تبليغاتX
بباید ستایش نمود عشق را - آقاي رئيس جمهور مبارك است!

بباید ستایش نمود عشق را

رها از تهی بودن روزها

و روز بيست و دوم خرداد سال هشتاد و هشت،

همه چيز تا شب رو به راه بود. ما هم مثل هزاران روشنفكر كه در دوره هاي مختلف تاريخ فريب خورده اند، فريب خورده بوديم، ما از خودمان نپرسيديم كه اگر احمدي نژاد يك سر سوزن شك داشته باشد كه به مقام رياست جمهوري خواهد رسيد يا نه، چطور ممكن است جرات پيدا كند و هاشمي و ناطق و صفايي را آن هم در يك رسانهي عمومي آن هم نه يك بار كه سه بار دزد بخواند.

ما از خودمان پرسيديم كه رفتن جمعي از سياسيون براي اخذ اجازه مبني بر عزل احمدي نژاد چه معنايي ميتواند داشته باشد ولي از پذيرش جوابي كه مبني بر عدم وجود چيزي به نام انتخابات بود طفره رفتيم.

من، حتي تمام روز جمعه خودم را فريب دادم. ميديدم كه مدام گزارشگر از مردم گزارش ميگيرد تا به مردم حالي كند كه اگر كانديدايشان راي نياورد وظيفه شان سكوت و همدلي با كانديداي مخالف است و برايم عجيب بود كه حكومت ما اين همه به فكر اقليتي است كه كانديدايشان در رياست جمهوري راي نميآورد! باورم نميشد اين همه تلاش ممكن است براي اين باشد كه دل اكثريت را آرام كنند!

تا ساعت دو شب بيدار بوديم. از پنج حوزه ي اخذ راي برايمان خبر آوردند.

حوزه اي در مالزي: موسوي 80درصد و بيست درصد باقي بين سه كانديداي ديگر.

حوزه اي در هفت تير: موسوي هشتاد و پنج درصد.

حوزه اي در كرج: موسوي 74 درصد...

يك درصد هم احتمال نميداديم كه كانديداي رقيب راي بياورد. همه چيز آنقدر روشن و منطقي به نظر ميرسيد كه اگر كسي ميگفت ممكن است احمدي نژاد راي بياورد خنده سر ميداديم و ميگفتيم درست مثل اين است كه بگويي دو خط موازي ممكن است به هم برسند!

به تمام دوستانمان زنگ زديم و قرار گذاشتيم كه يك شنبه از لحظهاي كه نتايج به صورت رسمي اعلام شد تا دوشنبه صبح شيريني پخش كنيم.

ساعت پنج و نيم صبح از خواب پريدم و با ديدن همسرم كه پاي تلويزيون خشكش زده بود پشتم تير كشيد.

- تمام شد. احمدي نژاد 64 درصد.

نيمي از حوزه هاي راي گويا رايشان را شمرده بودند و من هنوز هم باور نداشتم كه چه اتفاقي افتاده است. گفتم راي حوزه هاي شهرهاي كوچك و روستاها شمارش شده است و با اضافه شدن آراي شهرهاي بزرگ و خارج از كشور به آن اين ميزان كاهش پيدا خواهد كرد. راستش ديگر انتظار داشتم كه احمدي نژاد با پنجاه و يكي دو درصد راي بياورد. منتظر بودم كه اگر چنين اتفاقي افتاد پيش خودم بگويم تقصير آن ده مليون نفري است كه راي ندادهاند.

بالاخره صبح فرا رسيد و آمار رسمي اعلام شد! آمار رايهاي احمدي نژاد يك درصد افزايش هم پيدا كرده بود!!! هيچ كسي از كانديداي رقيب شيريني پخش نكرد. يا او هيچ طرفداري نداشت و يا طرفدارانش شرمگين بودند از فتوحاتش. هنوز هم برخيها مچ بند سبز به دست داشتند و هنوز هم عكس موسوي بر خيلي جاها بود، اما چندين مغازه را هم ديدم كه عكس احمدي نژاد را به جاي عكس موسوي كه تا ديروز بر شيشه شان رخ نمايي ميكرد، چسباندند! حالا از ترس بود يا جهل نميدانم.

باورم نميشد كه به اين راحتي بازيچه شده باشم. باورم نميشد كه به اين راحتي بازيچه شده باشيم.

حالا تمام نشانه هايي كه نشان ميداد چه قرار است اتفاق بيفتد را به ياد ميآوردم. حالا كه ديگر خيلي دير شده بود. ما با بازيهاي سياسي فريب خورده بوديم و دستهايمان را سياه كرده بوديم، سياهياي كه هرگز و هرگز پاك نخواهد شد.

با برخي فريب خورده ها كه صحبت كردم ميگفتند كه حدس ميزده اند كه چنين اتفاقي خواهد افتاد و تمام تشويق به راي دادنشان براي اين بوده كه فرد منصوب جديد يا بهتر قديم در سياستهاي تند رويش ميانه روي كند! چه دليل جالبي. كدام سياست تند رو؟ يك گشت ارشاد را ممكن است غلاف كند كه براي من اهميتي ندارد.

چه اهميت دارد كه موي من حق نداشته باشد هواي اين سرزمين را تنفس كند وقتي پول نفت حق كودكان گرسنه نيست؟

چه اهميت دارد بدن من از پوشيدن لباسهاي زيبا محروم باشد وقتي پيكر آزادي از رها شدن در ايرانم محروم است؟

چه اهميت دارد كه كتاب جديدي به دستم نرسد براي خواندن وقتي اين همه خواندنها راه به جايي نميبرد؟

چه اهميت دارد كه فيلم جديدي بر پردهي سينما باشد براي ديدن وقتي همين ديدهها براي مايوس كردن من كافي است؟

وقتي يكي از دوستانم گفت كه دوست دارد ايران را ترك كند تازه فهميدم كه ياس چه مي تواند بر سر اين سرزمين بياورد. تازه فهميدم تزوير و سياهي با مردم اين خاك چه خواهد كرد. تازه فهميدم كه من اگر چه اميدم را نباختهام اما خيليها اميدهايشان را باخته اند.

و من با سياهي سر انگشت جوهريام سوختم. از ديروز صبح ميخواهم بنويسم، پيامك هاي زمان قبل از انتخابات و شعارها را بنويسم، بنويسم كه به عقيده ي جامعه شناسان ساختن جوك و طنز در مردمي كه نارضايتي دارند، بيشتر رواج مييابد. بنويسم مردمي كه ناراضي اند از فحش بيشتر استفاده ميكنند. ميخواستم دانه دانهي پيامكها را تحليل كنم ولي حوصله اش را ندارم. هنوز هم باورم نميشود كه چه اتفاق افتاده است. مطالبي را كه جمع كرده ام در كامنتها مينويسم تا بماند، فقط همين.

اما نه. بگذاريد با رئيس جمهور خوش اقبال ايران زمين هم حرفي بزنم. بالاخره تبريكي، تشويقي، چيزي:

آقاي احمدي نژاد، مبارك است. ميتوانيد چهار سال ديگر بگوييد كه به جهنم كه توليد كننده هاي داخلي در حال ورشكستگي اند و شكري كه لب مرز 330 تومن ميفروشند را 560 تومن از توليد كننده ي داخلي نخريد. ميتوانيد با همين سياستهايي كه تمام مزارع چغندر قند را كه به مزارع سيب زميني تبديل كرده ايد، تمام ايران را پر از سيب زمينيهايي بي رگ و ريشه كنيد كه بگندند و بوي گندشان تمام دنيا را بردارد. ميتوانيد آنقدر كالاهاي اساسي وارد كنيد كه كشوري كه در توليد گندم در زمان خاتمي به خودكفايي رسيد براي قوت مردمش يك وابسته ي تمام عيار شود.

راستي جالب است كه بدانيد شما با اغلب وارد كنندگان بنام ايران زمين يك فرق عمده داريد كه ستودني است. شما بر عكس ايشان استثناءا صداقت داريد و كتمان نميكنيد كه آينده ي توليد كنندگان داخلي به آروغ بعد از غذايتان هم نيست!

آقاي رئيس جمهور ميتوانيد در سال جديد تعريف شاغل را از كسي كه در هفته يك ساعت به كار اشتغال داشته باشد به كسي كه در هفته حداقل يك بار اجابت مزاج كرده باشد تغيير دهيد تا بيكاري را كاملا در كشور ريشه كن كنيد.

ميتوانيد چهار سال ديگر خوشحال باشيد كه با شما عكس مياندازند و دختر بچه هاي دوساله ي اسپانيولي زبان شما را به اسم كوچك ميشناسند!

ميتوانيد وقتي به علت كتمان فرمايشات حضرت عالي پيرامون هاله ي نور و جعل آمار نرخ تورم از بيست و پنج درصد به پانزده درصد شما را دروغگو ميخوانند با چشمان ريزتان، معصومانه توي دوربين نگاه كنيد و بپرسيد: افزايش حقوق بازنشستگان دروغ است؟ انرژي هسته اي دروغ است؟ راه آهن فلان بهمان دروغ است؟ و اصلا به روي خود نياوريد كه چه ميگويند و به قول آقاي رضايي راستنمايي كنيد!

ميتوانيد دستور دهيد تمام مدارس را بسيج كنند تا براي استقبال شما به هر كجا كه پا ميگذاريد بروند تا دوربينهاي رسانهي ملي!!!! هر چه بيشتر و بهتر استقبال چند صد نفري كه ناگهان ميفهميد چند هزار نفري است! را به تصوير بكشند.

آقاي رئيس جمهور، به شما تبريك ميگويك كه توانستيد راي روستاييان ساده دلي را كه با يك سفر به روستايشان و دريافت بيست هزار تومن شاد ميشوند خريداري كنيد و به ياري معجزات عجيب و غريب و پي در پي باز هم عنان ايران و ايراني را به دست داشته باشيد.

ميتوانيد در دوره ي جديد رياست جمهوري عوض يك ميليارد و يا سي و پنج و نيم ميليارد دلار سيصد ميليارد دلار كسر بودجه بياوريد. تا وقتي احمقهايي در ديوان محاسبات هستند كه ريال را با دلار جمع ميكنند چه جاي تعجب است؟

راستي يادتان نرود اين سري مدارك وزراي خود را شخصا نگاه كنيد و اگر ديديد جعلي است يك دستور درست و درمان مبني بر عدم حق كند و كاو براي نمايندگان مجلس ضميمه كنيد كه كسي بو نبرد مداركشان جعلي است و بيش از اين رسوايي به بار نيايد.

راستي آقاي رئيس جمهور چشمتان روشن باشد. از ديروز پيامكها از كار افتاده است. ميدانم ميدانم. ميخواهي بگويي كه ربطي به برنده شدن شما در انتخابات ندارد و هيچ عمدي در كار نيست. ميدانم كه وقتش كه برسد پشت دست وزير مخابرات را جيز ميكني تا ديگر از اين كارها نكند!

آقاي رئيس جمهور به خاطر رضاي خدا كه نه، به خاطر حق مردم هم نه، به خاطر خودت هم كه شده مفسدان اقتصادياي را ميشناسي محاكمه كن! واي به تو اگر اين خاله زنكبازيها يا بهتر آقا مردك بازيها كه با آن راي ميليونها آدم را خريده اي واقعيت نداشته باشد !

آقاي رئيس جمهور راستي حواست باشد وقتي در ميان دوست و آشنايانت داري به ساده دلي ما ميخندي و ما را مسخره ميكني كسي دستگاه ضبطي نداشته باشد كه ممكن است لنز دوربين در پايان دوره تاب نياورد از شرم دروغهايي كه به تو ميبندند و تو بايد برايشان جواب پس بدهي!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 8:35  توسط ارغوان اشترانی  | 

< example: قالب و كدهاي جاوا >