندان عصر خود در حال مخالفت بود.

5- نبايد به منتقد ايراد گرفت كه چرا از اثر هنرمندي انتقاد كرده كه فلان شاهكارها را خلق كرده و آثار ديگر صاحب اثر را به رخ كشيد. همچنين نبايد موقعيت اجتماعي يا سن يا رتبه‌ي دانشگاهي منتقد و صاحب اثر را قياس نمود و به آنها به بي ارزش بودن منتقد يا محق بودن او استناد كرد.

دوستان عزيزم با مطالعه‌ي نظرات شما، در صورتي كه چيزي را از قلم انداخته باشم و اصل جديدي مطرح نماييد كه در اصول فوق نگنجد اين پست را به روز خواهم كرد.

با توجه به اصول موضوعه‌ي فوق نقدي از عملكرد منتقدين وبلاگ آقاي جوادي در ادامه‌ي مطلب حضور دارد.


حق گو باشيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 13:15  توسط ارغوان اشترانی  | 

۱ - در راستاي بهداشت و سلامتي:

گران كردن گوشت و برنج براي ريشه كن كردن بيماريهاي نقرس و چاقي.

۲- در راستاي تحكيم روابط خانوادگي:

قطع برق شبانه در خانه‌ها تا زوجها مجبور شوند هر شب همديگر را به سفره‌هاي شام عاشقانه‌ مزين به شمع و گل و پروانه مهمان كنند.

(مهم نيست كه گلهايش در اثر گرما له شده‌اند و پروانه‌هايش پوست انداخته‌اند. هدف را بچسب، حال كن. در ضمن مگر بد است كه شمعهايي كه اين همه سال كنج كمد خانه‌ات گذاشته بودي مورد استفاده قرار بگيرد؟)

۳- در راستاي حفظ محيط زيست:

جيره بندي كردن بنزين و بعد هم گران كردنش. مستحضر كه هستيد؟

۴- در راستاي بهبود اقتصاد خانواده‌ها:

وقتي امكان مسافرت رفتن نداشته باشيد،‌ از برق و آب و تلفن هم استفاده نكنيد (بگير نكته را ديگر. برق كه نباشد بعضي ها كه تكنولوژي زده اند آب و برق و تلفن هم ندارند، تازه بعضي ها كه در خانه شان با برق باز و بسته مي شود كه ورود و خروجشان هم تعطيل مي شود!)، خوب پول خرج نمي شود، وقتي هم پول خرج نشود، خوب جمع مي شود ديگر.

(طرحهاي قبلي را هم كه يادتان هست؟ ممنوع كردن قليان كشيدن براي خانمهايي كه خودشان عقلشان نمي رسد قليان براي سلامتي مضر است و تعطيل شدن رفتن فرحزاد و دربند در شب جمعه ها يا حداقل كاهش هزينه ۷۰۰۰ تومني در پايان هفته!)

۵- در راستاي گسترش فرهنگ كتابخواني:

اين شبها هر كس بخواهد كتاب يا مجله بخواند ناچار است برود دم در حسينه‌اي، مسجدي، جايي كه براي جشن گرفتن اين ايام فرخنده تا جا داشته چراغاني كرده‌اند، به اين ترتيب براي كتابخواني در اين مكانها كه اتفاقا شلوغ هم هستند حسابي تبليغ مي شود.

۶- اگر شما هم كمي فكر كنيد مي توانيد كلي به اين ليست اضافه كنيد. اين شما و اين كامنتهاي من:

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:57  توسط ارغوان اشترانی  | 

آيا شما خود را نقد پذير مي دانيد؟ آدمهاي اطرافتان را چطور؟

آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده‌ايد كه نقد سازنده چطور بايد باشد و چرا ايرانيها عموما نقد پذير نيستند؟ در نقد پذيري به نهايت درجه‌اي كه مي رسيم اين است كه نقد ستيز نباشيم و نقد گريز باشيم.  بعضي هم در نقد ستيزي تا آنجا پيش مي رويم كه علاوه بر اين كه با انتقادي كه از خودمان مي‌شود به جنگ برمي‌خيزيم، بلكه منتقدي كه از فرد يا حكومت يا كتاب يا فيلم مورد علاقه‌ي ما هم انتقاد كند را هم از اين جنگ بي‌نصيب نمي‌گذاريم. اكثر آدمها وقتي از كارشان تعريف كني تو را دوست و وقتي ايراد كارشان را گوشزد كني تو را دشمن تلقي مي‌كنند. گاهي احساس مي‌كنند كه قصد داري به آنها از بالا نگاه كني و اطلاعات خودت را به رخ آنها بكشي. به همين دليل بيشتر اوقات نقد در فضاي خصوصي و به دور از چشم ديگران بهتر جواب مي‌دهد تا در فضاي عمومي. تكليف منتقدي كه اهميت نمي‌دهد از دستش ناراحت شوند يا نه معلوم است. مي‌تواند به راحتي انتقاد كند و اگر بتواند جايي را در آن حرفه براي خود باز كند يك منفور قابل احترام خواهد بود ولي تكليف منتقدي كه دوست دارد در فضايي دوستانه و به دور از جدل از راهنمايي‌هاي ديگران بهره جويد و به نشان سپاسگزاریِ؛ اطلاعات اندك خود را در اختيار آنها گذارد مشخص نيست. منتقد عادت مي‌كند كه زوايا و گوشه و كنار خانه‌ها را هم نگاه كند و خوب بودن كليت يك طرح او را قانع نمي‌كند. خانه‌اي كه ظاهري تميز دارد ولي زير مبلها و دكوراسيونش لانه‌ي موشها و عنكبوتهاست نميتواند منتقد را فريب دهد. در اين مقاله قصد دارم علل نقد ستيزي را بررسي كنم و البته با نظرهاي شما دوستان گرامي مي‌شود اين موضوع را به چالش كشيد و چيزهاي بيشتري هم به آنها افزود:

1- علل فرهنگي:

حتما تا به حال مادران يا پدراني را ديده‌ايد كه وقتي كودك آنها زمين مي‌خورد، براي آرام كردن گريه‌ي او زمين را مي‌زنند. اين كار ساده و ظاهرا بي‌ضرر پيامدهاي غير قابل قبولي را به دنبال خواهد داشت. والدين به جاي اين كه كودك را با مهرباني در آغوش بگيرند و به او گوشزد كنند كه بي دقتي كرده و پايش به شيئي گير كرده يا به سر بودن زمين توجه نكرده است و سپس سعي كنند با نوازش و مهرباني به او بفهمانند كه اتفاق مهمي نيفتاده و هر آدمي دچار اشتباه مي‌شود، با زدن زمين بي‌جان و بي‌تقصير راه ساده‌تري را انتخاب مي‌كنند كه با اين روش در ناخودآگاه كودك ثبت مي‌كنند كه تو هيچ كجا اشتباهي مرتكب نمي‌شوي. هر خطايي كه خسارتي به تو يا اطرافيانت به دنبال داشته باشد از جانب ديگري رخ داده است.

اين موضوع ظاهرا خاص ايران نيست زيرا جبران خليل جبران كه اصالتا عرب است و در آمريكا زندگي مي كرده گفته: «عجيب است زيرا ما از خطاكاريهايمان بيشتر دفاع مي كنيم تا از درست كاريهايمان»

اما به نظر مي‌رسد به اين پديده در غرب ساليان سال است كه توجه شده و به كودكان ياد داده‌اند كه براي هر اشتباه به راحتي كلمه‌ي متاسفم را به زبان بياورند و اين موضوع بخشي از آموزشهاي كتابهاي درسي است در حالي كه در آموزش مسائل فرهنگي در كتابهاي درسي دبستانهاي ما در بعضي موارد اهمال مي شود. البته در كتابهاي درسي با داستانهايي درباره‌ي قهرمانيها و اثرات بي نظم بودن و غيره مفاهيم خوبي به كودكان آموزش داده مي‌شود اما بعضي از مفاهيم از نظر جا مانده‌اند.

2- سياه و سفيد ديدن آدمها و ساير چيزها:

ما عادت كرده‌ايم آدمها و به تبع آن ساير چيزها را مثل شخصيت فيلمهايمان سياه و سفيد ببينيم. يعني يا چيزي مطلقا خوب است يا مطلقا بد است و حد وسطي وجود ندارد. فكر مي‌كنيم امكان ندارد از آدم خوب فعل بد سر بزند و اگر شخصي از فلان عملكرد فلان شخص انتقاد كرد شخصيت و حيثيت او را زير سوال برده است. در اين پستهاي اخير عده‌اي بودند كه به من ايراد مي‌گرفتند كه فلان كسي كه از او انتقاد كرده‌اي آدم بزرگي است و جانش را به خطر انداخته و براي حفظ ايران به جبهه رفته است. اين برخورد براي همه‌ي ما آشناست. بيشتر ديده‌ايم در دعواهاي خانوادگي حتي اگر حق با عروس باشد پدر و مادر طرف پسرشان را مي‌گيرند و پدر و مادر دختر هم اغلب از دادن حق به دامادشان امتناع مي‌ورزند. اين به اين دليل است كه وقتي كسي را دوست داريم ميل داريم از او فرشته يا خدا بسازيم و نمي‌توانيم قبول كنيم كه اين آدم با تمام خوبيهايي كه دارد در اين چند جا اشتباه كرده. در اين خداسازي تا جايي پيش مي رويم كه به خداي ساختگي‌مان اجازه مي‌دهيم قانون خداي واقعي، قانون مدني كشور و حقوق بشر را نقض كند و كساني كه دم از رعايت اين قوانين مي‌زنند را با جملات توهين آميز  به سخره بگيرد‌ و گوشزد كردن اين خطاها را زير سوال بردن زحمات و شخصيت آن فرد فرض مي‌كنيم...

در صورتي كه اصولا منتقدين اگر كليت يك امر را دچار اشكال ببينند اصلا سمت نقد آن نمي‌روند. حتما شنيده‌ايد خيلي از منتقدين مي‌گويند فلان فيلم ارزش نقد ندارد. منتقد گوشه كنارهاي آلوده را از نظر مي‌گذراند و گوشزد مي‌كند تا اگر گوش شنوايي بود به اصلاح آن امور بپردازد و يا لااقل چشمهاي ديگراني كه دست اندركار اصلاح امور نيستند را به ديدن اين زواياي آلوده عادت دهد. منتقد از كليت بيمار چشم مي پوشد زيرا از انتقاد از گوشه‌هاي يك كليت بيمار تنها چيزي كه عايد منتقد مي‌شود اين است كه برايش بخوانند:

خانه از پاي‌بست ويران است

خواجه در بند نقش ايوان است

3- منتقد ستيزي:

اين قسمت هم به نوعي زيرمجموعه‌ي قسمت قبل است. گاهي پيش مي‌آيد كه آدمها نسبت به منتقدي كه نقدي را مطرح مي‌كند احساس خوبي ندارند و از او بدشان مي‌آيد. اين نفرت سبب مي‌شود نقد صحيح او را هم غلط فرض كنند و به قولي چون ميل دارند از او شيطان بسازند قبول اين كه حرفي درست زده است به اين هدف خدشه وارد مي‌سازد. در صورتي كه حضرت علي (ع) در جواب يكي از صحابه كه به حضرت اعتراض كرده بود فلان فردي كه به شما فلان حرف را زد و شما گوش فرا داديد بي دين است، فرموده بودند نگاه كن حرف او چيست نه اين كه گوينده كيست.

4- نقدهاي غير اصولي:

گاهي پيش مي‌آيد كه منتقد با احساسي برخورد كردن با قضيه و يا توهين كردن، خود، به شخصه مخاطب را به جدل فرا مي‌خواند. در مورد اين كه نقد چطور بايد باشد در پستهاي بعد صحبت مي‌كنيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 11:32  توسط ارغوان اشترانی  | 

هميشه‌ از خودم‌ مي‌پرسيدم‌ چرا اينقدر درد و رنج‌ فقيران‌ برايم‌ مهم‌ است‌؟ گاهي‌ به‌ ذهنم‌ مي‌آمد كه‌ شايد من‌ در زندگي‌ قبلي‌ام‌ فقير بوده‌ام‌، اما منطقاً به‌ تناسخ‌ اعتقاد ندارم‌. اما امروز فهميدم‌ چرا. چون‌ من‌ با قصه‌هاي‌ صمد بزرگ‌ شدم‌. گرچه‌ خاطرات‌ مبهم‌ و تاري‌ از آنها در ذهنم‌ مانده‌ بود، با بازخواني‌ آنها تاريكي‌ها از پستوي‌ ذهنم‌ كنار رفت‌ و همه‌ چيز واضح‌ و روشن‌ جلوه‌گر شد.

من‌ در همان‌ كودكي‌ با خودم‌ عهد كردم‌ كه‌ هرگز مثل‌ باغبان‌ باغ‌ درخت‌ هلو نباشم‌. من‌ با خودم‌ عهد كردم‌ مثل‌ درختي‌ هلويي‌ كه‌ صاحبعلي‌ و پولاد كاشتند جز براي‌ آنها كه‌ لياقت‌ دارند و هلوها را با اشتها و تا آخر مي‌خورند، بار ندهم‌. من‌ از اخلاق‌ هلويي‌ كه‌ صاحبعلي‌ و پولاد هسته‌اش‌ را مي‌كاشتند خوشم‌ مي‌آمد، از اين‌ كه‌ دوست‌ نداشت‌ به‌ دست‌ دختر كدخدا كه‌ از روي‌ شكم‌سيري‌ گازي‌ به‌ او مي‌زند و او را به‌ گوشه‌اي‌ پرت‌ مي‌كند برسد. از اين‌ كه‌ وقتي‌ درخت‌ شد، با خودش‌ عهد كرد حتي‌ اگر باغبان‌ با تبر به‌ جان‌ او بيفتد حتي‌ اگر اين‌ آرمان‌ به‌ قيمت‌ جانش‌ تمام‌ شود، جز براي‌ زحمتكشان‌ ثمر نخواهد داد.

من‌ با خودم‌ عهد كردم‌ كه‌ هيچ‌ موجود زنده‌اي‌ را سنگ‌ نزنم‌ تا دانه‌ي‌ برف‌ از نشستن‌ روي‌ سرم‌ بيزار نباشد.

من‌ عهد كردم‌ مثل‌ دو گربه‌ي‌ سر ديوار نباشم‌، چون‌ همان‌ موقع‌ فهميدم‌ كه‌ جنگ‌ چيز بدي‌ است‌.

من‌ با خودم‌ عهد كردم‌ كه‌ مثل‌ زن‌ باباي‌ الدوز نباشم‌ و عهدي‌ كه‌ آدم‌ در كودكي‌ با خودش‌ ببندد، هرگز زير پا نخواهد رفت‌.

اصلاً اگر تمام‌ كودكان‌ دنيا با قصه‌هاي‌ صمد بزرگ‌ شوند، ديگر گرسنه‌اي‌ روي‌ زمين‌ نخواهد ماند. ديگر آتش‌ هيچ‌ جنگي‌ در هيچ‌ كجا برافروخته‌ نخواهد شد. ديگر هيچ‌ الدوزي‌ از دست‌ زن‌بابا آزار نخواهد ديد ديگر هيچ‌ سگ‌ ولگردي‌ طعمه‌ي‌ چوب‌ و چماق‌ نخواهد شد. اي‌ كاش‌ به‌ جاي‌ تصميم‌ كبري‌، حتي‌ به‌ جاي‌ داستان‌ دهقان‌ فداكار كه‌ آنهمه‌ دوستش‌ داشتم‌، حتي‌ به‌ جاي‌ ((شعر باز باران‌ با ترانه‌)) كه‌ ديوانه‌وار بدان‌ عشق‌ مي‌ورزم‌ و جاي‌ تمام‌ درسهاي‌ كتابهاي‌ درسي‌ قصه‌هاي‌ صمد در كتابهاي‌ درسي‌ بچه‌ها بود. لذت‌ خواندن‌ شعر باز باران‌ با ترانه‌ را مي‌شود به‌ لذت‌ زميني‌ بدون‌ جنگ‌ و فقر و آزار زن‌بابا فروخت‌. محروميت‌ از شناخت‌ انسان‌ بزرگي‌ چون‌ ريزعلي‌ خواجوي‌ را مي‌شود با آشنايي‌ با پولاد و صاحبعلي‌ و كوراغلو نديد؛ گرفت‌. نمي‌دانم‌ چطور مولفان‌ كتب‌ درسي‌ توانسته‌اند مردي‌ بزرگ‌ را چون‌ كه‌ داستانهاي‌ كوچك‌ مي‌نوشت‌ فراموش كنند؟ نمي‌دانم‌ چطور به‌ زمين‌ بدون‌ فقر، بدون‌ جنگ‌ و بدون‌ آزار زن‌بابا عشق‌ نورزيدند؟
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 8:3  توسط ارغوان اشترانی  | 

در نوشته هاي پيشينم كه جستجو مي كردم مطلبي يافتم كه چند سال پيش در روزنامه مردمسالاري چاپ شد. مطلبي كه به مزاح و كنايه تلنگري مي زد به مردمي كه آنقدر پي اضافه داشتند كه تلنگر كه هيچ لگد را هم حس نكنند. جالب آن است كه اين مطلب؛ با خط مشي گرفتن از دهخدايي كه قريب ۱۳۰ سال پيش مي زيست نوشته شده بود. چهار سال پيش؛ چهل سال پيش ؛ 130 سال پيش... مطمئنم كه اگر به هزار و سيصد سال پيش هم بروم باز مردمي را مي بينم كه به طنز و كنايه به هم گلايه مي كنند و مي نالند...

كاش مردم ايران بجاي اين كه به هم اس ام اس بفرستند كه:  ((فرشته اي آمد پيش احمدي نژاد و گفت آرزويت چيست و او گفت فلسطين را آزاد كن؛ فرشته گفت اين كار خيلي سخت است؛ آرزوي ديگري بكن. احمدي نژاد گفت كاري كن كه زنم بهم بگه چقدر تو خوشگلي و فرشته گفت بي خيال مي رم همون فلسطين رو آزاد كنم))؛ به جاي اين كه به قيافه ي او ايراد بگيرند به عملكردش ايراد مي گرفتند. كاش همه با هم مي گفتيم:

آقاي رئييس جمهور يادت هست كه در ميز گرد تبليغاتيت لبخند زدي و گفتي: كي گفته ما مخالف رنگهاي شاد و لباس زيبا براي زنان هستيم. من هميشه فكر مي كنم چقدر خوب بود زنان شهري هم مثل روستاييان لباسهاي شاد و رنگي مي پوشيدند. چرا اينجور شايع شده كه احمدي نژاد كه بياد خشونت به همراه او مي آيد. من شعارم مهرورزي است. مي گفتي كه قيمتها را كنترل مي كني. از آزاديها كم كه نمي كني هيچ  در سايه ي آزادي و نقد پذيري دولت عدالت محور درست مي كني.

آقاي رئيس جمهور: گيريم كه هيچ كس اطراف شما نبود كه به شما انتقاد كند كه براي دستور العمل اقتصادي دادن در يك كشور بايد بزرگترين اقتصاددانان را مشاور قرار داد و رفتي بالاي منبر و گفتي وام 18 مليوني بدهيد. سود بانكهاي خصوصي را كم كنيد ولي سود مردم را خير و اين افتضاح گراني مسكن به بار آمد. گيريم كه خبر نداريد وزارت محترم ارشادتان به كتابهاي فروغ و گلسرخي و حتي كتابهاي كودكي كه در آنها عكس سيندرلا و سفيد برفي را بي حجاب كشيده باشند اعلام وصول نمي دهد؛ گيريم كه جنابعالي يك تره بار اختصاصي كنار منزلتان هست كه به گفته ي خودتان همه چيز را  ارزان مي دهد و از گراني ها هم بي خبريد. گيريم كه فكر كرديد صدماتي كه طرح سهميه اي كردن بنزين به قشر آسيب پذير مي زند مي ارزد به جلوگيري از قاچاق سوخت؛ گيريم كه از دهنتان پريد كه گفتيد ما هم حتما بايد بمب اتم منفجر كنيم كه بشويم جزء آژانس؟ گيريم كه اصلا تا به حال به در اينترنت جستجو نكرده اي تا ببيني كه نيروي انتظامي چگونه مي زند زنان را لت و پار مي كند يا چطور با چوب و چماق به دانشجويان آن هم جلوي سفارت انگليس حمله ور مي شود و چگونه با آفتابه سعي مي كند اراذل و اوباش را تاديب كند.

حال كه همه چيز را اينجوري گرفته ايم؛ اي كاش لااقل فرمول بي خبريتان را با ما هم تقسيم مي كرديد تا به جاي كنكاش تاريخ و يادداشتهاي قديمي مي توانستيم با دل خوش بنشينيم رمان بخوانيم آن هم نه رمانهايي از جنس قلعه حيوانات رمانهايي از جنس بامداد خمار.

براي خواندن طنز تلخي كه چند سال پيش در مردمسالاري چاپ شد بر روي ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:25  توسط ارغوان اشترانی  | 

در وبلاگ در جستجوي زره اي نور بر روي صحنه كه احتمالا منظور نويسنده ي وبلاگ در جستجوي ذره اي نور بر روي صحنه بوده مطلبي خواندم كه مرا به فكر فرو برد.

خيلي خوب است كه ما براي تاتر يا كتابي كه در ما تاثيري گذاشته است تبليغ كنيم اما نمي دانم چرا وقتي پاي دين وسط باشد نقد را ممنوع مي دانيم.

اين دوست عزيز در وبلاگش در مورد تاتري كه پيرامون زندگي حضرت زهرا (س) ساخته شده است مطلب زيبايي نوشته و مخاطب را ترغيب كرده كه با چشم دل به تماشاي اثر بشتابد اما؛ اين دوست عزيز در پايان مطلبش نوشته:

يهو همه چي يادم مي ره. انگار يه چيزي بهم مي گه مگه يادت نيست كاري كه براي حضرت زهرا انجام شده باشه كارشناس نمي خواد چون كارگردانش كسيه كه تمام نظام عالم رو داره كارگرداني مي كنه...

اين يعني تقدس بخشيدن به اثر نه محتواي آن. اين يعني تقدس بخشيدن به سازنده ي اثر نه دغدغه ي اثر.

اين حرف؛ دهان منتقد را مي بندد. اين سخن يعني: ايراد گرفتن به يك اثر ديني يعني ايراد گرفتن به خدا؛ يعني خوار و خفيف كردن حضرت فاطمه (س)؛ يعني جنگ با امام حسين؛ يعني يزيد بودن...

چند سال پيش به بهانه ي ميلاد آقا امام زمان (عج) به ديدن يك تاتر به نام سوداي دلدادگي رفتيم.

بگذاريد برايتان بگويم ورود به اين تاتر كه دغدغه اش مذهب بود چگونه صورت مي گرفت:

در جلوي دري كه براي خانمها تعبيه شده بود؛ 5مرد دستهايشان را به هم حلقه كرده بودند و دژي انساني ساخته بودند. دست مردها بالا مي رفت و هر چند زن كه مي توانستند خودشان را درون دژ مي چپاندند تا بليطهايشان را نشان دهند و وارد شود. زناني كه شانس مي آوردند و از سمت راست كه جواني با ريش كوسه اي آجر ديوارش بود وارد مي شدند؛ بدون دست مالي شدن اجازه ي دخول مي يافتند و آنهايي كه بد مي آوردند و از سمت چپ وارد مي شدند كه آجرهايش يك آدم چاق ميانسال؛ و سه پيرمرد بودند با معاينه هاي پزشكي از اقصي نقاط بدن!

زنهاي مسن به روي خود نمي آوردند ولي بعضي از دخترهاي جوان گريه شان مي گرفت.

بديهي بود كه من و دوستم وارد نشديم. صبر كرديم تا بالاخره دژ شكسته شد و يكي از پيرمردها با مشتي كه يك دختر جوان حواله اش كرد نقش زمين شد و ما خودمان را از سمت راست آجر جوان داخل كرديم.

وقتي وارد تاتر شديم زنهاي چادري به دو دختر روسري به سر كه به زمين و زمان فحش مي دادند چپ چپ نگاه مي كردند. سالن اصلي تاتر و فضاي روبه روي سن مختص آقايان بود و خانمها بايد در بالكني كه سن به هيچ وجه ديد نداشت و در آن مونيتوري تعبيه شده بود؛ تاتر را مي ديدند.

تابستان؛ بدون كولر؛ زناني كه به آقا دل خوش كرده بودند و هيچ كدام انگار از آجرهاي بي ادب جلوي در عصباني نبودند .

آنجا نشسته بودند بدون اعتراض؛ بي آن كه فكر كنند به شعورشان توهين شده كه سالن پايين مختص آقايان است.

ما هم به غر زدنهاي خودمان خاتمه داديم و به دعوت خانمي كه در جايي كه تنها خانمها بودند فقط بيني اش معلوم بود و مي گفت(( از مونيتور هم به خدا صحنه خوب ديده  مي شود))؛ نشستيم.

داستان تاتر در فضاي عربستان جريان داشت. مرشد عده اي فوت كرده بود و وصيت نامه اي نوشته بود و براي خواندن وصيت نامه اش هم شرط و شروطي گذاشته بود. درست يادم نيست كه چگونه اما فضا به خواب يكي از مردان قصه رسيد. در كار فقط همين 10 دقيقه ي جادويي وجود  داشت. مرد خواب ديده بود كه به در خانه ي امام زمان رسيده است. نورپردازي محشر بود. وقتي در خانه باز شد دل از حلقم بيرون زد...

ولي در پايان؛ كار به نوحه خواني كشيد. يكي از شخصيتهاي اثر در متن داستان شروع به نوحه خواندن كرد ولي ناگهان از خود بيخود شد و تاتر و سن و ساده ترين اصول اوليه نمايش را فراموش كرد و خودش شد عامل اخلال و خطاب به تماشاچيها داد مي زد كه گريه كنيد...

وقتي من و دوستم بيرون آمديم و خودمان را به شوهرانمان رسانديم؛ طبق عادت معمول نقد كرديم و گفتيم كجايش خوب بود و كجايش بد بود؛ گفتيم كه درونمايه داشت و جاي كار داشت اما نابلد بودند؛ گفتيم كه در تولد چرا نوحه گذاشتند؟ دوستم نظر داد كه مي شد با حركات نمايشي كه پري صابري در كارهايش مي آورد به اين كار جلاي ديگري داد؛ كه ناگهان همسر من چشم غره اي رفت و گفت: بسه. ديديم كه صدها چشم مانند گرگي كه به گوسفند نگاه كند؛ با خشم و غضب به نظاره ي ما نشسته اند. در تمام چشمها مي شد خواند كه چطور جرات مي كني به يك كار مذهبي ايراد بگيري؟ مي خواي تاتر خوب ببيني برو همون ابتذال پري شاكري يا هر كوفت ديگري هست را نگاه كن.

البته مطمئنا فضاي تاتر شهر با اين تاتر كه در نازي آباد اجرا شد متفاوت خواهد بود.

اما حرف من اين است كه مي شود يك كار را با چشم دل ديد و با چشم عقل هم نقد كرد.

مسعود فراستي مي گفت معيار من در نقد يك فيلم اول پاهايم است و بعد علم و منطق. وقتي از او منظورش را پرسيدم گفت يعني مي بينم كه دلم مي خواد بشينم و نگاه كنم يا پاهايم ميل فرار دارند. اين يعني هر چيزي را بايد اول با چشم دل ديد كه حرف آخر نويسنده است؛ اما حرف من اين است كه بر زير سوال بردن نقد؛ انتقاد وارد است.

من تنها يك تاتر مذهبي خوب ديدم به كارگرداني آقاي محمود فرهنگ با نام از خاك تا افلاك.

چه اشكالي دارد كه كارهاي مذهبي ما هم آنقدر قوي باشند كه در خارج از كشور هم اكران شوند؟

چرا نه شرق و نه ايران نقدي را كه بر قدمگاه نوشتم؛ چاپ نكردند؟

كار؛ مذهبي است كه باشد. وقتي  در صحنه اي كه شخصيت داستان علم را مي چرخاند؛ ديزالو آنقدر ناشيانه صورت گرفته بود كه مردي كه كنار من نشسته بود؛  زد زير خنده و گفت: «نيگا با علم زد همه رو پرت كرد اين ور اون ور»؛ اگر نقد كنيم يعني خدا را زير سوال برديم؟ يعني يه جاي كار امام زمان (عج) خداي نكرده ايراد دارد؟

اين دوست عزيز پست قبليشان را با اين جمله آغاز كرده اند:

اينجا جاي شما نيست. برو بابا تو بايد مي رفتي حوزه علميه.

اينا و كلي بدتر از اينها موقعي كه بخواي وارد يه جمع هنري بشي و بخواي دغدغه مذهبي داشته باشي ديوونت مي كنه...

ابتدا با خواندن اين سطور بسيار بر اهالي آن جمعها تاسف خوردم كه مايلند انساني را به خاطر عقايدش طرد كنند؛ اما با خواندن مطلب بعد فكر كردم شايد (تاكيد مي كنم شايد و پيش داوري نمي كنم چون نه او را مي شناسم و نه اهالي آن جمعها را) اين خود نويسنده است كه با تعصب بي مورد راه را بر ورود هنر به خويش و در ورود خويش به عرصه ي  هنر مي بندد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 12:22  توسط ارغوان اشترانی  | 

< example: قالب و كدهاي جاوا >