محمود احمدي نژاد بعد از تعريف از عملكرد دولت خود ادعا كرد از همهي توهينها و افتراهايي كه به او وارد شده گذشت ميكند و همه را ميبخشد اما نميتواند از توهين به مردم و شعور آنها عبور كند.
او اذعان داشت كه در مقابلش به جاي آقاي موسوي سه دولت پي در پي قرار دارد و از دولتهاي هاشمي و خاتمي نام برد. وي اين سه نفر را از حاميان هميشگي هم دانست و شاهد آورد كه در دور گذشته آقاي خاتمي از حاميان رفسنجاني بود حال آنكه آقاي خاتمي لا اقل در دور اول حامي معين بود.
وي مجموعهي حاميان آقاي موسوي را با محوريت آقاي هاشمي و همراهي آقاي خاتمي دانست.
وي گفت در همان ابتداي حكومت من، آقاي هاشمي پيغامي به يكي از پادشاهان خليج فارس فرستاد كه شما نگران نباشيد ظرف شش ماه اين دولت ساقط مي شود كه بعد افرادي رفتند و توضيح دادند و اين مسئله حل شد.
وي تمام نقدهايي كه به دولتش شده را دروغپردازي و شايعه اعلام كرد.
وي در كنار ابراز علاقه به آقاي موسوي اذعان كرد براي فهميدن وجود اعتياد در جامعه نيازي به اين نيست كه بازيگري را در اتوبوس بياوريم تا بفهميم اعتياد هست.
او پرسيد آيا مشكلات مردم در ظرف اين چهار سال اتفاق افتاده است و در طول آن بيست و چهار سال مشكل وجود نداشته است؟
وي دو كانديد ديگر (رضايي و كروبي) را حمايتگر موسوي دانست.
آقاي موسوي در پاسخ به احمدي نژاد ذكر كرد: آقايان خاتمي و هاشمي بايد خودشان با آقاي دكتر مناظره كنند و خودشان جواب ايشان را بدهند.
وي مسائل مشكل سازي كه در دولت فعلي رايج است و از منظر ايشان خطرساز است با ذكر مقدمهاي به شرح زير اعلام كرد:
ما ميتوانيم دو نوع مديريت براي ادارهي كشور داشته باشيم: اول مديريتي بر اساس ماجراجويي و بي ثباتي، رفتارهاي نمايشي و قهرمان نمايي و شعاري، خيالبافي و خرافه گرايي، برخلاف گويي و پنهان كاري، خود محوري و قانون گريزي، سطحي نگري و روزمرگي و افراط و تفريط است.
در مقابل اين شيوه مديريت بر اساس متانت و رفتارهاي منطقي و كارشناسي شده، واقع بيني و خرافه ستيزي، شفافيت و صداقت، قانونگرايي و اتكا به خرد جمعي، دورانديشي و آينده نگري و اعتدال و ميانه روي است.
وي براي داشتن ايراني نيرومند رفتار دوم مناسبتر دانست.
وي انگيزه اصلي شركتش در انتخابات را احساس خطر براي آينده ي كشور با حاكميت مديريت فعلي دانست.
وي شعارهايي همچون «مديرت جهان توسط ايران» «فروريختن فلان كشورها (فرانسه، امريكا، اسرائيل)» «از بين رفتن فلان تمدن» را خيال پردازانه و اسطوره اي و بدون پشتوانهي نظري دانست و سپس به چند نمونهي افراط و تفريط در دولت آقاي احمدي نژاد اشاره كرد:
1- مسئله آزاد سازي ملوانان انگليسي: ملوانان انگليسي به ما تجاوز كردند و توسط نيروهاي ما دستگير شدند بر اساس همين چهارچوبي كه گفته شده اعلام شد كه اينها بايد اعدام شوند و يك بحران جهاني ايجاد شد و بعد با مراسمي كه حتي براي سران كشورهاي ديگر انجام نميدهيم رئيس جمهور با آنها خداحافظي كرد و آنها را راهي كرد.
2- مسافرتي رئيس كشور به عراق داشتند كه در آن سفر بدون دليل اعلام داشتند ميخواهند مرا بربايند. چنين ادعاهايي هزينه ساز است. چه كسي قرار است ايشان را بربايد؟ آمريكايي هايي كه بنزين هواپيماي دولتي ما را تامين كرده بودند؟ ايشان به منطقه خضرا كه تحت تسلط امريكايي ها بود رفته بودند و بالاخره با سربازان امريكايي عكس گرفتند و برگشتند. همين مسئله در سفر به ايتاليا نيز تكرار شد كه گفتيد ما را ميخواهند بربايند. آيا ما بايد تصورات خود را تا اين حد گسترش بدهيم كه در حوزه ي سياست خارجي براي ما هزينه ايجاد كند؟
3- مسئلهي ديگر مسئلهي سفر به عربستان است. مسافرت به عربستان كه به درخواست خود شما از شما دعوت به عمل آمد بايد نتيجهاي براي ايران در بر داشته باشد مثلا بايد وضعيت زوار ما يا رابطهي ما با عربستان بهبود پيدا كند. در آن سفر بر عليه وزير خارجهي آن كشور از قول رئيس آن كشور صحبتي كرديد كه با توجه به وضعيتي كه در كشور عربستان هست براي كشور خودمان مشكل ايجاد كرديم.
4- بارها در صحبتهاي ايشان مطرح شده كه امريكا در حال فروپاشي است اگر واقع اين موضوع صحت دارد چرا چهار بار به امريكا سفر انجام شده و دو بار نامه نوشته شده است؟
5- مسئلهي بعدي مسئلهي هولوكاست است. ما اين موضوع را مطرح كرديم (افسانه و دروغ بودن هولوكاست) بعد از اين كه در مجمع عمومي يك مصوبه گذرانده شد كه صحبت از هولوكاست جرم ترقي شد و از شوراي امنيت اولتيماتوم گرفتيم مطرح دوبارهي اين موضوع در سوييس دوباره آن مسئله را به بار آورد كه اگر من تصويرش را نمي ديدم باورم نميشد كه آن همه اهانت به رئيس جمهور كشور ما كه مظهر ملت ماست اتفاق افتاده باشد و تازه اين مسئله به عنوان حماسه هم مطرح شد. كدام حماسه؟ آيا جز اين است كه بعد از آن مسئله اروپايي كه رابطهاش با اسرائيل به دليل جنايات غزه بد شده بود بعد از آن به حمايت از اسرائيل پرداخت؟
در زمينهي سياست خارجي هم به عزت ملت لطمه زده شده وهم آبروي كشور برده شده است و تنش وسيعي در رابطه با كشورهاي ديگر ايجاد شده است.
آقاي احمدي نژاد با موضع از بالا به پايين، قضاوتهاي آقاي موسوي را بر اساس اطلاعات غلط خواند و در صدد دفاع از خود برآمد. او علت آزادي ملوانان خارجي را نامهي كتبي آقاي بلر با مضمون قول تغيير سياستها با ايران خواند. او آزاد كردن ملوانان خارجي و تقديم آنها به ملت انگليس را يكي از زيباترين اقدامات دولتش خواند.
وي هدف آزاد سازي ملوانان را اول تفكيك ملت انگليس از دولتش و همچنين از بين بردن وجههاي كه از ايران مبني بر ضد حقوق بشر بودن، تروريست و گروگانگير بودن در تمام دورهها از جمله دورهي آقاي موسوي ترسيم شده بود، مطرح كرد.
اين در حالي است كه چيزي كه موسوي به آن اشاره داشت افراط (تصميم اوليه مبني بر اعدام گرونگانهاي انگليسي) و تفريط (آزاد سازي آنها توسط رئيس جمهور با مراسم ويژه) بود. در حقيقت هدفي كه براي اين كار مطرح شد تنها در جهت موضع گيري نسبت به دولتهاي قبلي عنوان شد و موسوي آزاد سازي آنها را نقد نكرده بود بلكه افراط و تفريط را نقد كرده بود. اين آزاد سازي اگر قبل از آن حكم اعدامي در پيش نداشت ميتوانست توسط يكي از وزرا هم وجههي سياسي و انساني ايران را تامين كند.
او در مورد اظهاراتش مبني بر اين كه دو نشست بين المللي اعلام كرده كه دستهاي پنهاني قصد دارند او را بربايند توضيحي نداد.
در مورد سفرش به عربستان با تكرار اين كه نميداند آقاي موسوي اطلاعاتش را از كجا ميآورد اعلام كرد كه بار اول ملك عبد الله در نشست سران اسلامي پيشنهاد دعوت به عربستان را ارائه داد كه ايشان نپذيرفتند و بار بعد در نشست اپك ملك عبدالله از ايشان پرسيده كه آيا در صورت دعوت ايشان سفر به عربستان را ميپذيرند و آقاي احمدي نژاد قبول كرده اند. سفر را هم صرفا براي حج دانستهاند و اهداف سياسي براي آن در نظر نداشته اند. او براي دفاع از خوب بودن رابطهي خودش با عربستان در دورهي فعلي باز هم دولت آقاي خامنهاي در دوران نخست وزيري آقاي موسوي را به نقد كشيد. گويا در آن دوره به دليل عملكرد غلط، رابطه با عربستان قطع بوده است.
قاعدتا پاسخ احمدي نژاد مبني بر انجام سفر حج با بودجهي دولت بدون وجود هدف سياسي ابهام بيشتري را در مورد عملكرد اين دولت ايجاد ميكند.
وي به سوال چهارم پاسخي نميدهد و به جوابگويي به سوال پنجم ميپردازد.
در موضوع هولوكاست ايشان اعلام كرد در دولت آقاي خامنهاي قرار بر اين بوده كه نيرو به فلسطين فرستاده شود تا در كنار مبارزان فلسطيني بجنگند و بايد رژيم صهيونيستي محو شود. ايشان روند مطحر كردن هولوكاست را جزوي از ديپلماسي عمومي خود اعلام كردند. او اعلام كرد كه بر اساس آموزهي امام بايد خارج از فرمولي كه قدرتهاي بزرگ پيشنهاد ميكنند عمل كرد.
سپس به نقد دولت خاتمي پرداخت كه با سياستي كه با عنوان تنش زدايي در پيش گرفته بود تاسيسات هستهاي ما به طور كامل تعطيل شد كه اولين آن پروتوكل الحاقي بود كه در آن ذكر شده بود كه مامورين آژانس جايزند در هر زماني از هر نقطهاي از ايران كه بخواهند ديدن كنند و دوم ترتيبات اجرايي. او هدف پروتوكل الحاقي را كشف ابزار دفاعي ايران براي افشاي آن در حضور دشمن ميداند. در ترتيبات اجرايي بندي وجود دارد مبني بر اين كه هر انديشهاي در ذهن دانشمندان ما در موضوع هستهاي شكل ميگيرد بايد مسئولين آژانس را با خبر كنند در حالي كه بر طبق ام پي تي ما مجازيم هر فعاليتي انجام دهيم و 180 روز قبل از غني سازي مامورين آژانس را در جريان بگذاريم.
وي براي بار ديگر اعلام كرد كه براي اطلاع آقاي موسوي در مورد دوران آقاي خاتمي صحبت ميكند و خاطرنشان كرد كه در آن دوره هفت قطعنامه شوراي حكام بر عليه ايران صادر شد در صورتي كه ايران در رسيدن به فن آوري انرژي هستهاي عقب نشيني كامل كرده بود اين در حالي بود كه قطعنامه ي شوراي حكام به لحاظ حقوقي بسيار با اهميت تر از قطعنامهي شوراي امنيت است و قطعنامهي شوراي امنيت فقط سياسي است اما شوراي حكام با پشتوانهي حقوقي ما را ملزم به انجام كارهايي ميكند. تمام ادعاهاي آژانس در شش سرفصل در دورهي اين دولت حل و فصل شد و نامهي آن موجود است. او ادعا كرد كه در دولت كنوني 7000 سانتريفوژ در حال كار هستند. وي گفت كه آقاي بوش در دورهي آقاي خاتمي در زمان حمله به عراق ايران را تهديد به حمله كرده است و دولت احمدي نژاد سبب شده كه بوش در اواخر حكومتش بگويد كه ما در پي براندازي ايران نيستيم.
اين ادعا در حالي است كه امريكا همواره تهديد ايران را در دستور كار خود داشته است و حتي در دورهي آقاي احمدي نژاد هم اين موضوع هيچ تغييري نيافته است. فقط بعد از شكست خوردن صهيونيست از حزب الله و شيخ حسن اين مواضع تا حدي تغيير يافت و تغيير اين موضع بيشتر از آنكه مديون احمدي نژاد مديون استقامت حزب الله لبنان و ادعاي آشكار شيخ حسن مبني بر حمايت از هر مسلماني كه مورد ظلم قرار بگيرد است.
اگر چه خدمات احمدي نژاد در دستيابي ايران به انرژي هستهاي قابل چشمپوشي نيست ولي از نظر من تغيير نسبي مواضع امريكا لااقل فقط مرهون سياستهاي تند روي احمدي نژاد نيست و تاثير گرفته از درسهايي كه امريكا در حمله به عراق و افغانستان و حملهي صهيونيستها به لبنان گرفته است. در حمله به عراق كم نبودند مستشاران امريكايي كه با ديدن فجايعي كه امريكا آفريده به خود نارنجك بستند و به چادرهاي فرماندهي خودي رفتند. بر عليه سياستهاي جنگ طلبانهي بوش در امريكا و ساير نقاط دنيا كم تظاهرات و تحصن به راه نيفتاد و نسبت دادن تمام اين تغيير از جانب آقاي احمدي نژاد به مواضع ايشان اغراق و مبالغه به نظر ميرسد.
جالب اين است كه رهبر انقلاب هم در روز پنجشنبه خطاب به ملت ايران اعلام كردند كه تعديل سياستهاي جنگ طلبانهي امريكا نسبت به مردم ايران مرهون مقاومت مسلمانان فلسطين و لبنان است. ايشان خاطرنشان كردند كه رژيم صهيونيست در ابتدا با شعار از نيل تا فرات وارد فلسطين شد.
از طرف ديگر عملكرد اين دولت در مورد انرژي هستهاي با توجه به عملكرد دولت قبل اتفاق افتاده است. از آنجايي كه دولت قبل حسن نيت خود را به جهان با سياست تنش زدايي ثابت كرده بود راه براي دولت بعد مبني بر سياستهاي فعلي باز شده بود. حال آنكه اگر آقاي خاتمي در همان ابتداي كار با سياستهاي تنشزا به حمايت از فنآوري هستهاي ميپرداخت ممكن بود بهانهاي براي حمله به ايران به دست امريكا بدهد كه در شرق و غرب كشور ما (افغانستان و عراق) براي خود پايگاه ايجاد كرده بود.
احمدي نژاد ايران را در زمان نخست وزيري آقاي موسوي سرافكندهاي خواند كه عزيز بودنش در نظر قدرتهاي بزرگ پذيرفته نبود.
البته شكي در اين نيست سياستهاي تند ايران مثل حمله به سفارت امريكا در آغاز انقلاب در جوي كه عليه ايران تا سالهاي سال حاكم شد و هنوز هم هست بي تاثير نبوده ولي با توجه به مقتضيات آن زمان اين سياستها توسط شخص امام خميني(ره) تاييد شده بود و مصالح كشور در آنها ديده ميشد و براي نقد آن بايد به مقتضيات زمانه نيز توجه داشت، به فرض غلط بودن آن سياستها هم، نسبت دادن تمام آن به موسوي اي كه صرفا در آن زمان نخست وزير بود بيشتر مغلطه به نظر ميرسد تا آنكه نقد دولت ايشان باشد.
به علاوه همان طور كه رضايي در نشستي كه با كروبي داشت خاطر نشان كرد در دورهي اول انقلاب كه سران كشور در حال آزمون و خطا بودند و معضل جنگ تحميلي هم بر ايران سايه افكنده بود بايد به تصميمات شتابزده بسنده ميكردند تا امروزه بتوانند به شعارهايي مثل مردمسالاري ديني، تحقق حقوق شهروندي، تحقق حقوق بشر و آزاديهاي مدني و گفتگوي تمدنها دسترسي پيدا كنند و آنها را از حيطهي شعار به عمل برسانند.
در حقيقت استناد به اين كه سياستهاي ضد امريكايي اوايل انقلاب تند رو تر از سياستهاي فعلي دولت است دليل خوبي بر تداوم اين سياستها نيست.
موسوي در پاسخ به اين كه در دولت آقاي خامنهاي قرار بر لشكر كشي به لبنان بود اذعان كرد كه بله چنين چيزي مطرح بوده. قرار بوده به فرماندهي شهيد همت گروهي براي جنگ با صهيونيست به لبنان اعزام شود ولي در مشورتي كه شب پيش از اعزام رئيسهاي سه قوه با هم داشتند احمد آقا گفتند كه امام اعلام كردند كه «راه قدس از كربلا ميگذرد.» و بدين ترتيب موضع امام در برابر فلسطين روشن بود. ايشان رسيدگي به معضل كشور كه جنگ با عراق بود را مهمتر از پرداختن به مردم مظلوم فلسطين ميدانستند.
به هر صورت بر هيچ كسي پوشيده نيست كه مردم ايران و رهبرانش به واسطهي انسان دوستيشان قادر به سكوت در برابر هيچ ظلمي نيستند ولي مسئلهي مطرح شده توسط آقاي موسوي اين است كه تشكيك در مورد ظلمهايي كه به يهوديان توسط نازيهاي آلماني شد و سندات تاريخي بسياري هم در مورد آن وجود دارد هم وجههي سياسي ايران را غرضمند و يهودي ستيز معرفي ميكند كه با ظلم به يهوديان مشكلي ندارد و آن را كتمان ميكند و فقط طرفدار مسلمانان است و از سوي ديگر دردي هم در مردم مظلوم فلسطين دوا نميكند. در حقيقت تشكيك در مورد وجود هولوكاست به نفع هيچ كسي جز آلمانيهايي كه اين جنايات را صورت دادهاند نيست و پذيرفتن اين اشتباه چيزي بود كه آقاي احمدي نژاد با مغلطه از آن فرار كرد.
بعد از مسئلهي هولوكاست آقاي احمدي نژاد به نقد دولت هاشمي ميپردازد كه در آن تورم 49.5 درصد بود. در اين دولت 49 ميليارد دلار استقراض خارجي صورت گرفته بود و بحرانهاي اجتماعي بسياري از شهرهاي بزرگ ايران را در بر گرفت و عدهي بسياري كشته شدند.
واقعا دولت هاشمي چه ربطي به موسوي دارد؟ براي من عجيب بود كه چرا آقاي احمدي نژاد نميخواهد قبول كند كه كانديدي كه مقابلش نشسته نه آقاي خاتمي است و نه آقاي هاشمي.
بعد از آن به واقعهي 18 تير اشاره ميكند و آن را جريان براندازي نظام ميخواند كه از سوي عوامل خارجي حمايت شده است.
اين در حالي است كه در واقعهي هجده تير اصولگرايان بودند كه ظاهرا بدون داشتن دستوري از بالا شبانه به خوابگاههاي دانشجويي ريختند و بعد از آن در اعتراض به اين اقدام، تظاهراتي بي سابقه عليه حكومت انجام شد.
همين طور به تحصني مقابل مجلس ششم اشاره ميكند و اينها را دليلي ميخواند براي اين كه آقاي موسوي كه در مورد آن وقايع نگراني نداشته، حق نداشته باشد بگويد چرا ميگوييد هولوكاست و از او آشكارا ميپرسد چرا نبايد بگوييم هولوكاست؟
حالا ارتباط نگراني در مورد واقعهي هجده تير در ايران و نگراني در مورد وجههي سياسي ايران در خارج از كشور چيست خدا ميداند.
احمدي نژاد اشاره ميكند كه از موضع نرمش نميشود در برابر مستكبرين ايستاد و به اين ترتيب آشكار ميشود كه وي بر تكرار سياستهاي تندروي خود تاكيد بسيار دارد.
بعد از او آقاي موسوي با تاكيد بر موضع حمايت از مردم فلسطين ولي با احترام به قوانين بين المللي صحبت كرد. او بر لزوم برگزاري رفراندوم در فلسطين تاكيد كرد كه مورد تاييد تمام مجامع بين المللي است. او بر لزوم اجتناب از خيالبافي و افراط و تفريط در سياست خارجي تاكيد كرد. او تفريط «ادعاي مكرر دوستي با مردم اسرائيل توسط معاون رئيس جمهور» را در مقابل افراط آقاي احمدي نژاد ذكر كرد.
علي رغم اين كه ايشان براي بار ديگر مطرح كرد كه براي نقد دوران آقاي خاتمي و آقاي هاشمي بهتر است آقاي احمدي نژاد با خود ايشان وارد نشست شوند و عملكرد ايشان ربطي به من و عقايد من ندارد، در اين روند احمدي نژاد تغيير محسوسي تا پايان جلسه اتفاق نيفتاد.
وي از نارضايتي قشر دانشجو و روشنفكر در برابر سياستهاي احمدي نژاد صحبت كرد. از لغو مجوزهاي كتب قديمي اي كه بارها تجديد چاپ شده و جلوي چاپ آنها در دولت احمدي نژاد گرفته شده است حرف زد. وي قرار گرفتن هنرمندان در برابر دولت را اين اجحافات در مورد كتب دانست كه به ورشكست شدن بسياري از ناشران و ركود صنعت نشر و چاپ كتاب منتهي شده است. وي توهينهايي كه در آموزش پرورش به پيامبر اسلام شد و دولت واكنش مناسب نشان نداد را عامل بدبيني به دولت و نداشتن رابطهي خوب دولت با حوزه ميداند.
احمدي نژاد ستاره دار كردن دانشجويان را معطوف به زمان آقاي معين در سال 80 دانست و اظهار كرد كه اين سياست در سال اول اين دولت منتفي شد.
در مورد كتاب با آقاي موسوي موافقت كرد و خاطر نشان كرد كه تذكرات لازم را در اين مورد به وزير ارشاد داده است. ولي بلافاصله ادعا كرد كه لغو مجوزهاي كتب قديمي در زمان ايشان كمتر از دوران خاتمي اتفاق افتاده است.
اين در حالي است كه لااقل براي من كه در حيطهي نشر حضور دارم واضح است كه اين دوره ناشران براي تجديد مجوزهاي قبل از چاپ خود بسيار بيش از دورهي قبل با مشكل مواجهند.
وي ادعا كرد كه در زمان آقاي موسوي تنها يك روزنامه منتقد وجود داشت كه آقاي موسوي آن روزنامه را در خط دشمن و ضد انقلاب ميخوانده ولي خودش را در طي چهار سال در حال تحمل تهمتها و تيترهاي توهينآميز روزنامهها خواند. احمدي نژاد ادعا كرد كه هيچ روزنامهاي در دولت او بسته و تهديد نشد و مورد فشار قرار نگرفت!
اين در حالي است كه تا قبل از اين سخنراني من فكر ميكردم شرق و اعتماد!!! روزنامه بودهاند و امروز فهميدهام هر چيزي بودهاند ولي روزنامه نبودهاند!
احمدي نژاد ادعا كرد زمان آقاي هاشمي هم يك روزنامه منتقد بيشتر وجود نداشت كه شخص رييس دولت بارها عليه آن روزنامه موضع گيري كرد كه بالاخره صدايش را انداخت.
در زمان خاتمي هم انتقاد از دولت را محال ميدانست!
اين در حالي است كه تعداد روزنامههاي منتقد دولت در زمان خاتمي از ده تا هم بيشتر بود. چطور ممكن است حافظهي تاريخي مردم ايران خرداديها يا آفتابيها را از ياد برده باشد؟
در آن زمان خيليها بودند كه به شوق خواندن مقالههاي عماد الدين باقي يا ديگران از خواب بر ميخواستند
وي وارد شدن آقاي موسوي را در راستاي استمرار اشرافيتي كه آقاي هاشمي پايه گزاري كرد ميداند. باور ايشان اين است كه صحنه گردان واقعي آقاي هاشمي است.
وي رابطهي دولت خودش با روحانيت را خيلي خوب ميداند و در مورد سكوت دولت در مورد توهين به پيامبر اسلام در آموزش پرورش جوابي نميدهد. وي اتهام ديكتاتوري و بي قانوني براي دولت خودش صحيح نميداند. وي موسوي را كسي ميداند كه در دورهي نخست وزيري بر خلاف قانون اساسي وزراي خود را بدون تاييد رئيس جمهور انتخاب كرد و امام را وادار به مداخله نمود.
وي مسلمان امريكايي خواندن و خانه نشين كردن گروهي از نمايندگان مجلس زمان آقاي موسوي را به علت مخالفت پنهاني ايشان با آقاي موسوي ميداند.
وي اعلام ميكند 95 ميليارد تومان بدون مصوبهي مجلس در دولت آقاي خامنهاي و نخست وزيري آقاي موسوي برداشته شد.
وي دكتر خواندن آقاي خاتمي را توسط موسوي (كه البته در هيچ كجاي اين نشست اتفاق نيفتاده بود و ظاهرا در يك سخنراني بوده است) غير مجاز دانست و آقاي خاتمي را ليسانس فلسفه دانست. اين در حالي است كه خود حكومت عناوين حوزهاي مثل حجه الاسلام را معادل با مدارك دانشگاهي ميداند و استفاده از دكتراهاي افتخاري براي تامين منافعي در حكومت مجاز نيست ولي خطاب كسي كه دكتراي افتخاري دارد طبق هيچ قانوني در ايران جرم به حساب نميآيد. به علاوه مسئلهي دكتر بودن يا نبودن خاتمي دليلي براي عدم صلاحيت آقاي موسوي در ادارهي كشور نميتواند باشد.
آقاي موسوي در جواب به ايشان به دكتراي جعلي وزير كشور اشاره كرد. جعلي بودن دكتراي ايشان در حالي است كه اين فرد به قدري مورد اعتماد احمدي نژاد است كه در زمان وزارت بر خلاف قانون در مورد يك معاملهي چند ده ميليارد دلاري در دفتر كار خودش صحبت ميكنند.
موسوي ادامه داد: با عزل ايشان وزيري معرفي ميشود كه محل سوال است كه ثروت چند صد ميلياردياش را از كجا آورده است با توجه به نامههايي كه در مورد ترانزيت نفت در مورد ايشان هست كه من نميخواهم زياد وارد آن شوم.
احمدي نژاد با لحن توهين آميزي چنان كه انگار با بچهاي صحبت ميكند كه قرار است عمل زشتش نزد پدرش آشكار شود آقاي موسوي را خطاب قرار ميدهد تا در موقع مقتضي كسب دو مدرك دانشگاهي زهرا رهنورد همسر ايشان را از دانشگاه سراسري و آزاد عنوان كند. احمدي نژاد ادعا كرد كه رهنورد بدون كنكور در مقطع دكترا مشغول به تحصيل شده و در رشتهي غير مرتبط استاديار شده است و بدون داشتن شرايط رييس دانشگاه شده است. ادعاي احمدي نژاد مبني بر بدون كنكور وارد شدن رهنورد به دانشگاه توسط موسوي تكذيب شد و وي خاطرنشان كرد كه مدارك كنكور او موجود است. از طرف ديگر استاديار شدن در رشتهي غير مرتبط هم خاص دانشگاههاي ايران است كه به خاطر كمبود نيرو همواره و بدون باند بازي صورت ميگيرد و نداشتن صلاحيت رياست دانشگاه براي رهنورد با توجه به گفتههاي خود احمدي نژاد عجيب به نظر ميرسد زيرا ايشان دو مدرك بالاي علمي داشته است.
اگر چه همزمان تحصيل كردن در دانشگاه خلاف قانون است ولي در اين مورد نيازي به نفوذ و قدرتي از بالا نيست و چنين كاري به راحتي با ضعف سيستم اداري كشور ممكن است. در زمان تحصيل خود من سه دانشجو در دانشگاه ما وجود داشتند كه در دو رشته همزمان تحصيل ميكردند و باقي هم كه چنين كاري نميكردند به اين خاطر بود كه قادر به انجام آن به طور همزمان يا از لحاظ كشش مغزي يا مالي نبودند.
موسوي استبداد صغير رضا خان را حاصل قانون شكنيهاي قبل از آن دانست. او از موارد قانون شكني دولت احمدي نژاد به «خودداري از اجراي برنامهي چهارم برنامهي توسعه اجتماعي اقتصادي و فرهنگي»، «انحلال غير قانوني شوراهاي عالي و خودداري از اجراي مصوبهي مجلس و مصوبهي مجمع تشخيص مصلحت» كه تشكيل هجده شورايي بوده كه دولت به طور غير قانوني منحل كرده است از جمله «شوراي پول و اعتبار» اشاره كرد.
موسوي تورم اقتصادي را بجز عدم تشكيل شوراي پول و اعتبار نتيجهي دخالت دولت در همهي امور بانكها و موسسات و شركت نداشتن نمايندگان مختلف بخشهاي خصوصي و دادستاني در امور دانست. صنعت در حال خوابيدن را هم نتيجهي همين عملكرد غلط دانست.
از ديگر عملكردها غلط دولت، انحلال سازمان برنامه و بودجه و تبديل آن به معاونتي بي اختيار و همچنين هزينه كردن غير قانوني از بودجهي عمومي كه در صورت جلسات مجلس و گزارشات محاسبات ديوان عالي عمومي به ثبت رسيده است، خاطر نشان شد.
جالب اينجاست كه سازمان برنامه بودجه يكي از دو سازماني است كه وجود آنها در قانون اساسي ضروري شمرده شده است.
عدم اجراي قانون مديريت خدمات كشوري، الحاق غير قانوني سازمان حج و زيارت به سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي، زير پا گذاشتن قانون ماليات مستقيم و دستور توقف اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده از ديگر قانون شكنيهاي دولت احمدي نژاد بوده است.
بي اعتنايي آشكار به احكام قانون دادگاهها از ديگر تخلفات احمدي نژاد بوده است كه رئيس علوم به طور مستقيم به رئيس دانشگاهي دستور داده است كه حتي به قيمت اخراج شدنش هم كه تمام شود از ورود يكي از اساتيد دانشگاه كه فردي انقلابي و جانباز هم بوده به دانشگاه خودداري كند.
نقض آشكار تصدي بيش از يك شغل دولتي را از ديگر تخلفات دولت احمدي نژاد دانست.
وي در دفاع از خود باز هم با لحن توهين آميز به آقاي موسوي ميگويد در صورتيكه به انحلال شوراها معترضيد دو خط به ديوان عدالت اداري بنويسيد و هيچ گونه قانون شكني ديگري را از جانب دولت خودش نميپذيرد.
اين در حالي است كه تمام اين ايراداتي كه موسوي ذكر كرد در حافظهي مردم حضور دارد مثلا پستهاي ريز و درشت دكتر الهام زبانزد خاص و عام بود.
احمدي نژاد باز هم در دفاع از عملكرد خود از عملكرد دولت قبل انتقاد ميكند. او مصوباتي كه در دولت قبل توسط ديوان عدالت اداري ملقي شد 307 تا شمرد و در دولت خودش 153 تا.
آيا اين پاسخ براي انتقاد آقاي موسوي مناسب است؟ از كجا ميتوان يقين حاصل كرد كه ديوان عدالت اداري در اين دوره و دورهي قبل يكسان عمل كرده است؟ از كجا ميتوان يقين پيدا كرد گزارشاتي كه به ديوان عدالت كشوري مخابره شده است در اين دو دوره همسان بوده است؟ اصلا آيا قانون شكني بيشتر در دورهي قبلي دليل خوبي براي دفاع از عملكرد دولت است؟
آقاي احمدي نژاد در دفاع از وزير كشور دومش ميگويد ايشان كسي است كه فرماندهي لشكر بوده و در دورهي آقاي هاشمي و خاتمي با وارد شدن به تجارتهاي اقتصادي پول زيادي به دست ميآورد. از آنجايي كه خواندن چنين شخصي كه پشتوانهي ثروتش مشخص نيست در هنگامي صورت گرفته كه ايشان پولدار بوده است، خود را از انتخابي غلط به فرض بروز خطاهايي از جانب ايشان، مبرا ميداند. بعد از آن به كساني اشاره ميكند كه در دولت آقاي خامنهاي و هاشمي پولدار شدهاند. وي پس از اسم بردن از صفايي فراهاني و پسران آقاي هاشمي از موسوي ميپرسد كه كدام يك از وزيران من رانتي را خوردهاند يا زميني را؟ وي به زمينهاي بسياري به ارزش 40 تا 400 هكتار كه به مديران واگذار شده است سخن گفت. وي هزينهي تبليغهاي سنگيني كه براي آقاي موسوي خرج ميشود را از محل همين زمينها كه دورهي قبل واگذار شده است دانست. وي به رشت الكتريك اشاره كرد كه بدون مزايده به دوستان و همسر آقاي كرباسچي واگذار شد و آنها كارخانه را از بين بردند تا زمين آن را به فروش برسانند. همچنين به استاد اويل اشاره كرد كه طرف آن محاكمه و محكوم شد اما از زندان فرار كرد و به خارج گريخت و ته آن پسر آقاي هاشمي است. او محل ثروت ميلياردي پسر آقاي ناطق را هم محل سوال ميداند. همچنين نحوهي زندگي خود ايشان هم از نظر ايشان محل ترديد است.
احمدي نژاد به بهتر بودن اقتصاد كشور در زمان خودش نسبت به زمان موسوي كه هم جنگ بود و هم انقلاب نوپا بود فخر ميفروشد. اين در حالي است كه پس از اتمام دورهي هشت سالهي نخست وزيري آقاي موسوي با وجود جنگ 8 ساله و تحريم اقتصادي دولت موسوي يك ريال هم بدهي خارجي نداشت!
آقاي احمدي نژاد بدون توجه به چهارچوبي كه براي مناظره تعريف شده در آخرين وقت آقاي موسوي مداخله كرد.
موسوي ذكر نام افرادي كه در قوهي قضاييه پروندهي محكوميتي ندارند و براي دفاع از خود هم حضور ندارند و
افترا بستن به ايشان جرم است را شايستهي احمدي نژاد ندانست.
موسوي ذكر كرد كه شما نام كساني را ميبريد و آنها را وارد سرنوشت من ميكنيد چرا كه چيزي از خود بنده براي ذكر نداشتهايد.
موسوي خطاب به احمدي نژاد گفت: شما بايد صرف نظر از خدماتي كه آقاي هاشمي انجام دادهاند براي ايشان به عنوان يك شهروند حقوقي قائل باشيد. اينجا مقابل پنجاه مليون اسم ايشان را ميبريد. اسم بچههايشان را ميبريد بدون اين كه آنها قدرت داشته باشند از خود دفاع كنند. اصلا حكمت قوهي قضاييه در جهان اين است يعني وقتي كسي را محكوم ميكند، باقي ملت بري هستند اما شما از اول دوره گفته ايد من ميخواهم هزاران مفسد اقتصادي را رسوا كنم. رئيس بانك پارسيان را آن طور لجن مال كرديد و بعد مشاور خودتان قرار داديد!
حقيقت آن است كه چنين ادعاهايي در مورد آقاي هاشمي پيش از احمدي نژاد هم توسط روزنامهنگاران دورهي خاتمي كم و بيش اتفاق افتاده بود. اگر چه روزنامهنگاران هم ميتوانستند به قوهي قضاييه با ادعاي كشف فساد شكايت برند ولي از آنجايي كه آقاي هاشمي بر مسند قدرت تكيه داشت هيچ كسي نبود كه به روزنامه نگاران خرده بگيرد كه اگر ادعاي شما راست است چرا با سنداتي كه در دست داريد خانوادهي ايشان را به دادگاه نميكشيد ولي چنين ايرادي به رئيس جمهور كشور كه 4 سال است بر مسند قدرت تكيه دارد و شعار ميدهد كه به هيچ وجه نميتواند از حق مردم بگذرد وارد است.
اينجاست كه عدم صداقت احمدي نژاد بد جور توي ذوق ميزند و معلوم ميشود تمام بازيهاي او به شوق و عشق تكيه بر اريكهي قدرت اتفاق ميافتد. او ميداند كه هشت مليون نفر در دور دوم به آراي او اضافه شدند تا هاشمي رئيس جمهور نشود هشت مليون نفري كه يا از عملكرد هاشمي در دورهي رياست جمهورياش ناراضي بودند و يا خوش بيني لازم براي سپردن مملكت به او را نداشتند. دوحالت دارد. اگر حرف ايشان در مورد آقايان هاشمي و ناطق صحت داشته باشد احمدينژاد براي دوباره بازيچه قرار دادن اين افراد 4 سال تمام دست روي دست گذاشته تا درست در دقيقهي نود با ادعاي مبارزه با مفسدان اقتصادي دوباره مردم را فريب دهد و به نفع خود به پاي صندوقها بكشاند. در صورت دروغ بودن ادعاي ايشان در مورد اين افراد هم شناعت اين ادعا كمتر كه نميشود هيچ بلكه واقعا بايد براي مملكتي كه چنين چوپان دروغگويي را در ليست كانديدهاي رياست جمهوري خود دارد از صميم دل و جان تاسف خورد.
موسوي در مورد واگذاري هكتاري زمينها در دورهي خاتمي گفت: اگر اين اتفاق افتاده است خيلي كار غلطي بوده ولي اين موضوع چه ربطي به بنده دارد؟
مخالفتهايي كه احمدي نژاد با مفسدان اقتصادي اعلام ميكند يكي از شعارهاي هميشگي او بوده است كه هرگز به حيطهي عمل كشانده نشده است. اين در حالي است كه در دورهي آقاي خاتمي كه هيچ شعاري در اين مورد داده نشده بود ملت ايران لااقل محكامهي علني دو مفسد اقتصادي (جزايري و كرباسچي) را به ياد ميآورد.
موسوي به اين موضوع اشاره كرد كه هستهي حمايتي دور او از افراد بسيار وارسته و سالمي تشكيل شده است كه مطمئنا اگر احمدي نژاد عليه آنها مدركي داشت از نشان دادن آن فروگذار نميكرد و در اين بين حمايت هر شهروندي را از خودش از آقاي هاشمي گرفته تا مردم عامي مجاز و مورد استقبال دانست.
موسوي رهنورد را مهمترين روشنفكر زن كشور دانست كه ده سال براي دكتراي علوم سياسياش زحمت كشيده است و سندات آن هم موجود است و فقط در بر عليه ايشان توسط سايتهاي مرتبط با احمدي نژاد جو سازي شده است. زهرا رهنورد در كنار داشتن دكتراي علوم سياسي فوق ليسانس هنر هم داراست.
موسوي اشاره ميكند كه اگر قانون ستاره دار كردن دانشجويان در زمان آقاي معين اتفاق افتاده باشد هم اشتباه بوده ولي در آن زمان هم چنين افرادي كه در اين دوره دستگير شده اند نه دستگير ميشدهاند و نه مورد ضرب و شتم قرار ميگرفتند. در اينجا متاسفانه مشخص نيست منظور موسوي از دستگيري چنين افرادي چيست و به چه كساني اشاره دارد.
احمدي نژاد بار ديگر در ميان حرفهاي موسوي پريد و ايشان به احمدي نژاد گفت من 4 سال است كه مقابل شما سكوت كردهام و وقتي كارد به استخوانم رسيد و احساس كردم كشور را به خطر انداختهايد وارد گود شدم.
واقعا از احمدي نژادي كه جلوي دوربينهاي رسانهي عمومي قادر به رعايت حق صحبت كانديداي مقابل خود نيست چطور ميشود توقع حمايت از حقوق شهروندي يك شهروند عامي يا بدتر از آن يك مجرم دستگير شده و در بند را داشت؟
موسوي خطاب به احمدي نژاد گفت: منحل كردن شوراي پول و اعتبار بانكها را به حياط خلوت شما بدل كرده است كه سياستي قجري است. آنها يك خزانه داشتهاند كه دست توي آن ميكردند و به هر كس كه ميخواستند ميدادند در حالي كه شوراي پول و اعتبار براي محدود كردن شما و من بايد وجود داشته باشد. سازمان مديريت و برنامه ريزي براي اين است كه نگذارد شما هر جور خواستيد هزينه بكنيد و از شما حساب كشي بكند كه در نتيجه اين اتفاق نيفتد كه ديوان محاسبات عمومي عنوان كند كه پولها گم شده و به خزانه ريخته نشده.
موسوي در پايان در سياستهاي خود محدود كردن واردات اجناس خارجي از جمله چيني در جهت حمايت از توليد داخلي را مطرح كرد.
از نظر من كساني هم كه به احمدي نژاد علاقه دارند انسانهايي محترم هستند كه دل در گرو مهر ايران دارند و با عنايت به شعارهاي احمدي نژاد فكر ميكنند در صورتي كه او شعارهايش را تحقق بخشد به نفع كشور ايران خواهد بود. بنابراين طرفداران آقايان موسوي و كروبي و رضايي بايد بدون ابراز كينه و دشمني با ايشان با نشان دادن مباحث ضد و نقيض در گفتههاي احمدي نژاد و همچنين عدم تلاش وي براي تحقق شعارهايي كه ميدهد ايشان را آگاه و در سرنوشت ايران سهيم سازند.
در كنار تمام اين نقدهايي كه به آقاي احمدي نژاد وارد شد از آقاي موسوي انتظار ميرفت كه صراحتا از آقاي احمدي نژاد بپرسد كه اگر مدركي عليه مفسدان اقتصادي دارد چرا با شكايت از آنها، ايشان را به دادگاه نميكشاند، بدين ترتيب بدون اين كه ايشان حرفهاي احمدي نژاد را تاييد كرده باشد وابستگي ايشان به قطب خاصي در قدرت كاملا منتفي ميشد. دنياي سياست دنياي عجيبي است كه تصميمگيري درست را در زمان مقتضي عملا سخت يا غيرممكن ميكند.
